یکشنبه

حمله به کوی دانشگاه تهران (۱۸ تیر ۱۳۷۸)

وقایع هجده تیر یا وقایع کوی دانشگاه تهران به مجموعه ناآرامی‌ها و درگیری‌ها بین روزهای پنجشنبه هجدهم تا چهارشنبه بیست وسوم تیرماه ۱۳۷۸ میان دانشجویان، نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی‌ها، اطلاق می‌شود. مجموعهٔ فعالان حقوق بشر در ایران معتقد است ۷ نفر در واقعه حمله به کوی دانشگاه کشته شده‌اندکه تاکنون فقط هویت عزت‌الله ابراهیم‌نژاد وفرشته علیزاده روشن شده‌است.شورای متحصنین در بیانیه ۲۶ تیر مرگ تامی حامی‌فر را نیز تأیید کرد و سعید زینالی نیز از هنگام دستگیری توسط مأموران ناپدید شده است؛ همچنین چشم یک دانشجوی پزشکی بر اثر اصابت گلوله تخلیه، دست و پای عده‌ای شکسته و تعداد زیادی دانشجو ضرب وشتم شدند. از این حادثه به عنوان بزرگ‌ترین چالش جنبش دانشجویی در ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز یاد می‌شود.
حمله به کوی دانشگاه تهران (۱۸ تیر)
برپایی تجمع اعتراضی دانشجویان موضوع جدیدی نبود ولیکن حمله به این تجمع بی‌سابقه بود. تجمع ۱۸ تیر در خوابگاه کوی دانشگاه در اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام بود. این روزنامه در ۱۵ تیر ۱۳۷۸ به جرم چاپ نامه محرمانه سعید امامی به قربانعلی دری نجف آبادی وزیر اطلاعات که مفاد قانون جدید مطبوعات را توصیه می‌کرد، توسط دادگاه ویژه روحانیت به مدت ۵ سال توقیف شد.در جریان محاکمه سلام به جز مدعی العموم ۴ شاکی دیگر نیز حضور داشتند: محمود احمدی‌نژاد (استاندار اردبیل در دولت هاشمی رفسنجانی ورئیس جمهور سابق ایران در دولت‌های نهم و دهم)، کامران دانشجو (استاندار اسبق تهران، معاون سیاسی سابق وزیر کشور)- مهدی رضا درویش زاده (نماینده مردم دزفول در مجلس پنجم و استاد ریاضی دانشگاه تهران) و حمیدرضا ترقی (عضو ارشد حزب موتلفه و نماینده مشهد در مجلس پنجم).
تظاهرات دانشجویان به سوی بیت سید علی خامنه‌ای
دانشجویان نیروی انتظامی را عامل یورش به کوی دانشگاه دانسته و خواستار عزل فرمانده آن بودند. همچنین توقیف روزنامه سلام نیز توسط دادگاه ویژه روحانیت که زیر نظر رهبر قرار دارد انجام شده بود. اما آیت‌الله خامنه‌ای در حالیکه این رویداد را محکوم کرده بود حاضر به برکناری سردار لطفیان و همچنین نظری فرمانده پلیس تهران نشد. همین امر باعث شد تا در روزهای بعد تظاهرات به سمت دفتر علی خامنه‌ای و مجموعه‌ای که وی در مرکز تهران در آن مستقر است (موسوم به مجموعه مطهری) شود. سعید حجاریان در این باره می‌گوید :
..... وقتی دانشجوها از کوی دانشگاه بیرون آمدند، بین میدان ولیعصر بودند تا حرکت کنند به سوی خیابان آذربایجان، من در آن  هنگام دفتر آقای خاتمی بودم. آن زمان من عضو شورای شهر تهران بودم. اعضای شورای شهر را برده بودم به کوی دانشگاه تا خرابی‌ها را ببینند و برای بازسازی و اختصاص بودجه اقدام کنیم. من به خاطر این کار رفته بودم دفتر خاتمی که آقای صفوی(فرمانده سپاه) زنگ زد به آقای ابطحی و گفت که خط قرمز ما خیابان جمهوری است، هر کسی از این خیابان پایین‌تر بیاید،  می‌زنیم. متوجه شدیم که بچه‌های دانشجو دارند رو به پایین حرکت می‌کنند، به من گفتند که بروم با آنها صحبت کنم، رفتم با دانشجوها صحبت کردم، یک طرف بچه‌های رحیم بودند، یک طرف هم بچه‌های دانشجو، با قسم و آیه و من بمیرم تو بمیری، سر راهپیمایی را کج کردم به سمت کوی دانشگاه و گفتم برید من هم می‌آیم به کوی...


دوشنبه

پدیده لباس‌شخصی‌ها در دوران معاصر

دهه هفتاد و اوایل هشتاد

از سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۷۰ گروه‌هایی مانند انصار حزب‌الله موسوم به گروه‌های فشار و افرادی مانند حسین الله کرم، مسعود ده‌نمکی و حاجی بخشی بعنوان لباس  شخصی‌ها شناخته می‌شدند. آنان از زمان شروع به کار فعالیت این گروه‌ها و افراد ابراز بی اطلاعی می کنند. اما از حمله به زنان و دختران به دلیل بدپوششی یا حمله به جلسات انتخاباتی محمد خاتمی در سال ۱۳۷۶ یاد می کنند. از اقدامات خبر ساز این گروه در سال ۱۳۷۷ حمله به عبدالله نوری وزیر کشور و عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد دولت خاتمی و ضرب و شتم این دو در مراسم نماز جمعه تهران بود.یکی از اقدامات لباس شخصی‌ها در دهه ۷۰ شمسی حمله به خوابگاه دانشجویان در کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸۸ بود. میترا شجاعی در مقاله خود می‌نویسد که در هنگام این حمله «وانت‌هایی از داخل مساجد بیرون می‌آمدند و بارشان مردان چماق به دست و سفید پوشی بودند که فریاد می‌زدند: خامنه‌ای خمینیه، می‌فهمی؟»
در اسفند سال ۱۳۷۸ نیز سعید عسگر یکی دیگر از اعضای گروه انصار حزب‌الله در شهرری، سعید حجاریان معروف به تئوریسین اصلاحات را را ترور کرد. سعید حجاریان از این سوءقصد جان بدر برد اما از آن زمان دچار اختلالات تکلمی شده است و بر روی صندلی چرخ‌دار می‌نشیند. سعید عسگر مدت کوتاهی پس از بازداشت آزاد شد و در سال ۱۳۸۲ به همراه ۲۵۰ لباس شخصی دیگر به خوابگاه دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی در طرشت حمله کرد. در تمامی این سالها این گروه ملبس به پیراهن‌های سفید در تجمعاتی که مورد تایید نظام نبود حضور می‌یافتند و آنها را به هم می‌زدند.

حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۱۳۸۸

متن بیانیه اعتراضی شورای پردیس دانشکده های فنی دانشگاه تهران به حمله لباس شخصی‌ها به دانشگاه تهران در خرداد ۱۳۸۸ و ضرب و شتم دانشجویان لباس شخصی‌ها در بعد از انقلاب ۱۳۵۷ حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۱۳۸۸۸ نقش پررنگی داشتند. در این زمان وجود فضای مجازی اینترنتی و انتشار سریع اخبار باعث گردید تا تصاویر زنده و گویایی از این گروه‌ها در سراسر جهان پخش شود. لباس شخصی‌ها در این زمان علاوه برچوب و چماق و چاقو، با سلاح گرم به سرکوب گروه‌های معترض می‌پرداختند. علاوه بر درگیری با تظاهر کنندگان گزارش‌ها از تخریب اموال عمومی، شکستن شیشه‌های منازل و اتومبیل‌ها توسط لباس شخصی‌های وجود دارد.
لباس‌شخصی‌ها با گاز اشک‌آور، باتوم، شوک الکتریک و زنجیر و باتوم و گاز فلفل به حسینیه جماران وارد شدند و با ایجاد رعب و وحشت در میان شرکت کنندگان در این مراسم موجب نیمه تمام ماندن سخنرانی محمد خاتمی شدند. لباس شخصی‌ها به همراه نیروی انتظامی و بسیج در سرکوب اعتراضات عاشورای ۱۳۸۸ که به کشته شدن تعدادی از معترضان منجر شد شرکت داشتند.
هویت لباس شخصی‌ها
تجهیزات نیروهای لباس شخصی مانند موتورها، باتوم‌ها و دیگر سلاح‌هایی این نیروها، نیازمند مجوز از نیروی انتظامی است.جمشید انصاری، دبیر کمیته سیاسی فراکسیون خط امام معتقد است لباس‌شخصی‌هایی که در حمله به کوی دانشگاه و سرکوب ناآرامی‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸۸ شرکت داشتند، از برخی نهادهای رسمی دستور می گیرند. در نقطه مقابل اغلب اوقات مقامات جمهوری اسلامی نیروهای لباس شخصی را نیروهای مردمی خودجوش معرفی می‌نماید که از سوی حکومت سازماندهی نمی‌شوند.
محسن سازگارا که از تشکیل‌دهندگان سپاه پاسداران بوده معتقد است که لباس شخصی‌ها زیر نظر اطلاعات سپاه پاسداران فعالیت می‌کنند. سازگارا می‌گوید که حتی پلیس هم از لباس شخصی‌ها  می‌ترسد و نمی‌تواند در مقابل این گروه عکس‌العمل نشان دهد. لباس شخصی‌ها قانونی نیستند و برای سرکوب مردم شکل گرفته‌اند. سازگارا معتقد است که بودجه لباس شخصی‌ها در حال حاضر توسط بیت رهبری و از سود صندوق ذخیرهٔ دادگستری تامین می‌شود. امیر فرشاد ابراهیمی هم در مورد قدرت آنها گفته: من بارها و بارها شاهد بودم که مثلا یک بچه ۱۷، ۱۸ ساله به یک سرهنگ نیروی انتظامی دستور می‌داد و سرش داد می‌زد که مثلا «چرا نیروهای‌تان را نمی‌آورید جلو؟!» و متأسفانه می‌دیدم که پلیس هم حرف این افراد را اجرا می‌کرد و نسبت به آنان مماشات داشت و از آنان می‌ترسید . چون همه به خوبی می‌دانستند که انصار حزب‌الله یعنی رهبری .ابوالحسن بنی صدر، اولین رییس‌جمهور در جمهوری اسلامی ایران، معتقد است که نیروهای لباس شخصی در زمان نا آرامی های پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ بطور عمده توسط بیت رهبری و افرادی مانند مجتبی خامنه‌ای و میر حجازی رهبری می‌شوند.

زندان اوین

زندان اوین، یکی از مشهورترین زندان‌های ایران است. این زندان در منطقهٔ اوین درکه در منطقهٔ سعادت‌آباد، تهران قرار دارد. یکی از معماران زندان اوین امیر نصرت منقح بود.ساخت این زندان در زمینی به مساحت ۴۰ هکتار از دهه ۱۳۴۰ آغاز شد و در سال ۱۳۵۰۰ افتتاح شد. زندان اوین امروزه رسماً عنوان بازداشتگاه موقت را دارد.زمینی که در آن زندان اوین ساخته شده‌است، سابقاً خانه سید ضیاءالدین طباطبایی، روزنامه‌نگار و نخست‌وزیر ایران بود.حکومت ایران مدعی‌ست که زندان اوین دارای یکی از مجهزترین کتابخانه‌ها در میان زندان‌های ایران است.طی حکمی که دادستان تهران صادر کرد در بند زنان زندان اوین، به بانوان و مادران امکان تماس تلفنی با دنیای بیرون داده نمی‌شود.
در این زندان، افرادی از گروه‌های مختلف مذهبی، سیاسی، ورزشی … همچون آیت‌الله طالقانی، اکبر هاشمی رفسنجانی، مسعود رجوی،خسروگلسرخی … دوران حبس خود را سپری کردند.
رخی از بندهای این زندان زیر نظر قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران نبوده و توسط سایر نهادها اداره می‌شود. برای مثال بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ این زندان که دارای سلول‌های انفرادی و چند نفره (موسوم به سوئیت) است در اختیار وزارت اطلاعات است.و بند ۲ الف آن زیر نظر سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌باشد. تردد و حضور زندانیان سیاسی خارج از سلول‌ها فقط با داشتن چشم‌بند ممکن است.
بند ۲۴۰ زندان اوین، داری چندین طبقه و هر طبقه راهرویی طولانی دارد که شامل چندین سلول در طرفین است. درب هر سلول دارای دریچه کوچکی است و در پایین درب کوچکی مانند درب صندوق پست تعبیه شده، هر سلول تقریباً ۸ مترمربع است و درون هر سلول دستشویی، مستراح و دوش آب بوسیله یک پرده از اتاق سلول جدا شده‌است. هر سلول پنجره‌هایی نیز دارد که با در نظر گرفتن دزدگیرهای آن زندانی چاره‌ای جز تماشای آسمان ندارد. دیوارهای هر بند دست نوشته‌های زندانیان را شامل می‌شود. شعر، تاریخ ورود و خروج، علت دستگیری زندانی، هویت زندانی، دلتنگی‌های زندانی و ظلم‌های روا رفته به او از این قبیل نوشته‌ها هستند.
بند ۳۵۰ (بند امنیتی) از بندهای عمومی اوین و زیر نظر قوه قضائیه است که در گذشته بخش ۳ نامیده می‌شد. این بند ساختمانی دو طبقه است که در میان آن حیاطی مربع شکل قرار دارد. دو ضلع این مربع به اتاق‌های نگهداری زندانیان اختصاص دارد که تعداد آن‌ها در هر طبقه به هفت اتاق می‌رسد. دستشویی‌ها و حمام‌های این بند در یکی دیگر از اضلاع آن قرار دارد. هر اتاق تقریباً ۶ متر در  ۶ متر بوده و تعداد متغیری زندانی را در خود جای می‌دهد. صرف غذا دور سفره‌های پلاستیکی و بر روی زمین انجام می‌شود و خدمات نظافتی و پذیرایی به‌صورت دوره‌ای توسط خود زندانیان انجام می‌شود. کسی که عهده‌دار این خدمات برای ۲۴ ساعت است، اصطلاحاً شهردار خوانده می‌شود.
در زندان اوین هر اتاق یک مسئول منتخب زندانیان دارد. در هر بند نیز یکی از زندانیان (وکیل بند) رابط اصلی با زندان‌بانان است. این بند دارای فروشگاه کوچکی است که امکان خرید مواد غذایی بسیار ساده همچون بیسکوئیت، خرما، تخم مرغ و مانند آن وجود دارد. در این بند معمولاً زندانیان حق دارند که هفته‌ای یک بار با اعضای درجه اول فامیل خود ملاقات از پشت شیشه داشته باشند.
بندهای ۷ و ۸ زندان اوین معمولاً به زندانیان با جرایم مالی اختصاص دارند. این بندها، به با کیفیت‌ترین بندهای زندان در کشور معروف هستند. این دو بند، جمعاً دارای ۱۰ سالن با ظرفیت اسمی هریک ۲۰۰ زندانی بوده که گاه پذیرای بیش از ۷۰۰ زندانی نیز می‌باشند.
اعدام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ (در بین برخی مخالفان نظام جمهوری اسلامی به «قتل‌عام تابستان ۶۷» معروف است)واقعه‌ای بود که طی آن چندین هزار نفر از زندانیان سیاسی در زندان‌های نظام جمهوری اسلامی ایران، مخصوصاً زندان اوین و همچنین در زندان‌های سراسر ایران در ماه‌های مرداد و شهریور ۱۳۶۷ اعدام شدند.
زندانیان سیاسی آن زمانِ تهران در زندان‌های اوین و گوهردشت نگهداری می‌شدند و پس از حکم روح‌الله خمینی، رهبر ایران، مبنی بر اعدام «مرتدین»، «ملحدین» و «دشمنان قسم خورده نظام جمهوری اسلامی» اعدام‌ها در سطحی وسیعی در زندان‌های اوین و گوهردشت و دیگر زندان‌های شهرهای دیگر ایران به مرحله اجرا گذاشته شد. اعتراض آیت الله حسین‌علی منتظری به اعدام‌های تابستان ۶۷ منجر به عزل و تبعید خانگی وی شد. وی درآن زمان قائم مقام روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی بود.

سه‌شنبه

نورزتان مبارک

برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان

شنبه

صدور فرمان جهاد و قتل عام مردم توسط رهبرآن مردم....


