دوشنبه

فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد نمونه ی کامل یک زن خسته از زنجیر اسارتهای زنانه است . شاید به همین دلیل است که اشعارش اینگونه بر دل می نشینند . روان انسان به طور نا خود آگاه به سوی آزادی میل دارد و فروغ این قدرت را دارد که خواسته اش را بر زبان آورد . او فریاد آزادی خواهی است . ولی نوع آزادی او با آزادی های پوشالی و دروغین مردمان کوته اندیش متفاوت است .  آزادی فروغ به بی حیایی و بی شرمی یک زن تعبیر می شود ولی این نوع نگاه ، تنها نگاهی خصمانه است . آزادی فروغ حالتی اساتیری و قدرتمندانه دارد . گویی روح فروغ در عین تجدد به حالت زنانگی نخستین خود بازگشته و قدرت را دست گرفته است . آزادی خواهی او جنبه ی انقلابی ندارد او آزادی روانی و فرهنگی می خواهد . شاید به همین دلیل است که شعر ( مرز پرگهر ) میهن دوستی را تمسخر می گیرد .
  در جای جای ، اشعار فروغ و حتی فیلمهای او این نوع آزادی خواهی وجود دارد . او خسته است ، چرا که زندانی بودن زن و حتی مرد را در جوامع سنتی مانند جوامع ایرانی که ریشه در فرهنگ دارد حس می کند .
شاید نوع زندگی و شکست در ازدواج و حتی عشق فروغ را به ورطه ی آزادی خواهی کشیده باشد . ولی نگاه فروغ به این وقایع سطحی و مانند زنان عامی نیست . او می داند که زنجیرهایی که به دور او کشیده شده به علت فقر فرهنگی و تاریکی اندیشه هاست .
به لب هایم مزن قفل خموشی
که در دل قصه ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم
منم آن مرغ ، آن مرغی که دیریست
به سر اندیشه ی پرواز دارم
سرودم ناله شد در سینه ی تنگ
به حسرتها سر آمد روزگارم
به لب هایم مزن قفل خموشی
که من باید بگویم راز خود را
به گوش مردم عالم رسانم
طنین آتشین آواز خود را
  فروغ با شعرش احساس آزادی می کند . چیزی که از آن به عنوان بی شرمی یاد می شود تنها عدم ریاکاری اوست . او نمی تواند نقاب شرم و حیای دروغین بر چهره بزند و خود را مانند قدیسه ها جلوه دهد . به همین دلیل از گفتن احساسات خویش نمی هراسد . حتی اگر این احساسات مانند شعر (خلوتگه ) باعث رانده شدن از خانواده  شود .
اینجا ستاره ها همه خاموشند
اینجا ، فرشته ها ، همه گریانند
اینجا شکوفه های گل مریم
بی قدرتر از خار بیابانند
اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریاکاری
در آسمان تیره نمی بینم
نوری ز صبح روشن بیداری
بگذار تا دوباره شود لبریز
چشمان من ز دانه ی شبنم ها
رفتم ز خود که پرده بر اندازم
از چهر پاک حضرت مریم ها
بگسسته ام ، ز ساحل خوشنامی
در سینه ام ستاره ی طوفان است
پروازگاه شعله ی خشم من
دردا ، فضای تیره ی زندانست
با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که جدال نه آسانست
شهر من و تو ، طفلک شیرینم
دیریست کاشیانه ی شیطان است
  کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان در مورد او می گوید : با ماشین روبازش به دنبال من که کودک بودم می آمد و مرا به گردش می برد و در کنار او حسی عجیب داشتم . از او آزادی  و وحشی گری در فضا منتشر می شد . او وحشیانه آزاد بود .
  در سراسر اشعارش عشقی عجیب ستوده شده . عشقی آمیخته با آزادی . عشقی که لوس و بی اساس نیست .
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

گر به سویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
   فروغ صدا است . همانطور خودش گفته صدایی که باقی می ماند . صدایی که از آن نام می برد همان فریاد آزادی است . همان فریادی که قرن ها از پس زندانهای اندیشه ای و فرهنگی برخاسته و با اتهام و تهمت خفه شده است . همان تهمتهایی که ریشه اش در کج فهمی است .


