یکشنبه

اردیبهشت سیاه . ماهی که در آن متولد شده ام چرا اینگونه سیاه و نگون بخت شده است.

در اردی‌بهشت ماه سال ۱۳۹۳ نیز، نقض سیستماتیک حقوق بشر در کشور، کمافی‌السابق ادامه یافت و یکی پس از دیگری اعدامها ادامه دارد /


پیرامون صدور و یا تایید احکام اعدام برای زندانیان با اتهام محاربه که معمولاً به طور ماهانه مواردی در میان است، در ماه گذشته محمد کیوان کریمی، امجد صالحی و امید پیوند، ۳ زندانی عقیدتی اهل سنت، محبوس در سالن ۱۰ زندان رجایی شهر کرج، به اعدام محکوم شدند. اتهام نامبردگان، محاربه عنوان شده است.

هم‌چنین سیدهادی حسینی و صدیق محمدی دو زندانی اهل‌سنت کرد محبوس در زندان قزل‌حصار که قبلاً حکم اعدامشان در دیوان عالی کشور نقض شده بود، بدون دادگاهی مجدد به اعدام محکوم و حکم قطعی به اجرای احکام فرستاده شده است.

حکم اعدام علی چبیشاط و سیدخالد موسوی دو زندانی عرب اهوازی نیز در دیوان عالی کشور به تایید رسید. این دو نفر به همراه چند نفر دیگر در تاریخ ۲۱ آبان ماه ۱۳۹۱ توسط اداره‌ی اطلاعات شوش دستگیر شده و پس از ماه‌ها تحت فشارهای جسمی و روانی در بازداشتگاه اطلاعات اهواز مجبور به «اعترافات» اجباری شده‌اند. اتهام این افراد محاربه از طریق بمب گذاری در مسیر لوله‌ی گاز اعلام شده است.

مضاف بر این موارد اسماعیل کهرم، مشاور رئیس سازمان محیط زیست در ایران می‌گوید که حکم اعدام چهار محیط‌‌بان که در زندان ‌های یاسوج، بهبهان و کرمان زندانی هستند، توسط دادگاه‌های تجدیدنظر تایید شده است.


در اردی‌بهشت ماه و بر اساس مستندات به دست آمده، ثابت شد که دو مورد از احکام اعدامی که پیش‌تر توسط دادگاه‌های انقلاب صادر شده است، برای متهمینی که کم‌تر از ۱۸ سال سن داشته‌اند، بوده است. برزان نصرالله ‌زاده زندانی اهل‌سنت محکوم به اعدام در هنگام بازداشت زیر سن قانونی بوده و صدور حکم اعدام برای وی غیرقانونی است. برزان نصرالله‌زاده فرزند محمدسلیم که در تاریخ ۸ خردادماه ۱۳۸۹ در شهر سنندج بازداشت و سپس از سوی شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی محمد مقیسه‌ای به اعدام محکوم شد، در هنگام بازداشت ۱۷ سال و ۵ ماه سن داشته است. مورد دوم مربوط به بهرام احمدی زندانی اهل‌سنت کرد که در تاریخ ۷ دی ماه ۹۰ اعدام شد، می‌باشد. وی هنگام بازداشت زیر ۱۸ سال سن داشته است.

جدا از اجرای متعدد احکام اعدام برای زندانیان عادی، امید پیری، علی دهمرده و ایمان گلوی، سه تن از متهمین قتل دادستان عمومی و انقلاب شهرستان زابل و همکارانش هم در ملاءعام اعدام شدند.

دوشنبه

انتقال ۸ زندانی به سلول انفرادی جهت اجرای حکم اعدام

۸ زندانی در زندان رجایی شهر کرج که به اتهام قتل عمد به اعدام محکوم شده‌اند جهت اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، طی روز یک‌شنبه ۲۸ اردیبهشت ماه ۸ تن از زندانیان متهم به قتل در زندان رجایی شهرکرج جهت اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل شدند.
محسن مرزبان و جلال آذرمهر نام دو تن از زندانیانی بود که از بند ۱ زندان رجایی شهر به منظور اعدام منتقل شدند.
همچنین ۲ زندانی از بند ۲ (معروف به دارالقرآن) و ۴ زندانی از بند ۳ این زندان به سلول انفرادی منتقل شدند تا طی روزهای آینده حکم اعدام در موردشان به اجرا درآید.
یک منبع مطلع که نخواست نامش فاش شود به گزارشگر هرانا گفت: «حکم این افراد سحرگاه دوشنبه یا سه‌شنبه به مورد اجرا درخواهد آمد.»

شنبه

حمله به زندانیان بند ٣٥٠ زندان اوین تهران

گزارش‌گران بدون مرز حمله به زندانیان بند ٣٥٠ زندان اوین را محکوم می‌کند و خواهان تضمین سلامت و امنیت زندانیان عقیدتی است


در ساعت نه صبح ٢٧ فروردین عملیات بازرسی اتاق‌‌های زندانیان بند ٣٥٠ زندان اوین با حضور نزدیک به صد مامور پلیس با لباس ضد شورش، و پاسداران انقلاب اسلامی و ماموران وزارت اطلاعات با لباس شخصی آغاز شد.
به گفته خانواده‌ها زندانیان اوین، برخی از زندانیان خواهان حضور در اتاق‌های خود به هنگام بازرسی برای حفاظت از وسائل خود بودند. پاسخ مسوولان به اعتراض این زندانیان، به بازرسی غیر معمول و همراه با شکستن و آسیب رساندن به وسائل زندانیان، اعمال خشونتی بی سابقه‌ی بود. بسیاری از زندانیان و در این میان برخی از روزنامه نگاران و وب‌نگاران زندانی از جمله محمد صدیق کبودوند،حسین رونقی ملکی،محمد داوری،سعید متین پور، سیامک قادری، سعید حایری یاشاردارالشفا و همچنین وکلای مدافع حقوق بشر عبدالفتاح سلطانی و هوتن دولتی فعال حقوق کارگران بهنام ابراهیم زاده و بیش از بیست زندانی عقیدتی دیگر به شکل وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به سلول‌های انفرادی و در بند ٢٤٠ منتقل شدند.
رضا معینی مسوول دفتر ایران و افغانستان سازمان در این باره اعلام کرد «رژیم تهران هیچ قانونی را رعایت نمی‌کند! نه قوانین بین‌المللی و نه حتا قوانین اسلامی خود را. خشونت مقامات جمهوری اسلامی علیه زندانیان اقدامی غیر انسانی و بیشرمانه است. اقدامی است برای تنبیه قهرمانانی که علیرغم سرکوب و ستمی که در این سال‌ها بر آن‌ها رفته است هنوز مقاومت می‌کنند. همچنین هشداری‌ست به جامعه مدنی ایران که همچنان خواست آزادی و دمکراسی را فریاد می‌زند.
« ما نیز همچون خانواده‌های زندانیان به ویژه زندانیان انتقال داده شده به سلول‌های انفرادی به شدت نگران هستیم و خواهان تضمین سلامت و امنیت زندانیان عقیدتی در ایران از سوی مسئولان نظام جمهوری اسلامی هستیم.
«ناوی پیلای کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل و احمد شهید گزارش‌گر ویژه شورای حقوق بشر، باید به فوریت برای حفاظت از جان زندانیان عقیدتی و روزنامه‌نگاران و شهروند وب‌نگاران زندانی دخالت کنند.»
، غلامحسین اسماعیلی رییس سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی، در گفتگو با خبرگزاری ایلنا خبرهای انتشار یافته در این باره را "دروغ و شایعه پراکنی سایت‌های معاند» اعلام کرد و آن‌ها را تکذیب کرده است.
اما بنا بر اطلاعات گردآوری شده از سوی گزارش‌گران بدون مرز این حمله از سوی برخی از مسوولان دستگاه قضایی، اطلاعات سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات، هماهنگ و طرح ریزی شده است. حضور برخی از چهرهای این سه نهاد در کنار گارد ضد شورش در حمله به بند ٣٥٠ تصادف نبود

دوشنبه

اعدام شاعر خوزستانی محکوم شد!