28 مرداد سال 58 یادآور یورش نظامی رژیم تازه بقدرت رسیده اسلامی به کردستان برای باز پس گیری دستاوردهای قیام مردم در سراسر ایران است. ابعاد جنایتی که جانیان اسلامی به فرمان خمینی و با اجرای رئیس جمهور وقت ابولحسن بنی صدر به همراه خلخالی جلاد بر سر مردم شهر و روستاهای کردستان و انقلابیون آوردند غیر قابل توصیف است.  خمینی فرمان حمله را صادر کرد و رئیس جمهورش خطاب به گله های سپاه و ارتش اعلام کرد تا خاموش کردن غائله کردستان پوتین هایتان را از پا در نیاورید. ستونهای نظامی ارتش و سپاه از راه زمین به کردستان که سنگر ادامه قیام 57 مردم در سراسر ایران بود سرازیر شدند. با هیلی کوپتر، جت و فانتوم بر سر مردم شهر و روستاهای کردستان آتش گشودند. حمله 28 مرداد توسط رژیم اسلامی تلاشی برای خفه کردن انقلابی بود که میرفت بساط جنایتکاران اسلامی را در همان روزهای نخست بقدرت رسیدنشان برچیند. همزمان با کوبیدن شهر و روستاها از راه زمین و هوا، صادق خلخالی اعدامهای وسیعی را از کرمانشاه تا ارومیه براه انداخت و بسیاری از عزیزترین و شریفترین انقلابیون، کمونیستها و هر انسان آزاده ای را در بی دادگاههای چند دقیقه ای جهل و توحش اسلامی به گلوله بستند.
در مقابل این لشکر کشی، استقامت، پایداری، از خود گذشتگی و مقاومت بی نظیر مردم و نیروهای چپ و انقلابی، نوید بخش تداوم قیام و انقلاب مردم ایران بود. این مقاومت تنها به تلاش و ایستادگی مردم کردستان خلاصه نمیشد بلکه بخشهای زیادی از مردم آزادیخواه و انقلابی در اقسا نقاط کشور که نقش برجسته ای در سرنگونی حکومت سلطنت پهلوی داشتند، در یک جبه واحد در کنار مردم کردستان و در اشکال مختلف به مقاومت و دفاع از دستاوردهای قیام 57 پرداختند. خمینی و دیگر سران حکومت اسلامی اگر در سالهای58 و 59 با تمام توان به سرکوب دستاوردهای قیام مردم پرداختند، اگر با حمله به کردستان در 28 مرداد 58 هزاران انسان شریف را به خاک و خون کشیدند، اگر فاجعه نوروز خونین 59 را در سنندج خلق کردند، اگر خانه و کاشانه مردم کردستان را با توپ و خمپاره بر سرشان ویران ساختند، اگر انقلابیون و مردم مبارز ترکمن صحرا را از دم تیغ گذراندند، برای این بود که بتوانند آزادیخواهی، برابری طلبی و انسانیت را در آن مملکت بدار بکشند و با قتل و کشتار ، با به قهقرا کشانیدن جامعه و با چپاول از هستی و دسترنج میلیونها مردم ستمدیده، بر آنان حکم برانند.
جا دارد در اینجا به اسامی، روز، ساعت و محل اعدام شدگان توسط خلخالی، این جلاد حکومت اسلامی اشاره شود تا بار دیگر و به مناسبت فرمان حمله خمینی و بنی صدر در 28 مرداد سال 58 به کردستان، جنایات حاکمان از گور برخاسته اسلامی به خاطر آورده شود.
اعدام 11 نفر در شهرستان پاوه
ساعت 2 و 40 دقیقه بامداد 28 مرداد 1358 در دیزل آباد کرمانشاه:
1- عبداله نوری
2- هوشنگ عزیزی
3- محمد محمودی
4- یداله محمودی
5- حسین شیبانی
6- هرمز گرجی بیاتی
7 -مظفر فتاحی
8-محمد عزتی
9- محمد عزیزی
10- آذرنوش مهدویان
11- اصغر بهبود
اسامی 7 نفر دیگر از اعدام شدگان در پاوه
بامداد روز 29 مرداد 1358 در محوطه زندان دیزل آباد کرمانشاه:
1- حاجی افراسیاب
2 عبداوهاب ملک شاهی
3-عماد الدین ناصری
4-عبدالکریم کریمی
5- محمد نقشبندی
6-عزیز مراد
7- مراد ذولفقاری
اعدام 9 نفر در شهر مریوان
ساعت 18 و 30 دقیقه 3 شهریور ماه 1358
1- حسین مصطفی سلطانی
2-امین مصطفی سلطانی
3- احمد پیرخضری
( کارمند بیمارستان )
4- حسین پیرخضری ( معلم )
5- فایق عزیزی ( عضو شورای شهر مریوان )
6- علی داستان ( پیشمرگه )
7- بهمن اخضری ( پزشک و فیلم بردار )
8-جلال نسیمی
9-احمد قادرزاده اهل روستای دره تفی
اعدام 11 نفر در شهر سنندج
روز 5 شهریور 1358 ساعت 5 بعداظهر. دو تن از آنها زخمی بودند ( احسن ناهید از ناحیه ران پا، با استفاده از برانکارد و ناصر سلیمی از ناحیه دست راست
1- احسن ناهید
2-شهریار ناهید
3-جمیل یخچالی
4-ناصر سلیمی
5-عبداله فولادی
6-مظفر نیازمند
7-سیروس منوچهری
8-اصغر مبصری
9-مظفر رحیمی
10-عیسی پیرولی
11 عطا زندی
اعدام 20 نفر در شهرستان سقز
ساعت 7 بامداد 6 شهریورماه 1358
1-احمد سعیدی
2-قادر بهار
3-محمد بابا میری
4-رسول امینی
5-ناجی خورشیدی
6-کریم رضایی
7-انور اردلان
8-سیف اله فیضی
9-علی فخرایی
10-عبداله بهرامی
11سید حسن احمدی
12-محمد درویش نقرهای
13-کریم شیرینی
14-ابوبکر حمیدی
15-احمد مقدم
16-جلیل جمالزاده
17-کشی زاده
18-محمد غفاری
19-خاطر خطیبی
20ناصر حدادی
این اسامی و اسامی دهها هزار انسان دیگر که با فرمان خمینی و دیگر سران حکومت اسلامی بعد از 30 خرداد 60 و سال 67 تا به امروز در زندانهای مخوف رژیم اسلامی اعدام و سر به نیست شده اند، سند محکومیت یکی از خونخوارترین حکومتهای تاریخ معاصر ایران است.
ابولحسن بنی صدر یکی از همدستان خمینی و مجری فرمان او در پست ریاست جمهوری آن دوره بود. ایشان هر سال در چنین روزهایی برای شانه خالی کردن از بار همدستی اش در کشتار انقلابیون با حکومت اسلامی شروع به هزیان گویی میکند تا بلکه مسئولیت خود را در قبال فاجعه 28 مرداد لاپوشالی کند.پنداری به عذاب وجدان دچار شده است. امروز هم ایشان همان الفاظی را پرت می کندکه در زمان حمله 28 مرداد 58 بر زبان جاری می کرد.
اخیرا ابولحسن بنی صدر بعنوان کسی که تمام افتخاراتش مرهون منفورترین شخصیت تاریخ ایران یعنی خمینی و حکومت اسلامی بوده است، همچون همیشه و به بهانه پرداختن به “تجزیه و تجزیه طلبی، خائنین و وابسته گان به قدرتهای خارجی”، شروع به تراوش یک سری خزعبلات فاشیستی کرده است. ایشان در ایام قدر قدرتی اش در کنار خمینی با همین عبارات فرمان حمله به مردم کردستان را داد. این روزها در بحبوحه تحولات سیاسی در ایران تنها کسی که هنوز دارد از این واژه ها در کنار سران حکومت و پس مانده های حکومت سابق علیه مردم شاخ و شانه می کشد ایشان است.
به قسمتی از سخنان او توجه کنید. بنی صدر می گوید: “جریان‌های تجزیه‌طلب دستیارهای مهم رژیم هستند که ترس از تجزیه را به جامعه القا می‌کنند و جامعه ملی را از جنبش باز می‌دارند. این جریان‌های تجزیه‌طلب که به قدرت‌های خارجی وصل می‌شوند و از آنها اسلحه و امکانات می گیرند و خائن‌اند. هر ایرانی که به قدرت خارجی متوسل بشود خائن است به استقلال ایران و به ضرورت ضد آزادی ایرانیان است.”او ادامه می دهد و می گوید: “یک به این اعتبار که عامل بقای رژیم هستند برای اینکه تاریخ ایران تاریخ استبداد متمرکز است از ترس تجزیه. همین رژیم هم روی به استبداد آورد و یک دلیل بزرگش ترس از تجزیه بود. دو اینکه قدرت خارجی را توجیه می‌کنند حضورش را در کشور. خب رژیم که قدرت خارجی را محور سیاست داخلی و خارجی کرده، آنها هم پای قدرت خارجی را به میان می‌کشند. خب حالا فرض کنیم که این مداخله خارجی به همان اندازه‌ای بشود که در لیبی الان می‌بینیم. خب ببینید که چه فاجعه بزرگی ایران گرفتارش خواهد شد؟ این است که بدون تردید هر ایرانی می‌باید از اینها بیزاری بجوید. می‌بایست به اینها بگوید که شما خائنید به دو اعتبار و با آنها معامله خائن بکند. هر ایرانی که به قدرت خارجی متوسل بشود خائن است به استقلال ایران و به ضرورت ضد آزادی ایرانیان است.”