فاتح شدم
خود را به ثبت رساندم
خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم
و هستیم به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران
دیگر خیالم از همه سو راحت است
آغوش مهربان مام وطن
پستانک سوابق پر افتخار تاریخی
لالایی تمدن و فرهنگ
و جق و جق جقجقه قانون ...
آه
دیگر خیالم از همه سو راحتست
از فرط شادمانی
رفتم کنار پنجره با اشتیاق ششصد و هفتاد و هشت بار هوا را که از اغبار پهن
و بوی خاکروبه و ادرار ‚ منقبض شده بود
درون سینه فرو دادم
و زیر ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهکاری
و روی ششصد و هفتاد و هشت تقاضای کار نوشتم : فروغ فرخزاد
در سرزمین شعر و گل و بلبل
موهبتیست زیستن ‚ آن هم
وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سالهای سال پذیرفته میشود
جایی که من با اولین نگاه رسمیم از لای پرده ششصد و هفتاد و هشت شاعر را می بینم
که حقه باز ها همه در هیات غریب گدایان
در لای خاکروبه به دنبال وزن و قافیه می گردند
و از صدای اولین قدم رسمیم
یکباره از میان لجنزارهای تیره ششصد و هفتاد و هشت بلبل مرموز
که از سر تفنن خود را به شکل ششصد و هفتاد و هشت کلاغ سیاه پیر در آورده اند
با تنبلی به سوی حاشیه روز می پرند
و اولین نفس زدن رسمیم
آغشته می شود به بوی ششصد و هفتاد و هشت شاخه گل سرخ
محصول کارخانجات عظیم پلاسکو
موهبتیست زیستن آری
در زادگاه شیخ ابودلقک کمانچه کش فوری
و شیخ ‚ ای دل ‚ ای دل تنبک تبار تنبوری
شهر ستارگان گران ‚ و زن ساق و باسن و پستان و پشت جلد و هنر
گهواره مولفان فلسفه ی ای بابا به من چه ولش کن
مهد مسابقات المپیک هوش - وای
جایی که دست به هر دستگاه نقلی تصویر و صوت میزنی از آن
بوق نبوغ نابغه ای تازه سال می اید
و برگزیدگان فکری ملت
وقتی که در کلاس اکابر حضور می یابند
هر یک به روی سینه ششصد و هفتاد و هشت کباب پز برقی و
 بر دو دست ششصد و هفتاد و هشت ساعت ناوزر ردیف کرده و میدانند
که ناتوانی از خواص تهی کیسه بودنست نه نادانی
فاتح شدم بله فاتح شدم
کنون به شادمانی این فتح
در پای اینه با افتخار ششصد و هفتاد و هشت شمع نسیه می افروزم
و می پرم به روی طاقچه تا با اجازه چند کلامی
در باره فوائد قانونی حیات به عرض حضورتان برسانم
و اولین کلنگ ساختمان رفیع زندگیم را
همراه با طنین کف زدنی پر شور
بر فرق فرق خویش بکوبم
من زنده ام بله مانند زنده رود که یک روز زنده بود
و از تمام آن چه که در انحصار مردم زنده ست بهره خواهم برد
من می توانم از فردا
در کوچه های شهر که سرشار از مواهب ملیست
 و در میان سایه های سبکبار تیرهای تلگراف
گردش کنان قدم بردارم
و با غرور ششصد و هفتاد و هشت بار به دیوار مستراح های عمومی بنویسم
“خط نوشتم که خر کند خنده”
من می توانم از فردا
همچون وطن پرست غیوری
سهمی از ایده آل عظیمی که اجتماع
هر چارشنبه بعد از ظهر ‚ آن را
با اشتیاق و دلهره دنبال میکند
در قلب و مغز خویش داشته باشم
سهمی از آن هزار هوس پرور هزار ریالی
که می توان به مصرف یخچال و مبل و پرده رساندش
یا آنکه در ازای ششصد و هفتاد و هشت رای طبیعی
آن را شبی به ششصد و هفتاد و هشت مرد وطن بخشید
من می توانم از فردا
در پستوی مغازه خاچیک
بعد از فرو کشیدن چندین نفس ز چند گرم جنس دست اول خالص
و صرف چند بادیه پپسی کولای ناخالص
و پخش چند یا حق و یا هو و وغ وغ و هو هو
رسما به مجمع فضلای فکور و فضله های فاضل روشنفکر
و پیران مکتب داخ داخ تاراخ تاراخ بپیوندم
و طرح اولین رمان بزرگم را
که در حوالی سنه یکهزار و ششصد و هفتاد و هشت شمسی تبریزی
رسما به زیر دستگاه تهیدست چاپ خواهد رفت
بر هر دو پشت ششصد و هفتاد و هشت پاکت
اشنوی اصل ویژه بریزم
من می توانم از فردا
با اعتماد کامل
 خود رابرای ششصد و هفتاد و هشت دوره به یک دستگاه مسند مخمل پوش
در مجلس تجمع و تامین آتیه
یا مجلس سپاس و ثنا میهمان کنم
زیرا که من تمام مندرجات مجله هنر و دانش و تملق و کرنش را می خوانم
و شیوه درست نوشتن را می دانم
من در میان توده سازنده ای قدم به عرصه هستی نهاده ام
که گرچه نان ندارد اما به جای آن میدان دید و باز و وسیعی دارد
که مرزهای فعلی جغرافیاییش
از جانب شمال به میدان پر طراوت و سبز تیر
و از جنوب به میدان باستانی اعدام
و در مناطق پر ازدحام به میدان توپخانه رسیده ست
و در پناه آسمان درخشان و امن امنیتش
 از صبح تا غروب ششصد و هفتاد و هشت قوی قوی هیکل گچی
به اتفاق ششصد و هفتاد و هشت فرشته
آن هم فرشته از خاک و گل سرشته
به تبلیغ طرح های سکون و سکوت مشغولند
فاتح شدم بله فاتح شدم
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 سکن تهران
که در پناه پشتکار و اراده
به آن چنان مقام رفیعی رسیده است که در چارچوب پنجره ای در
 ارتفاع ششصد و هفتاد و هشت متری سطح زمین قرار گرفته ست
و افتخار این را دارد که می تواند از همین دریچه نه از راه پلکان خود را
 دیوانه وار به دامان مهربان مام وطن سرنگون کند 