ماریان فریزر، رییس کمیته نویسندگان زندانی انجمن بین‌المللی قلم، در بیانیه‌ای که در وب‌سایت این انجمن منتشر شده است اعلام کرد: ما این اعدام را که شدیدترین نقض حق زندگی این شاعر است محکوم می‌کنیم.
وی افزود: افزون بر این، نگرانی‌های جدی وجود دارد مبنی بر این‌که هاشم شعبانی را برای گرفتن "اعترافاتی" که در تلویزیون دولتی نشان داده شد پس از بازداشت شکنجه کرده‌باشند و بر این اساس محاکمه او کاملاً ناعادلانه انجام شده‌است.
هاشم شعبانی‌نژاد که از او با نام هاشم شعبانی نیز یاد می‌شود پس از انتقال از زندان کارون اهواز به مکانی نامعلوم، روز پنجم بهمن به همراه معلمی از اهالی رامشیر به نام هادی راشدی، به اتهام "محاربه با خدا" و "فساد فی‌الارض"، اعدام شد.
انجمن جهانی قلم یا پن یا پن بین‌الملی: International PEN نهادی است غیرسیاسی و غیردولتی که اعضای آن را صاحب‌قلمان کشورهای مختلف جهان تشکیل می‌دهند. این نهاد هدف خود را "گرد هم آوردن نویسندگانی که دلبسته ارزش‌هایی نظیر آزادی، تساهل و صلح هستند" می‌داند.
انجمن جهانی قلم در تاریخ ۶ اکتبر ۱۹۲۱ میلادی توسط کاترین ایمی داوسن اسکات، در لندن بنیان گذاشته شد.
همچنین در ارتباط با اعدام هاشم شعبانی‌نژاد نهاد حقوق بشری "عدالت برای ایران" هاشم شعبانی را از "موسسان یا فعالان موسسه علمی-فرهنگی الحِوار" توصیف می‌کند.
این در حالی ست که دیوان عالی ایران حکم اعدام این افراد را روز ۲۰دی ۱۳۹۱ تایید کرد و افراد یادشده نیز در اعتراض به این حکم روز دوم مارس ( ۱۲ اسفند ) اعتصاب غذای "خشک" خود را آغاز کردند.
به نوشته انجمن بین‌المللی قلم، تمامی این افراد در ۹ ماه از دوره بازداشت خود از دسترسی به وکیل محروم بودند و گزارش‌هایی نیز از شکنجه و بدرفتاری با آنها در زندان منتشر شده‌است.
به نوشته بیانیه سایت "عدالت برای ایران"، الحوار به معنای گفت‌وگو است و نام آن الهام گرفته از سیاست‌های دولت خاتمی در مورد ترویج گفت‌وگوی تمدن‌ها بود. این موسسه، یک گروه ثبت شده در سازمان ملی جوانان بوده که در سال‌های ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴، همایش و شب‌های شعر به زبان عربی و کلاس‌های آموزشی و هنری برای جوانان عرب شهر رامشیر برگزار می‌کرده‌است.
پیش از این در جهت محکومیت هاشم شعبانی‌نژاد و هادی راشدی "اعترافاتی" در پرس‌تی‌وی، شبکه انگلیسی‌زبان دولتی ایران، پخش شده که در آن این دو فرد به "عضویت در گروه‌های مسلح مخالف مورد حمایت معمر قذافی، رهبر پیشین لیبی"، "اعتراف" کرده بودند.

سه‌شنبه

اعدام های روبه فزونی ایران



سازمان عفو بین الملل گزارش داده که از ابتدای سال میلادی جاری تا کنون ۴۰ نفر در ایران اعدام شده‌اند.
بر اساس گزارش سازمان عفو بین‌الملل تنها در یک هفته گذشته ۳۳ نفر در ایران اعدام شده‌اند.
به گفته این سازمان، از اول ژانویه ۲۰۱۴ (۱۱ دی ماه) اعدام ۲۱ نفر به‌صورت رسمی توسط حکومت ایران اعلام شده است و گزارش‌های موثق هم اعدام ۱۹ نفر دیگر را تایید می‌کند که در مجموع شمار اعدام‌ها از ابتدای سال جاری میلادی را به ۴۰ مورد می‌رساند.
احکام بیشتر اعدام‌ شدگان در ارتباط با پرونده های مواد مخدر صادر شده بود.
حسیبه حاج صحرایی، معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقای سازمان عفو بین‌الملل در این‌باره می‌گوید: "شمار زیاد اعدامیان ایران در این ماه نگران کننده است. در حالیکه ایران شمار اعدام ها را افزایش داده، تلاش این کشور برای تغییر وجهه بین المللی خود بی‌معناست."
خانم صحرایی از ایران خواسته است که هرچه سریع‌تر مجازات اعدام را ملغی کند.
سازمان عفو بین‌الملل می‌گوید از ابتدای سال جاری میلادی دست‌کم یک حکم اعدام در تاریخ ۱۳ ژانویه (۲۳ دی) در سیرجان، استان کرمان، در ملاء عام اجرا شده است.
کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران آمار سرانه اعدام سالیانه بیش از هر کشور دیگری در جهان است. در سال ۲۰۱۳ بیش از ۴۰۲ نفر در ایران اعدام شدند که ۵۳ مورد از این اعدام‌ها در ملاء عام بوده است.
براساس آمار سال ۲۰۱۱ این کمپین، جمهوری اسلامی در آن سال ۶۰۰ نفر را اعدام کرد که از نظر کثرت اعدام‌ها در جهان، در رده دوم پس از جمهوری خلق چین با یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون جمعیت قرار داشت و گفته شده است که ۸۱ درصد از این اعدام‌ها به جرایم مرتبط با مواد مخدر، از جمله استفاده شخصی از این مواد ارتباط داشته است.

دوشنبه

احتمال افزایش اعدام ها در ایران

سازمان ملل متحد از افزایش اخیر اعدام ها در ایران ابراز نگرانی کرد.
سازمان ملل متحد روز چهارشنبه با صدور بیانیه ای از ایران خواست آنچه «افزایش ناگهانی» اعدام از طریق به دار زدن در این کشور خوانده را متوقف کند.
دفتر حقوق بشر سازمان ملل متحد می گوید گزارش ها نشان می دهد دست کم ۴۰ نفر تنها طی دو هفته اول ماه ژانویه به دار آویخته شدند.
این دفتر می گوید در مجموع ۶۲۵ نفر در سال ۲۰۱۳ در ایران اعدام شدند که برخی از آنها زندانیان سیاسی و برخی نیز متهمان پرونده های مرتبط با قاچاق مواد مخدر بوده اند.
پیشتر سازمان های حقوق بشری از افزایش اعدام ها در ایران ابراز نگرانی کرده بودند.
تهران هنوز به بیانیه روز چهارشنبه سازمان ملل متحد واکنشی نشان نداده است. اما در گذشته، آیت الله لاریجانی، رئیس قوه قضاییه ایران و برادرش جواد لاریجانی، رئیس ستاد حقوق بشر همین قوه بارها از روند اعدام ها در ایران دفاع کرده اند. آنان همچنین می گویند ایران زندانی سیاسی ندارد.
کریستون هینز، یک گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد گفت این نگرانی عمیق وجود دارد که ایران افراد را به خاطر جرائمی اعدام می کند که تحت قوانین بین المللی، آنها «جرائم بسیار جدی» قلمداد نمی شوند.
احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور ایران نیز به صدای آمریکا گفت در مورد عادلانه بودن احکام صادر شده اعدام نگرانی هایی وجود دارد. او گفت اولین نگرانی حق ضعیف دادرسی در این پرونده ها است. او گفت بزرگترین نگرانی مربوط به گزارش های اخذ اعترافات اجباری است و دادگاه نیز امکانی برای دفاع برای متهم نمی گذارد.
اوایل ماه جاری میلادی، سازمان عفو بین الملل از ایران خواست اعدام ها را متوقف کند و به آنچه اعدام های «مخفیانه» خواند، پایان دهد.
سازمان دیده بان حقوق بشر نیز خواستار توقف اعدام ها در ایران شد و گفت اعدام ها با یک نرخ بالا ادامه یافته است.
در ماه نوامبر وزیر امورخارجه ایران به روزنامه لوموند فرانسه گفت کسی به خاطر مسائل سیاسی در ایران اعدام نشده است. او دستگاه قضایی ایران را «مستقل» توصیف کرد اما گفت ایران می تواند بهتر از وضعیت کنونی عمل کند.