زمانی که بنی صدر در رکاب ارتش، سپاه و دیگر سرکوبگران حکومت تازه بقدرت رسیده اسلامی با توپ و خمپاره از طریق زمین و هوا خانه و کاشانه مردم سنندج و دیگر شهرهای کردستان را به ویرانه تبدیل می کرد با همین اراجیف فرمان خمینی را اجرا کرد. در آن ایام بنی صدر در کنار خمینی و خلخالی ، با تایید اعدامهای دسته جمعی از کرمانشاه و پاوه تا مریوان، سنندج، سقز، بوکان و مهاباد به سلاخی جوانان و هر کسی که به دستشان می افتاد پرداختند و با تجزیه طلب و ضد انقلاب خواندن مردم انقلابی شهرها و روستاهای کردستان، در تحمیل جنگی خانمانسوز، زندان و اعدام و کشتار، روی جنایتکاران نازی را سفید کردند. جناب بنی صدر فکر می کند با نشخار کردن همان هجویات آنهم بعد از گذشت بیش از 30 سال از آن تاریخ، می تواند همدستی خود با رژیم اسلامی و شخص خمینی را ماست مالی کند. موضوع اما برعکس است. رژیم جمهوری اسلامی و خمینی اتفاقا اولین دستیارانش امثال بنی صدر جریانات ملی مذهبی و دو خردادی های درمانده از همه جا بودند که در نوفل نوشاتو ماموریت یافتند تا انقلاب آزادیخواهانه مردم را به خاک و خون بکشند. اگر خمینی و حکومتش او را با تیک پا از دایره حکومت بیرون انداختند به این خاطر بود که تاریخ مصرفش بعنوان کسیکه ظرفیت مقدماتی سرکوب را از خود بنمایش گذاشته بود دیگر به پایان رسیده است. این نوع ژست و شگردها را بنی صدر در بارگاه خمینی و آیت اله های قم یاد گرفته است. همدستی او در سرکوب مردم ایران بویژه مردم کردستان بر پیشانی اش حک شده است. تاریخ عربده کشی های بنی صدر در کشتار و ویران کردن خانه های مردم، گورهای دسته جمعی کودکان ناشی از این حملات و در حیاط منازل مردم در سنندج را نه تنها نسل آن دوره بلکه نسل جدید و انقلابی امروز از زبان بزرگترها شنیده است، نوشته ها، تصاویر و فیلم های ویدئویی تهیه شده آن ایام را مشاهده کرده اند. جناب بنی صدر نمی تواند در دنیای رشد تکنولوژی و ارتباطات پیشرفته امروز سر کسی را شیره بمالد. ایشان یا هنوز در عصر قدرقدرتی خمینی فکر میکند یا خود را به نفهمی می زند. بنی صدر با این نوع فیگورهای آبرو باخته نمی تواند خود را از همدستی اش با خمینی و بعنوان رئیس جمهور یک حکومت بشدت متوحش اسلامی را از آن همه جنایت تبرئه کند.
خائن کیست قدرت خارجی کدام است؟
اصطلاحات بکار برده شده بنی صدر مبنی بر ”خائن“، و “وابستگان به قدرتهای خارجی”، کماکان متوصل شدن او به سلاح زنگ زده ای است که تنها مختص سران حکومتها علیه شهروندان برای سرکوب هر چه بیشتر آنان است با این تفاوت که طی چند سال گذشته ایشان در مقام خلع ید از مقامش این هذیانها را برای خوش رقصی در مقابل جریانات پرو غرب و پس مانده های سلطنت بر زبان جاری می کند. اینها تکرار همان عبارات ویژه قلدران حاکم است که در دوره رئیس جمهور بودن ایشان علیه هر انسان شریف و آزادیخواهی بکار برده می شد تا براحتی به انقلاب مردم خون بپاشند. اگر اصطلاح خائن را بنا به تعریف ایشان بپذیریم، باید کتاب خاطرات بنی صدر از زمان شروع همکاری او با خمینی و کنفرانس گوادلوپ در تحمیل عقب مانده ترین جریانات ملی مذهبی بر یک جامعه مدرن و سکولار را مطالعه کرد تا خائنین را بخوبی شناخت و معرفی کرد. اما لازم نیست کسی برود خاطرات بنی صدر را مطالعه کند تا بداند خائن یا خائنین متکی به قدرتهای خارجی چه کسانی بودند و یا هستند. کافی است این سئوال را از جناب بنی صدر پرسید که خمینی و شخص ایشان و دیگر سران دیروز و امروز حکومت اسلامی که با اتکا به نیروی سرکوبگر سپاه و ارتش مردم کردستان و ترکمن صحرا را به خاک و خون کشیدند، با کمک چه کسانی بقدرت رسیدند؟. آیا حمایت قدرتهای خارجی نبود که از جریان خمینی که ایشان هم جز مهره های اصلی آن بود بر سر کار آورده شدند؟. خمینی، بنی صدر و خیل از گور برخاسته گان اسلامی بودند که با همت قدرتهای خارجی و برای شکست دادن انقلاب 57 به مردم تحمیل شدند. اگر این حمایتها از نظامی که بنی صدر هم در راس یکی از مهمترین دستگاههای آن بود وجود نداشت، توان این را نمی داشتند که انقلاب را به شکست بکشانند و متعاقب آن که زندگی میلیونها انسان را به نیستی و تباهی بکشانند. واگر تا کنون این رژیم هم چنان سر پا ایستاده است، علاوه بر سرکوب مداوم و سیسماتیک، همچنان مورد حمایت برخی از دولتهایی است که جریان اسلامی خمینی و امسال بنی صدر را بزک کردند و بر سر کار آوردند. حمایت دولتهایی که قبل از رئیس جمهور شدن جناب بنی صدر، نوای مطلوبیت کسانی چون او را بعنوان رئیس جمهور بودن در گوشش خوانده بودند. بنابر این با تعاریفی که بنی صدر از خائن و سرسپردگی و اتکا به کشورهای خارجی و باز شدن پای آنان مطرح می کند، کاملا روشن است که خائن و متکیان به قدرتهای خارجی تا کنون در کارنامه چه جنایتکارانی بایگانی شده است؟.
گفتم که جالب این است که هر سال همزمان با سالروز 28 مرداد و فرمان حمله خمینی به کردستان، بنی صدر قبل از هر کسی و یا به بهانه موضوعی به نوحه سرای می پردازد. حمله اخیر رژیم به مناطق مرزی و درگیری با پژاک فرصت مناسبی بود تا بنی صدر 28 مرداد 58 را با چنین گفته های پوسیده ای پرده پوشی کند. او بخوبی می داند که در سالروز 28 مرداد، تنها شخصیت شاخص و رانده شده از حکومت که با فرمان خمینی در حمله به کردستان برای افکار عمومی تداعی کننده کشتار مردم کردستان است خود ایشان است. مردم سراسر کشور بویژه مردم کردستان بنی صدر را با جمله معرفش که به ارتش و سپاه اسلام اعلام کرد، ” تا سرکوبی غائله کردستان پوتین ها را از پا در نیاورید” می شناسند. گویا هر سال با نزدیک شدن 28 مرداد و یا به بهانه رویدادی مربوط به کردستان و با همان پرخاشگریهایی که در بارگاه خمینی به ارث برده است جناب بنی صدر دچار عذاب وجدان می شود.
تجزیه و تجزیه طلبی
رژیم سلطنتی شاه و حکومت جمهوری اسلامی بویژه در دوران ریاست جمهوری بنی صدر صدای حق خواهی مردم کردستان را با تجزیه طلب خواندن آنان می داند. برای این جانیان ”خاک پاک میهن ” برای چپاول، دزدی و به جیب زدن هستی جامعه و دسترنج مردم مقدس بوده و هست و پاسخ مردمی که حق زندگی و نفس کشیدن را می خواستند، همیشه با گلوله داده شده است. سالهاست که این حنا دیگر رنگی ندارد. این حق طبیعی و انکار ناپذیر مردم کردستان است که اگر بخواهند می توانند در یک رفراندم آزاد و سالم رای به جدا شدن از ایران بدهند یا اینکه در چهارچوب ایران همچون شهروندان برابر و متساوی الحقوق بمانند. نه بنی صدر و نه خیل اعوان و انصار سلطنت طلب و نه هر جانور اسلامی دیگری نمی تواند مانع از این خواست برحق مردم شود. در بسیاری موارد با فراهم بودن این زمینه که گویا جدا شدن و تشکیل یک کشور مستقل جرمی نابخشودنی است، هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی به سرکوب مردم کردستان دست زده اند در مقاطعی و بنا به مقتضای زمان و نیاز نیز، خود طراح پرت کردن تجزیه طلبی بوده اند تا برای سرکوب و کشتار هر چه بیشتر علیه هر گونه حق خواهی دستشان باز تر باشد. اکنون بعد از گذشت بیش از سه دهه از عمر یک حکومت سرکوبگر، جنایتکار اسلامی و حکومتی که جامعه ای را به ورطه نابودی کشانیده است، این ترفندها دیگر کارایی ندارد چرا که شاهد همبستگی و اتحاد مردم در سراسر کشور علیه کلیت نظام اسلامی و سران آن هستیم. جناب بنی صدر اما هنوز در فاز سه دهه قبل می خواهد با سرپوش گذاشتن بر همدستی خود با خمینی و حکومت اسلامی، با عبای دفاع از خاک پاک میهن سهیم بودنش در حمله به کردستان و کشتار مردم را همچون همیشه توجیه نماید و همان اراجیف سالهای رئیس جمهوریش را کماکان دارد نشخار می کند. تلاش دیگر ایشان این است که بلکه بتواند با طرح این سلاح از کار افتاده، مقبولیت خود را نزد جریانات پروغرب و دیگر جریانات مخرب ناسیونالیسم ایرانی اندکی بهبود بخشد بلکه جایی برای خود دست و پا کند. اما انقلاب مردم ایران برای سرنگونی حکومت اسلامی که یکی از نتایج آن محاکمه سران جنایت پیشه اسلامی در دادگاههای بین لمللی است، پرونده جناب بنی صدر را نیز در همدستی و سرکوب مردم کردستان در 28 مرداد سال 58 و دیگر کشتارهای اوایل رئیس جموری ایشان را بازگشایی خواهد کرد.