شنبه

سنگسار: شکنجه قرون وسطایی


سنگسار؟؟؟؟  آیا در دورانی که همه مسئولین در پی لذت خویش هستند ، صدور و اجرای چنین احکامی انسانی است ؟؟؟؟؟؟؟

محمود امیری مقدم سخنگوی سازمان حقوق بشر ایران دررابطه با این گزارش گفت : "این گزارش بر اساس اطلاعات از منابع معتبر حقوق بشر و نیز قوه قضائیه ایران تنظیم شده است. هدف ما از انتشار این گزارش نشان دادن گوشه ایی از حقایق مربوط به سنگسار در ایران است". وی افزود: "بر خلاف اظهارات مقامات حکومت ایران وبرخی از رسانه های بین المللی در مورد اینکه حکم سنگسار در ایران بندرت اجرا میشود، این گزارش نشان میدهد که مجازات سنگسارتوسط مقامات ایران در چهار سال گذشته هر سال اجرا گردیده است.

در این گزارش همچنین به علاوه بر خانم آشتیانی اسامی ۱۰ زن و ۳ مرد محکوم به مجازات سنگسار که هم اکنون در زندانهای ایران بسر میبرند، به چشم میخورد".
امیری مقدم در پایان افزود: " ما امیدواریم که توجه بین المللی که پرونده خانم آشتیانی دریافت کرده است ، همچنین تمامی کسانی که محکوم به سنگسار شده اند را در بر گیرد و تا حذف قانون سنگسار از قوانین کشور ادامه یابد".
سازمان حقوق بشرایران تاکید میکند که آمار ذکر شده در این گزارش به احتمال زیاد کمتر از تعداد واقعی است ، چرا که بسیاری از سنگسارها توسط مقامات ایران بطور مخفیانه انجام می شود و دلیل دیگر عدم دسترسی به اطلاعات در بسیاری از زندان های ایران است. تمامی موارد احکام اجرا شده سنگسار در این گزارش، بطور رسمی (۵ مورد) یا غیر رسمی (۲ مورد) توسط مقامات قضایی ایران مورد تائید قرار گرفته است.
احکام سنگساری که در چهار سال گذشته از اجرای آن اطلاع داریم:
دو مورد در اردیبهشت ۱۳۸۵:
- محبوبه محمدی که گفته می شود با تهدید و شکنجه اعتراف به زنا کرده بود، در اردیبهشت ۸۵ به همراه عباس حاجی زاده در گورستان مشهد سنگسار شد.
- عباس حاجی زاده در اردیبهشت ۸۵ در مشهد سنگسار شدند.
یک مورد در تیرماه ۱۳۸۶:
- جعفر کیانی که اجرای حکم سنگسارش بخاطرتوجه داخلی و بین المللی به دستور رئیس قوه قضائیه متقوف شده بود ، دو هفته بعد در تیر ماه ۱۳۸۶ با دستور قاضی محلی در روستای آخچه کند نزدیک تاکستان قزوین سنگسار شد. خبر اجرای حکم سنگسار آقای کیانی توسط سخنگوی قوه قضائیه تائید شد.
سه مورد در دیماه ۱۳۸۷:
- سه مرد در هفته اول دیماه ۱۳۸۷ در گورستان بهشت رضا در مشهد سنگسار شدند. یکی از آنها به نام محمود که تبعه افعانستان بود توانست خود را از گودال در حالیکه بشدت مجروح بود بیرون بکشد و حکم سنگسارش متوقف شد. دو نفر دیگر یکی به نام هوشنگ خداداده و دیگرینامعلوم، سنگسار شدند. خبر اجرای این احکام نیز چند هفته بعد توسط قوه قضائی ایران تائید شد.
یک مورد در اسفند ماه ۱۳۸۷:
- ولی آزاد، اهل پارس آباد مغان، به جرم زنای محصنه در تاریخ ۱۵ اسفند۱۳۸۷، در رشت به صورتی مخفی سنگسار شد. جنازه محکوم نیز تحویل خانواده او نشد. حکم سنگسار توسط قاضی حجت الاسلام کاشانی در شعبه ۱۱ دادگاه کیفری استان گیلان و قاضی جاویدنیا دادستان عمومی و انقلاب صادر و اجرا شد. اجرای حکم سنگسار ولی آزاد توسط سخنگوی وقت قوه قضائیه، علیرضا جمشیدی، بطور رسمی مورد تایید قرار گرفت