جمعه

قطعنامه حقوق بشری سازمان ملل متحد درباره ایران تصویب شد

(28 آذرماه 1392) – روز گذشته، قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد درباره ارتقاء و حمایت از حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران، با 86 رای موافق، 36 رای مخالف و 61 رای ممتنع به تصویب رسید.
یکماه قبل در 28 آبانماه 1392 (19 نوامبر 2013)، کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل این قطعنامه را با 83 رای موافق، 36 رای مخالف و 62 رای ممتنع به تصویب رسانده بود. کشورهای عضو سازمان ملل متحد که رای قبلی خود در کمیته سوم را نسبت به جلسه مجمع عمومی تغییر دادند عبارتند از کشورهای مالدیو، کیریباتی، دومینیکا، سودان جنوبی و ترینیداد و توباگو. تصویب این قطعنامه در مجمع عمومی نشانه تصویب رسمی آن است.
متن این قطعنامه به طور مشخص جمهوری اسلامی را در خصوص میزان بالای اعدام و محرومیت این افراد و سایر محکومان از طی مراحل قانونی مورد خطاب قرار می دهد.
این قطعنامه همچنین ایران را در مورد استفاده از مجازات های بدنی مورد خطاب قرار داده  و از حکومت ایران خواسته تا به صدور احکامی همچون شلاق زدن، کور کردن و انواع دیگر شکنجه پایان دهد. این قطعنامه همچنین بر بهبود حقوق زنان علی الخصوص دسترسی  برابرآنان به تمامی وجوه تحصیلات دانشگاهی تاکید می کند.
از زمان تصویب این قطعنامه در یک ماه پیش در کمیته سوم، چند رخداد داخلی و خارجی صورت گرفت که هرچه بیشتر بر تصویب این قطعنامه و همچنین تعامل جامعه بین المللی در مورد مسئله حقوق بشر در ایران تاکید می کرد.
در 26 نوامبر سال جاری، حسن روحانی رئیس جمهور ایران در یکصدمین روز ریاست جمهوری خود پیش نویس منشور حقوق بشری خود که جزو وعده های انتخاباتی اش بود را منتشر نمود. در حالیکه در آن منشور آزادی بیان و اندیشه و همچنین به رسمیت شناختن اقلیت های قومی آمده اما به موارد نقض حقوق بشر توجه کافی نشده و تنها محدود و درچهارچوب قوانین فعلی و تبعیض آمیز موجود در قانون اساسی ایران است.
علاوه بر این، با وجود وعده های روحانی برای بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران، نقض آن تداوم داشته و حتی در برخی موارد نیز بدتر شده است. از روز برگزاری مراسم تحلیف حسن روحانی، میزان اعدام ها به طور چشمگیری افزایش یافته و دستگیری مخالفان حکومت همچنان ادامه دارد، از جمله می توان به دستگیری بیش از 12 فعال سایبری اشاره نمود. همچنین در اوایل همین ماه خبرگزاری ها گزارش دادند که امیر تتلو، یک خواننده رپ زیرزمینی توسط پلیس امنیت اخلاقی دستگیر شد. هرچند او بعدا آزاد گردید اما دلایل دستگیری وی نامشخص ماند.
در بعد بین المللی، قراردادی موقت میان ایران و کشورهای به اصطلاح 1+5 بر سر محدود کردن فعالیت های هسته ای این کشور به امضاء رسید. درحالی این توافق با ایران امضاء شد که ملاحظات حقوق بشری در آنلحاظ نشده است.
با توجه به این پیشرفت های داخلی وبین المللی، تصویب این قطعنامه در مجمع عمومی سازمان ملل متحد نشان دهنده یک گام مثبت و نیز نشان دهنده آن است که تعامل بین المللی درباره مسائل حقوق بشری در ایران همچنان ادامه دارد.

دوشنبه

آرمان پرویزی،در انتظار اعدام

آرمان پرویزی دانشجوی معماری دانشگاه رشت و از فعالان کرد شهر مهاباد، در دادگاهی در رشت به اعدام محکوم شد.

اتهام آقای پرویزی که از اواخر سال 91 در بازداشت به سر می برد؛ اقدام علیه امنیت ملی و محاربه از طریق همکاری با یکی از احزاب کرد اعلام شده است.


”کمپین دفاع از زندانیان سیاسی ومدنی”، با انتشار این خبر اعلام کرد: “حکم صادره در تاریخ 31/10/2013 به وی ابلاغ شده است.”

طبق گزارش این کمپین، لیست فعالین سیاسی و مدنی استان کردستان که در زندانهای جمهوری اسلامی در انتظار اجرای حکم به سر می برند؛ 25 نفر و به شرح زیر است:

۱. حبيب الله لطيفی ، ۲. رشيد آخکندی ، ۳. مصطفی سليمی ، ۴. شيرکو معارفی ، ۵. سمکو خورشيدی ، ۶. سيروان نژاوی ، ۷. ابراهيم عيسي‌پور ، ۸. رزگار (حبيب) افشاری ، ۹. علی افشاری ، ۱۰. سامان نسيم ، ۱۱. زانيار مرادی ، ۱۲. لقمان مرادی ، ۱۳. هوشنگ رضايی ، ۱۴. (( رضا اسماعيلی )) ، ۱۵. بهروز آلخانی ، ۱۶. سيد سامی حسينی ، ۱۷ . سيد جمال محمدی ، ۱۸. بختيار معماری ، ۱۹ منصور آروند ، ۲۰ ، صابر مخلد موانه ، ۱ ۲ ، “محمد عبدالهی ، ۲۱، علی احمد سلیمان ، ۲۲، هوشنگ رضایی ، ۳ ۲ ، رضا ملازاده ، ۴ ۲ ، حسین فروهیده و آرمان پرویزی

طی هفته گذشته نیز حکم اعدام دو تن از زندانیان سیاسی کرد در ایران به نامهای حبیب الله گلپری پور و رضا اسماعیلی در زندانهای ارومیه و سلماس اجرا شد. همچنین طبق اخبار منتشر شده بیم آن میرود ظرف چند روز آینده، حکم اعدام منصور آروندپور، دیگر زندانی سیاسی کرد اهل شهر مهاباد به اجرا دربیاید. 

شنبه

سرنوشت نامعلوم

ئاکام رضایی کارگردان کلیپهای راپ و راک ، اکنون مدت ۴ روز است که خانواده ایشان در بی خبر بسر میبرند.
طی تماس با خانواده ایشان اعلام کردند که در این مدت با وحود مراجعه به اداره اطلاعات و آگاهی و همچنین نیروی انتظامی ، هیج خبری از وضعیت و محل نگهداری ایشان دریافت نکرده اند .
ئاکام رضایی چندی پیش در جریان فعالیت با گروه ارتعاش به جرم شیطان پرستی از سوی اداره اطلاعات شهرستان مهاباد تهدید و بازداشت شده بودند .