جمعه

یاران ایران

یاران ایران نام گروهی بود که فعالیت‌های اداری جامعهٔ بهائی را در غیاب محفل روحانی ملی که به دستور نظام جمهوری اسلامی تعطیل شد در ایران هدایت می‌کرد. این گروه جایگزین محفل ملی ایران پس از تعطیلی نظام اداری بهائی و تشکیلات بهائی به دستور حکومت جمهوری اسلامی است. این گروه که در حال حاضر منحل شده است، وظیفهٔ رسیدگی به امور اجتماعی و معنوی جامعهٔ بهائیان ایران را داشت.
بهاییان تأسیسات رسمی روحانیت را مردود می‌داند و بنابراین وظایف اداری که در مذاهب دیگر به طور سنتی در حوزه مسئولیت روحانیون می‌باشند، در بین بهائیان بر عهدهٔ محفل‌های روحانی هستند. محفلهای روحانی به نظارت بر امور داخلی بهائیان و اداره امور مالی ایشان می‌پردازند و به عنوان  کانال ارتباطی میان نهادهای محلی، ملی و بین‌المللی عمل می‌کنند. محفل‌های روحانی محلی همچنین اختیارات لازم را به افراد، کمیته‌ها و گروه‌های ویژه برای انجام خدمات محلی مانند امور آموزشی، انتشارات، ترویج تعالیم بهایی، مشاوره ازدواج و جمع‌آوری اعانات اعطا می‌کنند. به طور خلاصه، محفل‌ها نقش اداره امور جامعه بهایی را بر عهده دارند.
دستور تشکیل محافل توسط بهاءالله در کتاب اقدس داده شده‌است و حداقل تعداد اعضای این جمع را ۹ نفر اعلام می‌کند. اولین محفل روحانی رسمی در تهران و در سال ۱۸۹۷ تحت نظر عبدالبهاء و توسط حاجی آخوند از ایادیان امرالله تشکیل شد. به خاطر آزار و اذیت بهائیان ایران این محفل هم وظیفه محلی و هم ملی را بر عهده گرفت. محفل روحانی بهایی ایران در سال ۱۳۶۲ و پس از انقلاب، توسط نظام جمهوری اسلامی در ایران غیرقانونی اعلام شد و پس از آن جمع جایگزین یاران ایران مسئولیت اداره امور جامعه بهائی را بر عهده گرفت.
تمام مؤسسات انتخابی و انتصابی بهائی در ایران از سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۲) ممنوع اعلام شد و اکثر اعضای سه محفل روحانی ملی اداره کنندهٔ امور بهائیان به قتل رسیدند. در نبود این محافل یک مجمع موقت با عنوان «یاران ایران» با اطلاع کامل حکومت تشکیل شد که به امور اولیهٔ جامعهٔ سیصدهزار نفره بهائیان ایران رسیدگی کند.
تمام مسئولین حکومتی از سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۲) تا کنون از وجود این گروه اطلاع داشته‌اند. در حقیقت در تمام این سال‌ها مقامات دولتی منظماً، هرچند غالباً به طور غیررسمی، با اعضای این هیئت در تماس بوده‌اند. جامعه بهائی ادعا می‌کند این که می‌گویند یاران ایران یک گروه غیرقانونی است به کلی بی‌پایه‌است.
آخرین اعضای این گروه که در ایران مسئولیت مدیریت جامعه بهائی را بر عهده داشتند عبارت از:
  1. فریبا کمال‌آبادی
  2. جمال الدین خانجانی
  3. عفیف نعیمی
  4. سعید رضایی
  5. بهروز توکلی
  6. وحید تیزفهم
  7. مهوش ثابت
شش نفر از این افراد در تاریخ ۱۴ می ۲۰۰۸ (۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷) در منزل خود دستگیر شدند. هفتمین نفر، قبل از اعضای دیگر، و در تاریخ ۵ مارس ۲۰۰۸ (۱۵ اسفند ۱۳۸۶) در مشهد دستگیر شد. هم اکنون، خانم‌ها فریبا کمال‌آبادی و مهوش ثابت در زندان اوین و آقایان نعیمی، خانجانی، توکلی، رضایی و تیرفهم در زندان رجایی شهر کرج به سر می‌برند.
در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ مطابق ۱۴ مه ۲۰۰۸، شش تن از این افراد به نام‌های فریبا کمال‌آبادی، جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، بهروز توکلی و وحید تیزفهم در حمله مأمورین امنیتی به منازل‌شان دستگیر و به زندان اوین منتقل شده‌اند. این اتفاق در ادامه دستگیری مهوش ثابت یکی دیگر از یاران ایران در اسفند ماه ۱۳۸۶ صورت گرفت. کمیسیون بین‌المللی آزادی ادیان در ایالت متحده آمریکا این عمل نظام جمهوری اسلامی ایران را محکوم کرد. آمریکا، کانادا و اتحادیه اروپا این اقدام نظام جمهوری اسلامی ایران را محکوم کرده و خواستار توقف آزار و اذیت بهائیان در ایران شدند. در تاریخ ۱۱ فوریه ۲۰۰۹ میلادی (۲۳ بهمن ۱۳۸۷) دادسرای امنیت تهران از صدور قرار مجرمیت برای ۷۷ تن از شهروندان بهایی به اتهام: «جاسوسی برای اسرائیل، توهین به مقدسات و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی»، خبر داد. به نظر  می‌رسد این هفت نفر همان یاران ایران باشند.
جامعهٔ جهانی بهائی خبر اتهام هفت زندانی بهائی در ایران به جاسوسی و جرائم دیگر و ارجاع پرونده آنها به دادگاه انقلاب را به شدت نگران کننده خواند و آن را نشانهٔ گامی تازه و خطرناک در آزار بهائیان در این کشور دانست.
خانم شیرین عبادی پرونده وکالت این افراد را بر عهده گرفته‌است که از زمان پذیرفتن وکالت این افراد در معرض انواع اتهامات، تهدید و ارعاب قرار گرفته و تا به حال پرونده این متهمان در اختیار او قرار نگرفته‌است. مضافاً در ماه دسامبر مقامات دولتی دفتر کانون مدافعان حقوق بشر را که خانم عبادی مؤسس آن است تعطیل کردند.
تاکنون هیچ مدرکی علیهٔ آنها ارائه نشده‌است. علاوه بر آن، در تمام مدت حبس به این افراد اجازهٔ ملاقات با وکیل‌شان، خانم شیرین عبادی، داده نشده‌است.
اولین جلسه دادگاه این اشخاص بعد از گذشت حدود ۲۰ ماه، روز سه‌شنبه ۲۲ دی ۱۳۸۸ برگزار شد. در طی این جلسه هیچ حکمی صادر نشد و ادامه دادرسی به جلسات آینده موکول شد.پس از حدود دو سال و نیم، در مرداد ۱۳۸۹ قاضی محمد مقیسه، رئیس شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران برای هر یک از این افراد ۲۰ سال حبس تعیین کرد.
در ادامهٔ محاکمهٔ این افراد اتهاماتی چون «جاسوسی» «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «راه اندازی و گسترش تشکیلات غیرقانونی» «همکاری با رژیم غاصب و اشغالگر قدس»، «مشارکت در جمع‌آوری اسناد طبقه‌بندی شده و ارائه آن به بیگانگان با هدف برهم زدن امنیت کشور»، «تبانی و اجماع با هدف برهم زدن امنیت کشور»، «تبانی و اجماع با هدف اقدام علیه امنیت داخلی و خارجی ایران»، «مخدوش کردن چهره جمهوری اسلامی ایران» و «افساد فی الارض» به متهمان وارد آمد که به گفتهٔ مهناز پراکند یکی دیگر از وکیل مدافع متهمان، این اتهامات توجیه قانونی نداشت و او در پرونده دلیل و مدرک قانع کننده‌ای نیافته بود. با این وجود اتهامات جاسوسی در مرحله تجدید، در شعبه ۵۴ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی موحد، رد شدند و به دنبال آن مجازات به ۱۰۰ سال کاهش پیدا کرد، اما طبق اظهارات پراکند در نهایت، بدون اطلاع متهمان و وکلای مدافع، حکم دادگاه بدوی ابقا شد. پراکند در این باره اظهار داشت: «به ما گفتند دادستان کل از طریق رئیس قوه قضائیه، در مورد خلاف شرع بودن حکم (تجدید نظر) تقاضای اعاده دادرسی کرده، و حکم دوباره به ۲۰ سال تبدیل شده.» وی همچنین در خصوص اتهاماتی چون اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور اظهار داشت «این‌ها (بهاییان) مراسم عبادی و آئینی دارند. هر ۱۹۹ روز یک بار که ضیافت نامیده می‌شود. دور هم جمع می‌شوند دعا می‌خوانند. چای و قهوه و شیرینی می‌خورند و بعد هم تمام می‌شه می‌ره. این ضیافت‌ها و مهمانی‌هایی که داشتند را اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور تلقی کرده بودند.»

پنجشنبه

تبعیض و محرومیت بهائیان در ایران

بهاییان در دوران سلطنت دودمان پهلوی تا انقلاب ۱۳۵۷ ایران از آزادی‌های دینی کامل و حقوق مدنی در ایران برخوردار بودند، همچنین برخی پستهای حکومتی را در اختیار داشتند. اما بعد از انقلاب ایران و به قدرت‌رسیدن مسلمانان شیعه در راس حکومت، تبعیض‌های اجتماعی و تبلیغات منفی از سوی حکومت و نهادهای وابسته به آن، علیه اصول دیانت بهائی و باورمندان به آن به شکلی «سازمان‌یافته»شکل گرفت.
پس از انقلاب ایران، بهائیان از حق تحصیل در دانشگاه‌ها و مشاغل دولتی و خدمت در ارتش محروم شدند، مجامع مذهبی آن‌ها غیرقانونی اعلام و تعدادی از قبرستان‌های آنان در مناطق مختلف ایران مورد تخریب واقع شد.

مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی

بر طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، بهائیان علاوه بر محرومیت از اشتغال در اماکن دولتی، از تحصیلات دانشگاهی نیز محروم می‌باشند. این مصوبه که به تاریخ ششم اسفند ۱۳۶۹ (۲۵ فوریه ۱۹۹۱۱) صادر شده و در بند سوم آن ذکر شده که باید از ثبت نام بهائیان در دانشگاه‌ها جلوگیری به عمل آید و چنانچه هویت بهائی فردی هنگام تحصیل احراز گردد باید از تحصیل محروم شود و همچنین در ۱۱ آبان ماه سال ۱۳۸۵ نیز مجدداً به تصویب شورای انقلاب فرهنگی و وزارت اطلاعات رسیده‌است بدین مضمون که بهائیان نمی‌توانند در دانشگاه‌ها ثبت نام کنند و در صورت ثبت نام باید اخراج گردند.

واکنش‌ها

برنارد لوئیس معتقد است که حکومت‌های اسلامی و جوامع مسلمان همواره در پذیرش ادیانی که پس از اسلام ظهور پیدا کرده‌اند و به خدای یگانه اعتقاد دارند (مانند بهائیان) دچار مشکل فراوان  بوده‌اند؛ چرا که از یک سو نمی‌توان پیروان این آئین‌ها را همانند پیروان ادیان چندخدایی آسیا یا انیمیست در آفریقا سرکوب کرد و از سوی دیگر هم برخورد با آن‌ها همانند مسیحیان و یهودیان بها دادن به آن‌هاست. به علاوه پذیرش آنها مغایر پذیرش ختمیت وحی در زمان زندگی پیامبر اسلام است.آدام سیلورشتاین معتقد است که به علت ضعف ایران در قرن بیستم مردم ایران به دنبال علتی برای  این موضوع بودند و به همین تئوری‌های توطئه‌ای از اینکه یهودیان، بهاییان، فراماسون‌ها و… مقابل پیشرفت ایران می‌ایستند به وجود آمد و بین مردم و حتی قشرها تحصیل‌کرده جامعه محبوبیت یافت.

زندان بهائیان

  • در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۸۷ (۱۵ ژانویه ۲۰۰۹) سرهنگ سلیمان ملک‌زاده فرمانده نیروی انتظامی ویژه جزیره کیش اعلام کرد که نیروی انتظامی ایران، «هشت بهائی را در جزیره کیش بازداشت  کرده‌است». به گفته وی «تمامی این افراد از خانواده‌های بهائی بودند و در بازرسی به عمل آمده از محل اقامت آنها در یکی از هتل‌های جزیره کیش، تعدادی کتب تازه به چاپ رسیده دربارهٔ بهائیت، کشف و ضبط گردید».
  • در بامداد ۲۵ دی ۱۳۸۷ (۱۴ ژانویه ۲۰۰۹) مأموران امنیتی جمهوری اسلامی با حمله به منازل ۱۰ خانواده بهایی در تهران، ضمن تفتیش منازل و ضبط کتب مذهبی، عکس‌های خانوادگی و رایانه‌هایشخصی، چندین تن را بازداشت و به زندان اوین منتقل کردند. از افراد تحت بازداشت می‌توان به ژینوس سبحانی، شاهرخ طائف، عزیزالله سمندری، پیام اغصانی، دیدار رئوفی و نیما حقار نام برد.
  • در تاریخ ۲۹ ژانویه ۲۰۰۸ میلادی (۹ بهمن ۱۳۸۶) علیرضا جمشیدی، سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی در مصاحبه با خبرنگاران اعلام کرد که ۵۴ بهائی ایرانی به جرم «تبلیغ علیه نظام» در شهر شیراز به «یک تا چهار سال زندان» محکوم شده‌اند.