چهارشنبه

اعدام نوجوانان

یک نوجوان ۱۸ ساله صبح امروز شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۲ در برابر دیدگان مردم در قائمشهر به دار آویخته شد.
به گزارش خبرگزاری مهر،‪” ‬عرفان – ق‪”‬ به اتهام ‪”‬تجاوز به عنف‪”‬ برابر ماده ۲۹۳ آیین دادرسی کیفری، در میدان ولایت قائمشهر اعدام شده است.
به نوشته مهر، فرد مذکور که سال گذشته به اتهام تجاوز به عُنف به یک دانش‌آموز دستگیر و به اعدام محکوم شده بود، حکمش امروز صبح، با حضور دادستان محل، رئیس دادگستری شهرستان، مسئولان انتظامی و قضایی شهرستان و استان، به اجرا درآمد.‪”‬
روز پنج‌شنبه گذشته هم سه نفر دیگر، به اتهام ‪”‬تجاوز به عنف” در دهدشت، مرکز شهرستان کهگیلویه، در برابر دیدگان مردم به دار آویخته شدند.
‪ برابر قوانین کیفری ایران، چنانچه “زنا به عُنف” صورت گرفته باشد، مطابق موازین فقهی حکمش اعدام است.

یکشنبه

عفو بین‌الملل از احتمال اعدام چهار کرد سنی‌ در ایران خبر داد




سازمان عفو بین‌الملل روز پنجشنبه 20-9-2013 طی اطلاعیه ای از گزارش های مبنی بر اعدام قریب‌ الوقوع چهار تن سنی ‌مذهب در کردستان ایران ابراز نگرانی کرده و از مقامات قضایی ایران خواسته است تا اجرای حکم اعدام آنان را متوقف کند.

این سازمان مدافع حقوق بشر در اطلاعیه ای که بر سایت رسمی خود منشر شد، اعلام کرد دیوان عالی کشور ایران حکم اعدام جمشید دهقانی، جهانگیر دهقانی، حامد احمدی و کمال مولایی را تایید کرده است.

عفو بین الملل می گوید، اتهام این افراد به "محاریه" و مفسد فی الارض از نظر حقوقی بسیار مبهم بوده است.

سازمان عفو بین‌الملل در گزارش خود تاکید کرده که طبق اطلاعات دریافتی این نهاد درباره این چهار زندانی در زمان بازداشت به شدت شکنجه و تهدید شدند.

این سازمان در اطلاعیه خود تاکید می‌کند که این متهمان در جریان محاکمه خود در شعبه 28 دادگاه انقلاب تهران، از داشتن وکیل محروم بوده‌اند.

این چهار فرد محکوم شده به اعدام، به دست داشتن در ترور یکی از روحانیون ارشد سنی‌مذهب نزدیک به حکومت ایران متهم بودند اما آنها و خانواده هایشان می گویند این متهمین هنگام به قتل رسیدن این روحانی سنی مذهب در زندان بودند.

ملا محمد شیخ‌الاسلام، نماینده استان کردستان در مجلس خبرگان رهبری بود که در سال 2007 به ضرب گلوله افرادی مسلح به قتل رسید.

مقامات امنیتی و قضایی ایران پس از مدتی تحقیق جمشید و جهانگیر دهقانی، حامد احمدی و کمال مولایی، را به دست داشتن در قتل این روحانی متهم کردند اما عفو بین‌الملل با رد این اتهام از سوی ایران به این 4 نفر، تاکید می‌کند که این افراد هنگام حادثه در بازداشت بودند.

این نهاد مدافع حقوق بشر در پایان اطلاعیه خود از مقامات عالی ایران خواست که ضمن توقف اجرای حکم اعدام در حق این چهار متهم ، شرایط را برای امکان محاکمه مجدد آنان در یک دادگاه منصفانه فراهم آورند.

خطر مرگ حسین رونقی ملکی و مادرش را تهدید می‌کند

گزارش‌گران بدون مرز رفتارکشنده مسئولان دستگاه قضایی ایران را که از آزادی حسین رونقی ملکیخوداری می‌کنند، محکوم می‌کند. در حالی که این وب‌نگار مدافع حقوق بشر بیستمین روز اعتصاب غذای خود را سپری می‌کند، مادرش زلیخا موسوی نیز در اعتراض به شرایط غیر انسانی بازداشت پسرش، از هشت روز پیش اعتصاب غذا کرده است.
«در برابر قاطعیت حسین رونقی ملکی در قمار مرگش و بی‌اعتنایی ماموران قضایی امنیتی حکومتی، برای پیشگیری از فاجعه و مرگی دیگر در زندان،مسئولان حکومتی، باید اقدامی بشر دوستانه برای آزادی این مدافع حقوق بشر که بیش از چهار سال است، ناعادلانه زندانی شده است، انجام دهند. ما صادق آملی لاریجانی، رئیس قوه قضایی، عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران و مصطفی پور محمدی وزیر دادگستری را مسئول جان حسین رونقی ملکی و زلیخا موسوی می‌دانیم.»
از تاریخ ١٨ مرداد ماه، این وب‌نگار زندانی در اعتراض به وضعیت نامساعد جسمی‌اش در بازداشت اعتصاب غذا کرده است. درحالی بیست و یکمین روز اعتصاب را آغاز می‌کند، که وزنش به ٥٢ کیلو رسیده و در بسیاری از ساعت روز در بی حالی مفرط بسر می‌برد. حسین رونقی ملکی در تاریخ ٢٢ آذر ماه ١٣٨٨ بازداشت و به ۱۷ سال و پنج ماه زندان محکوم شده است، علیرغم چند عمل جراحی بر روی کلیه و وضعیت نابسامان جسمی همچنان در زندان و از مرخصی درمانی محروم است. وی به مدت چهار ماه تحت درمان بود و از اول خرداد ماه سال جاری مجددا به زندان اوین بازگشت.
خانواده این وب‌نگار در برابر سخت‌گیری‌های بدون توجیه مسئولان حکومتی نگران و ناتوان‌اند. پدرش در تاریخ ٩ مرداد در نامه‌ای به مسئولان قضایی هشدار داده بود: «نگهداری فرزندم در زندان، که در پی‌ خونریزی معده، مشکلات شدید پروستات و کلیه مجددا در وضعیت بسیار وخیمی به‌سر می‌‌برد، باعث خواهد شد تا جانش به خطر بیفتد» و مادرش که خود از بیماری قلبی رنج می‌برد در مصاحبه با بی بی سی فارسی گفته است «اعتصاب غذا کردم، شاید کسی صدایمان را بشنود....اگر می خواهند حسین را بکشند، خب بکشند، دیگر اینقدر عذاب‌مان ندهند.»
در تاریخ ٥ شهریور،٤١نفر از همبندان حسین رونقی مالکی در بند ٣٥٠ زندان اوین با ارسال نامه‌ای خطاب به دادستان تهران «در مورد وضعیت وخیم جسمانی حسین رونقی ملکی که هر لحظه به وضعیت خطر نزدیک می‌شود»، و «اهمال و کوتاهی مسئولین امر» اعلام خطر کردند.
گزارش‌گران بدون مرز نتیجه آزمایش پزشکی بر روی کلیه حسین رونقی مالکی را که نزدیک به یک سال پیش انجام شده است منتشر می‌کند، تا نشان دهد، وضعیت جسمی این وب نگار زندانی تا چه حد وخیم و نگران کننده است.