اعدام بهائیان

از ابتدای انقلاب ۵۷ ایران تا به حال، ۲۰۲ نفر از بهائیان به خاطر اعتقادشان به دین بهائی، توسط نظام جمهوری اسلامی اعدام شده‌اند. این افراد صرفاً به خاطر اعتقادات مذهبی خود تیرباران، اعدام یا به قتل رسیده‌اند.
برخی منابع دیگر هم معتقدند که این افراد از صاحب منصبان حکومت قبل بوده‌اند و اعدامشان ربط مستقیم به اعتقادات دینی نداشته‌است.

تخریب قبرستان‌های بهائیان


در روز دوشنبه هشتم مرداد هشتاد و شش جامعه بهائیان یزد در ایران متوجه شدند که گلستان جاوید (محل دفن نفوس بهائی) بار دیگر و برای چندمین بار در سالیان اخیر توسط ماشینهای سنگین یا کشاورزی تخریب شده‌است. این درحالی است که بیش از بیست سال است نفوس بهائی فوت شده در این مکان به خاک سپرده می‌شوند و از آخرین مراسم تدفین در این مکان بیش از دو ماه نمی‌گذرد برای بار دیگر در سالیان اخیر حرمت و حقوق این نفوس مورد تعدی و تعرض واقع شد.بهائی ستیزان با یورش به قبرستان‌های بهائی، سنگ قبرها را تخریب و بدترین رفتار را نسبت به مردگان بهائی ادا کردند. از جمله این تخریب‌ها می‌توان به تخریب قبرستان بهائیان در تهران، یزد و نجف آباد اشاره کرد که در طی ان، قبرستان بهائیان تهران به کلی تخریب و ویران گشت و بر روی آن، فرهنگسرا ساخته شد. تخریب قبرستان بهائیان در یزد به ویرانی کامل نینجامید و فقط سنگ قبرها شکسته و به مردگان اهانت شد.
  • در بامداد دوم آبان ماه ۱۳۸۷ در اقدامی مشابه قبرستان (گلستان جاوید) جامعه بهایی در شهر قائم‌شهر واقع در استان مازندران تخریب شد. با این تفاوت که این بار این هتک حرمت بیش از پیش بوده‌است و قریب ۸۰۰ درصد از قبرها به وسیله لودر تخریب شده و تنها تعداد محدودی از قبور سالم مانده‌اند.
  • ۲۹ دی ۱۳۸۷ هم یک کامیون و یک بلدوزر با همراهی تعدادی از نیروهای لباس شخصی در قبرستان بهائیان درزیکلا قائمشهر اقدام به جمع‌آوری سنگ قبور و مسطح نمودن زمین نمودند.

سه‌شنبه

بهائیت...واژه ای ناآشنا برای مقامات رژیم

بهائیت دینی است که میرزا حسین‌علی نوری ملقب به بهاءالله در قرن ۱۹ میلادی در ایران بنیان گذاشت. پیشینهٔ دیانت بهائی که در ارتباط با شیخیه و بابیه بود، به شکل قرائتی درونی از مذهب تشیع شکل گرفت،اما استقلال رسمی آن در سال ۱۸۶۳ و با علنی‌کردن دعوت بهاءالله به «مَن یُظهِرُهُ الله» شکل گرفت.
بهائیان معتقدند که بهاءالله (۱۸۱۷–۱۸۹۲) جدیدترین فرستاده الهی در سلسله پیامبران پیشین چون ابراهیم، موسی و بودا و زردشت و مسیح و محمد است.بهاءالله در سال ۱۸۶۳ این دین جدید را اظهار کرد. شمار پیروان این آئین بیش از ۷ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر برآورد شده‌است.با اینکه این شمار کمتر از ۰٫۲۲٪ جمعیت دنیاست ولی از نظر پراکندگی در کشورهای مختلف بعد از مسیحیت دومین دین جهان شمرده می‌شود. مرکز جهانی بهائیان در حیفا واقع شده‌است.
اعتقادات

خدا

بهائیان به خدایی معتقدند که یگانه، جاوید و خالق همه چیز است. این خدا به طور مستقیم در دسترس نیست ولی از طریق وحی با پیامبران ارتباط برقرار می‌کند که در این دین، پیامبر تجلی خداوندی است. تجدید دین از اصول این آئین استو یکتایی خداوند از آموزه‌های بنیادین دین بهائی است. خداوند در دین بهائی، غیرقابل ادراک، غیرقابل دسترس، منبع تمام وحی، ابدی، عالِم کل، کل، همه‌جا حاضر و قدیر توصیف شده‌است.
بهائیان معتقدند که درک مستقیم ذات خداوند غیرممکن است. اگر چه دسترسی مستقیم به خداوند امکان‌پذیر نیست، ولی بهائیان اعتقاد دارند که خداوند قصد و اراده خود را به اشکال مختلف معرفی می‌کند. او هر از گاهی چند با استفاده از فرستادگان خودش که در دین بهائی به آنها مظاهر ظهور الهی گفته می‌شود با بشر  مکالمه می‌کند. این مظاهر ظهور قصد دارند ادیان را در جهان اشاعه داده و برپا کنند. در آموزه‌های بهایی گفته می‌شود که خداوند بسیار بزرگ‌تر از آن است که توسط انسان‌ها به طور کامل درک شود وحتی تصویری کامل از وی به دست آید.

جهان پس از مرگ

بهائیان به بقای روح اعتقاد داشته و هدف از زندگی را پرورش استعدادات روح می‌دانند. از نظر بهاییان، حیات اصلی حیات روح است و جسم تنها به عنوان واسطه و ابزاری برای ترقی روح است.به اعتقاد بهائیان روح از جسم جداست و پس از مرگ، در عوالم روحانی به ترقی خود ادامه می‌دهد.بهائیان تعلق روح به  جسم را همانند ارتباط نور با آئینه می‌دانند، نوری که در آینه مشهود است از خود آینه نیست بلکه انعکاس نوری است که از منبع دیگر ناشی می‌شود، به همین سبب وقتی آینه می‌شکند نور همچنان باقی و برقرار است.

وحدت اساس ادیان

بهائیان دین را اولین موهبت در عالم می‌دانند زیرا تعالیم الهی را بر جمیع تعالیم دیگر مقدم می‌دانند و آن را سبب ترقیات و عزت انسان می‌دانند. یکی از اعتقادات دین بهائی، وحدت اساس ادیان است بدین صورت که اساس ادیان الهی یکی است و همگی در اساس مشترک می‌باشند. چون اساس همه ادیان اعتقاد به خداوند یگانه و زندگی بعد از مرگ و توجه به اخلاق پسندیده و نیکو و کمالات عالیه انسانی می‌باشد پس اساس همه ادیان الهی یکی است و تفاوت بین ادیان فقط در احکام و فروعات است و دلیل آن نیز رشد و تکامل و بلوغ بشر در طول زمان است و در هر زمان بنا به رشد فکری و عقلی بشر که رشدی نامحدود است، تعالیم و احکام الهی نیز متفاوت خواهد شد.
اگرچه ادیان و فرهنگ‌های مختلف دیدگاهی متفاوت دارند بهائیان معتقدند که این اختلاف نظرها در عین حال مربوط به یک پدیده واحد است تفاوت میان این ادیان و فرهنگ‌ها به بافت و فرهنگی که پیام در آن منتشر شده نسبت داده شده‌است. بهائیان ادیان بزرگ (وحتی کوچک) جهان که توسط مظاهر ظهور الهی و در زمانها و مکان‌های شکل گرفته‌اند را از یک منبع می‌دانند. بر اساس تعالیم بهائی، هیچ دین یا آئین و مذهبی را نمی‌توان برتر از دیگری دانست اما ادیان جدیدتر به شرایط زمانی و روحی انسان‌های کنونی نزدیکتر هستند. بهائیان بقیه ادیان را ادیانی الهی می‌دانند. بهاءالله در بسیاری موارد اذعان داشته‌است که زیرسوال بردن اعتبار هر یک از پیامبران گذشته معادل تکذیب همه ادیان (و دین بهایی) و همچنین تکذیب خداوند است.