جمعه

کشتارهای رژیم آخوندی

 تصاویری که میبینید برگهایی از تاریخ چرکین و خونین این نظام است. هدف از انتشار این عکسها فقط برای اطلاع رسانی و روشن شدن ذهنیت نسل انقلاب میباشد. نسلی که به گمان این صحنه ها را نه دیده و نه شنیده و نه لمس کرده است. اگر تصاویر آزاردهنده و یا ناراحت کننده هستند مرا عفو کنید ولی زخمی که ملت در این 30 سال برداشته اند بسیار دردناک تر از این جنایات است. این صحنه ها شاید چند مورد از هزاران هزار جنایاتی است که به اطلاع من و شما رسیده است. 
رژیم جمهوری اسلامی پس از روی کار آمدن، حمله ی گسترده ی را به کردستان آغاز نمود و شهرهای این استان را زیر باران گلوله و بمب خود قرار داد که در جریان آن تعداد زیادی از انسانهای بی گناه جان خود را از دست دادند. عکسهایی که می بینید بوسیله رضا دقتی در همان مقطع برداشته شده است و می تواند بخشی از وضعیت دهشتناک آن دوران مردم کردستان را به تصویر بکشد


اعدام مبارزان خلق کرد در سال 1358 بدست جوخه های آتش شیخ صادق خلخالی
یکی از نادر عکسهای به جا مانده از کشتار فعالین سیاسی در سال 1367 توسط رژیم اسلامی که در ملا عام صورت گرفته است
دو جوان به جرم همجنس گرایی اعدام می شوند
نمونه ای از اعدام های که در اوایل انقلاب به فرمان صادق خلخالی ( قاضی القصات رژیم ) صورت گرفت
هویدا در بیدادگاهی محاکمه شد که قاضی آن «صادق خلخالی» بود. زمانیکه که وی خواست تا در مورد خاطرات 14 سال صداراتش صحبت کند، خلخالی وقت تنفس داد. و در همین وقت تنفس بود که هادی غفاری در راهروی دادگاه، او را با شلیک گلوله های تفنگ کمری اش از پای در آورد
اعدام چهار نفر در روز پنج شنبه 20 تیرماه 1378 در میدان چمران شهر برازجان
در روزهای پر تلاطم انقلاب 1357، زمانیکه نیروهای مترقی و مردم در حال تسخیر ارگانهای سرکوبگر رژیم شاه نظیر ساواک، کلانتری ها و پادگانها بودند، طرفداران آخوندها در حال به آتش کشیدن سینما ها و نابود کردن مشروب فروشی ها. یکی از کارهای دیگر افراد حزب اللهی، آتش زدن چندین نفر از زنان تن فروش و چرخاندن آنها در سطح شهر، برای تحریک مردم متعصب بود. در عکس فوق عاملین اصلی سوزاندن این زن نگون بخت که ریشو هستند، در جلو و عقب این پیکر سوخته شده ، دیده می شوند. اینها همان کسانی بودند که شکنجه گران و سرکوبگران مردم ایران، در فردای پیروزی انقلاب شدند
خنده ی پیش از اعدام: مجید کاووسی فر ، جوانی که به علت فعالیت مسلحانه در ایران اعدام شد
در ۲۴ بهمن ۶۲ ، نيروهاي ويژه تهران به رهبري اسدالله لاجوردی [در حاليکه هوانيروز اصفهان را نيز در خدمت داشتند] ، به همراه گروه ضربت سپاه پاسداران اصفهان و فارس ، الله قلی یکی از بزرگترین انقلابیون باقی مانده از رژیم شاه و ياران دليرش را محاصره کردند ، اما نتوانستند آنان را به تسليم وادارند . الله قلی و همراهانش پس از يک مبارزه قهرمانانه بيست ساعته، همگی یک به یک جان باختند. رژیم جسد الله قلی را به صلیب کشاند و در روستا و شهرهای اطراف محل حادثه چرخاند تا باعث ترس و رعب عمومی گردد
عکسی از جهانگیر رزمی …. اعدام مبارزان در شهر سنندج
در سال 1367، هزاران زندانی سیاسی موجود در زندانهای جمهوری اسلامی ایران، که بعضی از آنها محکومیت شان رو به اتمام بود به فرمان مستقیم خمینی اعدام شدند. آنها را پس از اعدام در گورهای دستجمعی خاک کردند. عکس فوق پیکر یکی از جانباختگان این کشتار را نشان می دهد که بعلت کم عمق بودن گور دستجمعی از خاک بیرون آمده است. این عکس یکی از مهمترین عکسهای به جا مانده از آن کشتار وحشیانه است
آخرین دقایق زندگی ندا آقا سلطان، دختری 26 ساله که مورد اصابت گلوله ی نیروهای مسلح رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفت و جان سپرد

پنجشنبه

کشتن بواسطه ی آیه قرآن


رژیم بعث عراق در سال ۱۹۸۸ عملیاتی را برای ضربه زدن به قیام کُردهای عراق در ۸ مرحله آغاز کرد که در آن حدود ۱۸۲ هزار نفر کشته و یا مفقود شدند. 
 این پروسه از ۲۳ فوریه ۱۹۸۸ آغاز شد و در ۸ مرحله و در ۶ منطقه جغرافیایی به اجراء درآمد و در ۶ سپتامبر ۱۹۸۸ بعد از نابودی بیشتر روستاهای کردستان عراق به پایان رسید. 
رژیم بعث عراق برای اجرای عملیات انفال کُردها تعداد زیادی نیروهای نظامی که آخرین تکنولوژیهای نظامی را در اختیار شد به کار گرفت. حملات و عملیات انفال از سوی نیروهای نظامی وابسته به دو لشکر یک و پنج با حمایت یگان هایی از نیروهایی که در جنگ ایران و عراق شرکت نکرده بودند انجام شد و گارد ریاست جمهوری نیز در اولین مرحله این عملیات شرکت داشت. یگان هایی که در این عملیات حضور داشتند عبارت بودند از نیروهای ویژه، نیروهای کماندو و نیروهای ضربتی. در کنار نیروهای نظامی دولت عراق، نزدیک به ۳۰۰ گروه مخفی در اقلیم کردستان عراق وجود داشت که بیشتر از ۲۰۰ هزار نیروی مسلح به نام (نیروهای وفادار کرد به صدام) در این گروهها حضور داشتند.

مرحله اول پروسه انفال 
از‌ (۲۳ فوریه ۱۹۸۸ تـــا ۱۸ مارس ۱۹۸۸) 
مرحله اول عملیات انفال در مناطق دوکان، بنگرد، زه کوچک، ماوت، چهارتا، ازمر و سورداش از توابع استان سلیمانیه از ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر ۲۳ فوریه آغاز و تا ۲ بامداد همان روز ادامه داشت. ساکنین یاخسمر و سه‌رگه‌ڵو به‌رگه‌ڵو در تاریکی شب و با صدای تجهیزات نیروهای صدام و بمباران بیدار شدند. این بمباران اولین مرحله از عملیات انفال به شمار می رود. 
بعد از سپری شدن نزدیک به یک ماه از جنگ و درگیری و رویارویی های شدید میان نیروهای پیشمرگ و ارتش عراق مورخه ۱۸ مارس ۱۹۸۸ یگان های ارتش به روستاهای سه‌رگه‌ڵو به‌رگه‌ڵو حمله کردند. روز ۱۹ مارس ۱۹۸۸ یگان ارتش عراق بیانیه ای تحت عنوان بیانیه شماره ۳۰۸۷ صادر کرد و از تمامی رسانه ها خبر تسخیر دفاتر شورای رهبری اتحادیه میهنی را به مثابه مژده ای منتشر کرد.
مرحله دوم عملیات انفال: 
از‌ ۲۲ مارس ۱۹۸۸ تــا ۱ آوریل ۱۹۸۸ 
گستره مرحله دوم عملیات انفال مناطق(قره داغ، بازیان، دربندیخان) بود. رژیم بعث مانند دیگر عملیات انفال خود، حمله را با بمباران شیمیایی آغاز کرد و از همین رو ۶ روز بعد از فاجعه حلبجه در تاریخ ۲۲ مارس ۱۹۸۸ روستای سیوسینان را نیز به شدت و با ددمنشی تمام مورد بمباران شیمیایی قرار داد. از این رو این سلاح به دهشتناک ترین اسلحه ای که علیه کُردها به کار گرفته شده بود، شناخته شد.
این حمله به عنوان آغازی برای دومین مرحله عملیات انفال قلمداد می شود. در نتیجه این بمبارانها خسارات مادی فراوانی برجای ماند. افراد زیادی در دومین مرحله انفال شهید شدند. نزدیک به ۶۶ تن زخمی و دهها شهید برجای ماند که در میان این شهداء ۳۰ کودک به چشم می خورد. بعد از اینکه رژیم بعث این منطقه را به تصرف خود درآورد همه روستاهای این منطقه را که نزدیک به ۸۰ روستا بود و ۲۲۴۱ خانوار با جمعیت ۱۲۲۵۴ نفر را در خود جای داده بود، ویران کرد. در این مرحله نزدیک به ۵۶۳۷ قربانی شدند. 
بعد از ویرانی تمامی روستاهای این منطقه مرحل دوم عملیات انفال در ۱ آوریل ۱۹۸۸ به پایان رسید.
مرحله سوم انفال: 
از ۷ آوریل ۱۹۸۸ تا ۲۰ آوریل ۱۹۸۸ 
این مرحله از انفال کُردها به عنوان وحشتاکترین و زیانبارترین پروسه انفال شناخته شده که نسبت به سایر مراحل بیشترین قربانی را گرفته است. 
گستره این مناطق از غرب بزرگراه شهر نفت خیز کرکوک و دوزخورماتو، در شمال از راه شوسه کرکوک- چمچمال، در منطقه غربی محدوده کوههای قره داغ و در جنوب نیز هر سه شهرک کلار، کفری و پیباز بود. این یورش که به عنوان پرتلفات ترین مرحله عملیات انفال شناخته می شود مناطق چمچمال، سنگاو، قادرکرم، دوز، کفری، کلار، پیباز، تیلکو را در بر گرفت. این مناطق از توابع سه استان کرکوک، سلیمانیه و دیاله است. در این عملیات بیش از ۵۰۰ روستا تخریب شد.
اوج حملات وحشیانه رژیم و عملیات انفال مورخه ۱۴ آوریل ۱۹۸۸ بود و بر اساس تخمین کمیته دفاع از حقوق قربانیان انفال، نزدیک به ۲۰ هزار روستانشین اعم از زن، کودک، نوجوان و مرد توسط کامیون و تراکتور به قلعه های نظامی قوره تو منتقل شدند و از آنجا به بعد اثری از آنها در دست نیست. از این رو، این روز(۲۵ فروردین) به نام روز انفال نامگذاری شده است.
سومین مرحله عملیات انفال هم مورخه ۲۰ آوریل ۱۹۸۸ پایان یافت که در آن همه روستاهای منطقه گرمیان تخریب شدند. اغلب ساکنین این روستاها به (قادر کرم) منتقل شدند. بعد از اتمام این مرحله، علی حسن مجید، بارق و سلطان هاشم به تماشای کُردهای اسیر شده آمدند. تصاویر اسراء تا چند روز از رسانه های رسمی دولت عراق پخش می شد.
مرحله چهارم عملیات انفال 
از ۳ می ۱۹۸۸ تـــا ۱۵ می ۱۹۸۸ 
مرحله چهارم انفال نیز در مناطق زه کوچک، دشت کویه، آغجلر، تقتق و شوان صورت گرفت. مرحله چهارم مورخه ۳ می ۱۹۸۸ با بمباران شیمیایی شدید روستای گۆپته‌په و عسکری از توابع آغجلر آغاز شد. در جریان این بمباران شیمیایی ۱۵۴ تن کشته و صدها نفر زخمی شدند. 
ارتش مورخه ۱۵ می با ویران کردن تمامی روستاهای این مناطق به این مرحله از عملیات انفال پایان داد.
مرحله پنجم، ششم و هفتم انفال 
از‌ ۱۵ می ۱۹۸۸ تـــا ۲۶ آگوست ۱۹۸۸ 
مراحل پنجم، ششم و هفتم انفال از دامنه های کوههای شقلاوه و رواندوز مورخه ۱۵ می ۱۹۸۸ آغاز شد. 
این عملیات نیز به سرپرستی فرمانده لشکر ۵ عراق انجام شد و مسئولیت این مرحله از انفال کُردها را یونس محمد ضربو برعهده داشت. این عملیات نیز مانند دیگر عملیات های رژیم بعث با بمباران شیمیایی آغاز شد. مورخه ۱۵ می ۱۹۸۸ آخرین روز ماه مبارک رمضان درست هنگامی که مردم خود را برای استقبال از عید قربان آماده کرده بودند، چندین هواپیما به بمباران روستاهای وره، علی آباد، سماقلی و نازنین پرداختند و در این یورش ۳۶ تن از اهالی روستای وره شهید شدند که ۱۷ تن از آنها مرد و ۱۹ نفر زن بودند.

مرحله هشتم و پایان عملیات انفال 
از ۲۸ ژوئن ۱۹۸۸ تا ۶ سپتامبر ۱۹۸۸ 
در مرحله هشتم انفال مناطق دهوک، زاخو، باتوفه، کانی ماهی، زیوه، دیرلوک، اتروش و زاویته مورد حمله عراق قرار گرفت.
بعد از اعلام پایان جنگ میان ایران و عراق مورخه ۸ آگوست ۱۹۸۸ ارتش عراق نیروهای خود را از مرزها عقب کشید تا از آنها در عملیات انفال که در آن موقع هفتمین مرحله آن به پایان رسیده و تنها مرحله هشتم آن باقی مانده بود، استفاده کند. مرحله هشتم عملیات انفال در مناطق بادینان واقع در مرز ترکیه صورت گرفت.
آغاز این حملات به منظور زهرچشم گرفتن و ترساندن مردم با بمباران آغاز شد. به دنبال بمباران شدید رژیم بعث عراق حملات زمینی مورخه ۲۸ آگوست ۱۹۸۸ آغاز شد. این عملیات از مناطق غربی در زاخو تا آمیدی در جنوب و غرب شیخان و آکری را در برگرفت.
بعد از تخریب همه روستاهای این مناطق مورخه ۶ سپتامبر ۱۹۸۸ پایان عملیات انفال اعلام شد و به همین مناسبت نیز عفو عمومی اعلام شد.

چهارشنبه

سنگسار!!!!


 زهرا پورساعی فرزند حسن و علی ساعی باشسیز فرزند حسن، در سال نود ویک، در شعبه‌ی دوم دادگاه کیفری استان آذربایجان‌شرقی به ریاست آخوند امیری محاکمه و به اتهام زنای محصن و محصنه به مجازات رجم (سنگسار) محکوم شده‌اند.
نقی محمودی، فعال حقوق بشر در گفتگو با هرانا اعلام داشت: " طبق اطلاع ماخوذه از اجرای احکام دادگستری تبریز، وکلای متهمین به دادنامه‌ی صادره اعتراض کرده‌اند که رسیدگی به اعتراض‌شان به شعبه‌ی هفتم دیوان عالی کشور ارجاع شده است. شعبه‌ی هفتم دیوان عالی کشور به ریاست مرتضی فاضل و عزیزالله رزاقی (مستشار) پس از رسیدگی و بررسی اعتراض متهمین و وکلای آن‌ها، اعتراض را وارد ندانسته و مبادرت به صدور حکم کرده است."

متن حکم دیوان عالی کشور به قرار زیر است: "با توجه به محتویات پرونده و تحقیقات انجام شده و اظهارات متهمان ومفاد اظهارات مطلعین و فیلم تهیه شده پیرامون رابطه‌ی متهمان و انعکاس واضح ارتکاب عمل زنا با میل و رغبت طرفین و تصریح اعضای دادگاه مبنی بر مشاهده‌ی فیلم و احراز شرایط احصان از سوی کلیه‌ی اعضای دادگاه و عدم ابراز دلیل کافی موجب نقض از سوی محکوم علیه ما و وکلای آنان، دادنامه‌ی شماره‌ی ۰۰۰۰۱۲۹- ۱۹/۴/۹۱ صادره از شعبه‌ی دوم دادگاه کیفری استان آذربایجان‌شرقی حاوی محکومیت آقای علی ساعی و خانم زهرا پورساعی به رجم بابت ارتکاب زنای محصن و محصنه مطابق مقررات تشخیص و مستندا به بند الف ماده‌ی ۲۶۵ قانون آئین دادرسی کیفری، تایید می‌گردد."
این حکمِ قطعی، در تاریخ ۲۶/۹/۹۱ به متهمین در زندان مرکزی تبریز ابلاغ شده است و لذا بیم آن می‌رود که اجرای احکام دادگستری تبریز به صورت مخفیانه درصدد اجرای این حکم غیرانسانی برآید.