مراتب هستی

از نظر آئین بهائی، عالم وجود نامتناهی است، ولی مراتب وجود متناهی هستند. این مراتب عبارت‌اند از:
  1. عالَم خلق یا مرتبهٔ عبودیت
    مرتبهٔ عبودیت (جهان هستی) مخصوص بندگان خدا است. این مرتبه نیز نامتناهی است؛ یعنی هر موجودی در آن می‌تواند بر کمالات خود بیفزاید، اما هیچ‌گاه به مرتبهٔ نبوت نمی‌رسد و از رتبهٔ عبودیت خود تجاوز نمی‌کند. مثلاً پترس هیچ‌گاه مسیح نمی‌شود.
  2. عالَم امر یا مرتبهٔ نبوّت
    مرتبه دیگر، نبوت است. این مقام مخصوص پیامبران است و واسطه‌ای میان عالم خلق (عبودیت) و عالم حق (ربوبیت) است و فیوضات خداوند (عالم حق) را به  عالم خلق منتقل می‌کند. مثل آینه‌ای که شعاع آفتاب را منعکس می‌نماید.
  3. عالَم حق یا مرتبهٔ ربوبیت
    مرتبه حق نیز از عهدهٔ تصور بشر خارج است و همان خداوند متعال است. این عالم مقدس و منزه است و هیچ صعود و نزولی در آن نیست. تنها راه ارتباط آن با این جهان عالم امر یعنی عالم پیامبران است.

آموزه‌های بهائی
  1. تعالیم بهائیان در ۱۲ سرفصل معرفی گردیده‌است. این تعالیم عبارت‌اند از:
  2. وحدت عالم انسانی
    به گفته شوقی افندی، تعالیم روحانی دین بهائی را می‌شود در یک تعلیم تلخیص کرد و آن «وحدت عالم انسانی» است و جز آن، همه تعالیم دیگر در حکم فروع و ملحقات و حواشی همین تعلیم اصلی اساسی است.
    1. تحری حقیقت
      یعنی هر فرد پس از رسیدن به سن بلوغ در دین بهائی که برای پسر و دختر یکسان و در سن ۱۵ سال تمام است باید شخصاً و بدون تقلید از دیگران حتی پدر و مادر خود، به جستجوی حقیقت پرداخته و عقاید خود مانند دین را انتخاب نماید.تعلیم تحری حقیقت فقط منوط به انتخاب دین نیست و هر فرد بهائی باید در  هر موردی به جستجوی حقیقت بپردازد.
    2. وحدت لسان و خط برای عالمیان
      یکی از تعالیم دین بهائی برای رسیدن به هدف این آئین که همانا وحدت عالم انسانی است، وحدت لسان و خط است. بدین صورت که باید جمیع ملل از اهل معارف و علوم با اتفاق نظر یک زبان را به عنوان زبان عمومی انتخاب کنند تا هر فرد فقط نیازمند یادگیری ۲۲ زبان باشد. یکی زبان وطنی که با که با قوم خود گفتگو کند و دیگری زبان عمومی که با اهل عالم محاوره کند؛ و دیگر محتاج یادگیری زبان سومی نباشد.
    3. ترک تعصبات جاهلیه
      بهائیان وجود تعصبات جاهلیه مانند تعصبات سیاسی، جنسی، نژادی، قومی و دینی را از بین برندهٔ بنیاد عالم انسانی می‌دانند.بهائیان احساس برتری را دلیل اصلی ایجاد تعصب می‌دانند.
    4. تساوی حقوق رجال و نساء
      بهائیان معتقدند زن و مرد هر دو انسانند و امتیازی از نظر انسانی برهم ندارند برای همین زن و مرد باید در جمیع حقوق اجتماعی برابر باشند. در مورد حقوق زن و مرد نیز نباید حقوق با وظایف اشتباه شوند. اعتقاد به تساوی حقوق، اعتقاد به تساوی وظایف نیست.بهائیان معتقدند که هیچ تفاوتی بین زنان و مردان نیست و فقط احتیاج به تربیت است و اگر هر دو یکسان تربیت شوند هیچ امتیاز برتری‌ای بین ان دو نخواهد بود. با این وجود نقاط تاریکی در این تساوی وجود دارد که تحریم عضویت زنان در بیت العدل، عدم توازن در دریافت حق‌الارث بین زن و مرد و نامساوی بودن مهریه زن روستایی و شهری از آن جمله‌اند.
    5. دین باید سبب الفت و محبت باشد
      بهائیان معتقدند که پیغمبران اصولاً برای برطرف کردن اختلافات بشر و به وجود آوردن الفت بین مردم ظاهر شده‌اند، لذا اگر دین هم که خود باید علاج اختلافات باشد سبب اختلاف و جنگ و جدائی شود، به گفته عبدالبهاء بی‌دینی بهتر از آن است.
    6. جهان بشری محتاج نفثات روح القدس است
      به این معنی‌است که نیاز روحانی فارغ از درجهٔ پیشرفت مادی‌است. بهائیان معتقدند انسان‌ها علاوه بر نیاز مادی نیازمند مواردی روحانی هستند که به وسیلهٔ پیامبران ممکن است و لذا نیاز به تجدید ادیان وجود دارد.
    7. دین باید مطابق علم و عقل باشد
      به این معنی که دین و علم و عقل با یکدیگر باید توافق کامل داشته باشد.
    8. صلح عمومی
    9. تعدیل معشیت همگانی و رفع مشکلات اقتصادی
    10. تعلیم و تربیت عمومی و اجباری
    11. تشکیل دادگاه کبرا بین‌المللی
احکام
احکام آئین بهائی از «کتاب اقدس» از آثار بهاءالله استخراج شده‌اند. اگر چه قوانین موجود در کتاب اقدس در جامعه امروزی قابل استفاده هستند، بهاءالله امکان استفاده از قوانین جدید با توجه به مقتضیات جامعه بهائی را فراهم آورده و این قوانین اندک اندک دراین آئین ظهور می‌کنند. رعایت قوانین شخصی مانند روزه و نماز در عین حالی که وظیفه‌ای جهانی هستند از وظایف شخصی فرد محسوب می‌شوند. این قوانین از چارچوبی ثابت که براساس مجازات و مکافات شکل گرفته‌باشد تشکیل نشده‌اند. برعکس این قوانین به عنوان بخش جبران ناپذیر فرایند ترقی روحانی انسان‌ها مطرح می‌شوند. در ادامه قسمتی از احکام «کتاب اقدس» که توسط شوقی افندی، تأکید شده آورده می‌شود:
  • پس از رسیدن به سن بلوغ در ۱۵ سالگی خواندن نماز بر هر بهائی واجب است. سه نماز اصلی وجود دارد که فرد حق انتخاب از میان آنها را دارد.
  • غیبت و افتراء حرام است.
  • بهائیان بالغ که از سلامت برخوردارند هر سال در آخرین ماه از تقویم بهائی، روزه می‌گیرند.
  • بهائیان از نوشیدن مشروبات الکلی و استفاده از داروهای روانگردان منع شده‌اند مگر آنکه دکتر استفاده از آنها را تجویز نماید.
  • رابطه جنسی فقط بین زن و شوهر مشروع است و همجنسگرایی حرام است.
  • قمار و استفاده از مواد مخدر مانند تریاک به شدت نهی شده و حرام است
عبادت‌گاه
بهاءالله بنیانگذار دین بهائی به پیروانش دستور می‌دهد که در هر شهری ساختمانی به بهترین صورت ممکن به نام خداوند ساخته شود و در آن به ذکر پروردگار پردازندبه این بناها مشرق‌الاذکار گفته می‌شود. مشرق‌الاذکارها در دین بهائی مختص بهائیان نمی‌باشد و هر کس با هر دین و  اعتقادی می‌تواند در آن به هر نوعی که علاقه و اعتقاد دارد، به دعا با خدای خود بپردازد. تقریباً هیچ طرح خاصی برای مشرق‌الاذکارها وجود ندارد.