کاریزماتیک کیست؟

در صحنه‌ سیاسی قرن بیستم، پیدایش چهره‌های «کاریزماتیک» ‌از برجسته‌ترین پدیده‌ها در ابعاد جهانی است، رهبرانی که جاذبه‌ افسون‌کننده و انتقادناپذیری برای انبوه پیروان و هوادارانشان داشته، برخی از آنان (همچون هیتلر، موسولینی، استالین) اکنون به ورطه‌ بدنامی و بی‌اعتباری افتاده‌اند و از برخی (مانند گاندی، نهرو، ماندلا) همچنان با علاقه و احترام یاد می‌شود – دیگرانی هم در برزخ بین این دو سرگردانند.
امروزه، کمتر کسی در معنا و مصادیق «کاریزما» و «کاریزماتیک» شک و شبهه دارد، و در عین حال کمتر کسی حدس می‌زند رواج این اصطلاحات از اواسط قرن بیستم آغاز شده، پیشتر استفاده از آن‌ها به شاخه‌ خاصی از الاهیات مسیحی محدود می‌شد."

به لحاظ ریشه‌شناسی، «کاریزما» برگرفته از «خاریسما»ی یونانی به معنای «جاذبه‌ ذاتی» است که خود از «خاریتاس» به معنای متانت، جذابیت، برکت، و موهبت می‌آمد.
خاریسما در عهد باستان رواج محدودی داشت که البته حامل هر دو معنای اصلی این واژه بود: در معنای اول به جاذبه‌های ظاهری یک نفر اطلاق می‌شد (و خصلتی دنیوی و سکولار داشت)، و در معنای دوم از فرهمندی الوهی یا برخورداری از موهبتی آسمانی حکایت می‌کرد (و امری اساطیری یا الاهیاتی بود)
در هر دو حالت، خاریسما ویژگی‌های مشخص اما مرموزی بود که طبیعت یا آسمان و خدایان به فردی اعطا کرده، این فضیلت ذاتی و موهبت مادرزادی او را از دیگران متمایز می‌کرد و بر آنان برتری می‌بخشید.
با ظهور مسیحیت و با رسالات پولس رسول (به ویژه رساله‌های اول و دوم خطاب به قرنتیان) بود که کاریزما کاربرد تازه‌ای در گفتمان سیاسی - الاهی پیدا کرد.
پولس کاریزما را مجموع مواهبی می‌شمرد که به لطف الاهی یا به یمن روح‌القدس به افرادی اعطا شده، آنان را شایسته‌ رهبری و سروری می‌سازد. کاریزمای مسیحی هم مصادیق معدودی داشت (‌چنین الطافی اصولاً در چهره‌های مقدس مسیحیت متجلی می‌شد)؛ با این حال، استفاده‌ پولس از «کاریزما» برجسته‌کننده‌ وجهی از این اصطلاح شد که امروزه هم از وجوه معرف آن به شمار می‌رود: جاذبه‌ای انفرادی (فردی) که اثری اجتماعی (جمعی) دارد."

کاربرد مدرن کاریزما اما با ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، در اوایل قرن بیستم آغاز شد. وبر بود که با طرح «اقتدار کاریزماتیک» اسباب رواج این اصطلاح در دهه‌های بعد را فراهم کرد – در واقع، کاربرد کاریزما تا زمان وبر آن‌چنان کمیاب بود که تالکوت پارسونز (جامعه‌شناس آمریکایی و مترجم و مفسر آثار وبر به انگلیسی) اشتباهاً آن را ساخته و پرداخته‌ خود او دانسته بود.
وبر در طرح مشهور خود برای طبقه‌بندی و تحلیل شیوه‌ها و سرچشمه‌های «حاکمیت مشروع»، در کنار «اقتدار سنتی» و «اقتدار عقلانی - قانونی»، به نوع سومی از حاکمیت قائل شد که مشروعیت خود را از کاریزمای متجلی در وجود یک رهبر برجسته می‌گرفت، رهبری که به شیوه‌ای سکولار و دنیوی بر خصلت‌های استثنایی و شبه‌الاهی‌اش اتکا داشت و با «اقتدار کاریزماتیک»اش بر انبوه مردم حکومت می‌کرد. ‌
آن‌گونه که از آرای وبر در دو کتاب سترگش «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» و «اقتصاد و جامعه» بر می‌آید، اقتدار کاریزماتیک از «وفاداری و سرسپردگی» انبوه مردم به «قداست، قهرمانی، یا خصایص بی‌بدیل یک شخص و الگوها و نظامی که بنیان نهاده» نشات می‌گرفت: کاریزما فطری و ذاتی بود، اکتسابی و آموختنی نبود، امتیاز «فوق‌العاده»‌ای بود که فرد را از انبوه مردم «عادی» جدا می‌کرد و فوق آن‌ها قرار می‌داد.
در عین حال، وبر اصرار داشت که اقتدار کاریزماتیک نه فقط به یمن کاریزمای فرد که در رابطه‌ بین او و پیروانش، در پذیرش این امتیاز از سوی سرسپردگان او، به فعلیت در آمده، مشروعیت می‌یابد؛ از همین رو است که، در «نظریه‌ سازمان‌یابی اجتماعی و اقتصادی»، تصریح می‌کند که عمده‌ترین شرط کارآیی و اعتباریابی اقتدار کاریزماتیک «به رسمیت شناخته شدن» کاریزمای یک رهبر از سوی افراد زیر نفوذ او است.
همچنین، شخص کاریزماتیک در نتیجه‌ این رسمیت‌یابی اقتداری انقلابی پیدا می‌کند، اما نهایتاً باید با دو شکل دیگر حاکمیت به سازش برسد، وگرنه با مرگش اقتداری که بنیان نهاده از میان خواهد رفت – مگر آن که در روند «تحکیم و تثبیت» یا رایج و روزمره ساختن کاریزما، اقتدار کاریزماتیک اش به فرد دیگری انتقال یافته یا اقتداری بوروکراتیک / سنتی ادامه‌دهنده‌ اقتدار از دست رفته شود.
با ترجمه‌ آثار وبر به انگلیسی و دسترسی گسترده‌‌ به آرای او، «کاریزما» و «کاریزماتیک» در اواسط قرن بیستم به تعابیر غالبی در توصیف چهره‌های سیاسی برجسته بدل شد، چهره‌‌هایی – چه مثبت چه منفی – که جذابیت مقاومت‌ناپذیری برای توده‌ها داشته، توان اثرگذاری بی‌مانندی بر آن‌ها یافته بودند: رهبر کاریزماتیک ابرمردی بود که فراتر از اراده و اختیار مردم آنان را تحت تاثیر قرار می‌داد و هیچ‌کس یارای مقاومت در برابر او، یا حق انتخاب و انتقاد نداشت. در عین حال، چنین برداشتی، فارغ از این که تا چه حد وبری بوده، به زودی مورد تردید و مداقه‌ انتقادی قرار گرفت.
به ویژه، با ظهور جنبش‌های انقلابی، مارکسیستی، و پوپولیستی و، در ادامه، با افشای سازوکار نظام‌های برآمده از این جنبش‌ها روشن شد آن‌چه اکنون کاریزما خوانده می‌شود عمدتاً حاصل کار ایدئولوژی‌های ارتجاعی و تبلیغات سیاسی برای بت‌سازی و «شخصیت‌پرستی» بوده، هرچه بیشتر آشکار شد که کاریزما بیش از آن که مقوله‌ای متعلق به روان‌شناسی فردی باشد پدیده‌ای قابل درک و تحلیل در جامعه‌شناسی سیاسی، رفتارشناسی توده‌ها، و روان‌شناسی اجتماعی است."

کاریزما بیش از آن که به متعلقات یک شخصیت اشاره داشته باشد به صفاتی اکتسابی اشاره دارد که دیگران (دستگاه‌های تبلیغاتی و البته توده‌های مردم) به او منتسب کرده، شخصیت کاریزماتیکی از او می‌سازند و او را بر سرنوشت همگان حاکم می‌کنند. اشکال کار وبر آن‌جا بود که تحلیل خود از کاریزما را در چارچوبی اجتماعی ارائه داده، اما در تعریف و توصیف آن همچنان به روان‌شناسی فردی اتکا می‌کرد.
به دنبال این بازبینی، و با توجه به کارنامه‌ تاریک بسیاری از رهبران کاریزماتیک (گرایش بی‌حدوحصر آنان به اعمال خودکامگی سیاسی، استبداد اجتماعی، و سرکوب فکری و فرهنگی)، بسیاری وبر را مبلغ حکومت‌های تمامیت‌خواه یا فاشیستی شمرده، آرایش در باب اقتدار کاریزماتیک را وسیله‌ای برای مشروعیت‌یابی این‌‌گونه نظام‌ها شمردند.
با این حال، آن‌چنان که به‌ویژه با آثار جامعه‌شناسان، فیلسوفان، و فرهنگ‌شناسان فرانسوی روشن شد، وبر نه توجیه‌کننده که توضیح‌دهنده‌ اقتدار کاریزماتیک بود، و از قضا آن‌چه در عمل اتفاق افتاد از تیزبینی تحلیلی او حکایت داشت.
در همین راستا، ژان بودریار با تبیین بی‌تفاوتی و مسئولیت‌گریزی توده‌ها توهمات رایج در باب معصومیت «اکثریت‌های خاموش» را تاراند، و پیر بوردیو با تشریح مبانی مادی و تاریخی کاریزما توضیحات وبری در خصوص بنیان انتزاعی و اسرارآمیز آن را یکسر زیر سوال برد.
و این در حالی بود که، رولان بارت در «اسطوره‌شناسی‌ها»یش عرصه‌ی تازه‌ای در نقادی فرهنگی و اجتماعی گشوده، نشان داده بود آن‌چه در ایدئولوژی‌های رایج به‌عنوان امور «طبیعی» ارائه و تبلیغ می‌شود در واقع اموری خودساخته و مصنوعات «فرهنگی» است: کاریزما و همانندانش بیش از آن که صفاتی ذاتی و طبیعی بوده باشند به تلقی خاصی از جاذبه‌های فردی اشاره دارند که تماماً توسط فرهنگ‌های بشری ساخته می‌شوند.
سوای تحلیل‌های نظری، در رد ذاتی و طبیعی بودن کاریزما به واقعیات ملموس متعددی می‌توان استناد کرد. نگاهی به نام‌نامه‌ برجسته‌ترین رهبران کاریزماتیک علناً نشان می‌دهد چنین شخصیت‌هایی اغلب نه فقط به لحاظ ویژگی‌های شخصی امتیاز عمده‌ای نداشته بلکه بعضاً جاذبه‌ای بسیار کمتر از افراد عادی داشته‌اند.
به علاوه، این واقعیت که رهبر کاریزماتیک و محبوبِ یک ملت می‌تواند برای ملت دیگری منفور و مشمئزکننده و عاری از هرگونه کاریزما باشد گواه روشنی بر «فرهنگی»، و نه «طبیعی»، بودن کاریزما است، وگرنه ویژگی طبیعی طبعاً باید از توان تاثیرگذاری نسبتاً یکسانی بر عموم ملل بهره‌ور باشد.
افزون بر این‌، «جایگاه» یک شخصیت عاملی است که عمدتاً از چشم عموم دور می‌ماند حال آن که، دقیقاً به دلیل برتری «موقعیت» بر «شخصیت»، جانشنیان یک رهبر کاریزماتیک هم عموماً از کاریزمایی کم‌وبیش به حد رهبر پیشین بهره‌ور می‌شوند.
وانگهی، امکان افول شخصیت‌های کاریزماتیک (کاریزمازدایی از آنان) خود دلیل دیگری در تایید انتسابی بودن این ویژگی است: این امکان که یک شخصیت، در عین حفظ ویژگی‌های شخصی‌اش، کاریزمای خود را ناگهان یا به مرور از دست بدهد نشان‌دهنده‌ی این نکته است که کاریزما نه یک ذات کشف‌کردنی که یک ظاهر خلق‌کردنی است.
کاریزما بی ‌زمان و ‌مکان نیست: یک شخصیت تنها در زمان و مکان مناسب می‌تواند کاریزماتیک شود و، در اقتدار کاریزماتیک، عامل تعیین‌کننده نه وجود طبیعی شخص که آن تصویری است که در فرهنگ خاصی از او ساخته می‌شود.
این‌جا است که نقش فرهنگ‌ها در ساخت و پرداخت شخصیت‌های کاریزماتیک را باید مورد تاکید قرار داد. در واقع، آن‌چنان که از سیر تحولات جوامع بشری بر می‌آید، جامعه هرچه فرهنگ سنتی‌تر و / یا توده‌ای‌تری داشته باشد آمادگی بیشتری برای خلق رهبران کاریزماتیک خواهد داشت. (از این نظر، هم جوامع سنتی و هم جوامع مدرنِ مایل به همرنگی، همسانی، و تبعیت‌های توده‌ای به یک اندازه در معرض خطر اند)"

ظهور مستمر شخصیت‌های کاریزماتیک در این‌گونه جوامع نشان می‌دهد که فرهنگ تقلید و تبعیت و سنت مرید و مرادی و مانند این‌ها تا چه اندازه می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در توان و تمایل یک ملت برای تن دادن به یک اقتدار کاریزماتیک و تبدیل آن به مفری برای مسئولیت‌گریزی (نفی آزادی اراده و امکان انتخاب، و در نتیجه، سلب مسئولیت از خود) داشته باشد.
از قضا، در همین‌گونه جامعه‌ها است که تبلیغات حکومتی حد اعلای توان خود را در بهره‌برداری از تمایل توده‌ها به بت‌سازی و شخصیت‌پرستی به کار می‌برند: «شخصیت‌ کاریزماتیک» عموماً محصول همین همدستی تبلیغات و توده‌ها است.
طرح «اقتدار کاریزماتیک» از سوی وبر به روشن شدن ساختار حاکمیت در بسیاری از جوامع منجر شد، اما کم‌رنگ شدن نقش کاریزما در معادلات قدرت معاصر هم پی‌آمد روشن‌گری‌ها‌ و بازبینی‌هایی است که در برداشت وبری از بنیان طبیعی و نافرهنگی کاریزما صورت گرفت.
خوب یا بد، امروزه «شخصیت کاریزماتیک» در حال عقب‌نشینی از صحنه‌ سیاسی و رجعت به حوزه‌ غیرسیاسی (دین و آیین) است، و در حوزه‌ فردی هم اصطلاحاتی مانند «سوپر استار» و «سلبریتی» جای آن را گرفته‌اند.
جاذبه‌ فردی دیگر امری اسرارآمیز و آسمانی دانسته نمی‌شود گو این که بعضاً اکتسابی و آموختنی هم نباشد.
هرچه باشد، جامعه‌ توده‌ای اگر بخواهد از «حاکمیت سنتی» به «حاکمیت عقلانی - قانونی» گذار کند چاره‌ای جز کنار گذاشتن چهره‌های کاریزماتیک ندارد – هرچند که رفتار توده‌ها در برابر شخصیت‌های کاریزماتیک هنوز هم یادآور این گفته‌ تاسیتوس، تاریخ‌نگار رمی در دو هزار سال پیش، است که: «خود ساختند و به خودساخته ایمان آوردند.»