لیست برخی از افرادی که محکوم به سنگسار و در زندانهای ایران منتظر اجرای حکم هستند:
اسامی ۱۱ زندانی زن محکوم به سنگسار:
- سکینه محمدی آشتیانی (۴۳ ساله): در زندان تبریز بسر میبرد. مادر دو فرزند، فریده ۱۹ ساله و سجاد ۲۲ ساله. وکیل: محمد مصطفایی توضیح: یک باربه اتهام رابطه نا مشروع محکوم به ۹۹ ضربه شلاق شده و حکم در مورد وی اجرا شده است. وی به اتهام معاونت در قتل شوهر به ۱۰ سال حبس و به اتهام “زنای محصنه” محکوم به سنگسار شده است. فرزندان وی نامه ای خطاب به مردم جهان نوشته و خواستار نجات جان مادرشان شدند. به دلیل توجه گسترده بین المللی حکم سنگسار وی متوقف شد اما وی همچنان تحت خطر اعدام بسر میبرد.
- ایران اسکندری (۳۱ ساله): زندان اهواز. مادر یک پسر ۱۳ ساله. وی در تاریخ ۱۸ فروردین ۱۳۸۴ در دادگاه بدوی در خوزستان به پنج سال حبس تعزیری به دلیل معاونت در قتل شوهر و به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم می شود. این حکم در دیوان عالی کشور در تاریخ ۱۹ فروردین ۸۵ عینا مورد تایید قرار گرفت.
- کبری بابائی: زندان تبریز – مادر یک دختر ۱۳ ساله است. همسر وی رحیم محمدی در سال ۱۳۸۸ به اتهام زنا در زندان تبریز به دار آویخته شد. وکیل: محمد مصطفایی
- آذر باقری (۱۹ ساله): زندان تبریز. در ۱۵ سالگی با شکایت همسر زندانی و به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم شد.
- سریمه سجادی (۳۱ ساله): زندان ارومیه. مادر دو فرزند. در یک پرونده مشترک با بوعلی جانفشانی هر دو از سوی دادسرای عمومی شهر ارومیه به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم شده بودند. حکم سنگسار هر دوی آنان در دی ماه ۱۳۸۸ در شعبه ۱۲ دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان غربی تایید شد.
- فاطمه سن نامعلوم. در یکی از زندانهای تهران (باحتمال زیاد اوین). فاطمه در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۴ در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران محاکمه و به اتهام مباشرت در قتل عمدی و رابطه نامشروع به قصاص وسنگسار محکوم شد.
- مریم قربان زاده (۲۵ ساله): زندان تبریز.
- اشرف کلهری (۴۱ ساله) : زندان اوین. اجرای حکم سنگسار اشرف در سال ۱۳۸۵ به دستور رئیس قوه قضائیه وقت متوقف شد و ایشان هنوز در زندان اوین است.
- زنی به نام م. خ. – سن: نامعلوم. زندان وکیل اباد مشهد
- خیریه والانیا (۴۲ ساله): زندان اهواز. مادر چند فرزند. توضیح: دلیل محکومیت خیریه این است که چهار بار به زنا اعتراف کرده است. وی می گوید که قربانی خشونت خانگی بوده و با مردی که شوهرش را کشته رابطه داشته است، اما در قتل شوهرش دخالتی نداشته، اما به اتهام معاونت در قتل محکوم شده است. شعبه سوم دادگاه عمومی بهبهان در اردیبهشت ۱۳۸۱ خیریه را به اجرای حد رجم (سنگسار) به اتهام زنای محصنه صادر کرده است.
- زنی با نام فامیلی هاشمی نسب – سن: نامعلوم. زندان وکیل آباد مشهد
اسامی سه مرد محکوم به سنگسار:
- سید نقی احمدی – سن: نامعلوم. زندان ساری. نام وکیل: ابراهیم محمدزاده توضیح: در تاریخ ۲۱ خرداد ماه ۱۳۸۷ سه نفر از پنج نفر قضات شعبه دوم دادگاه کیفری استان مازندران حکم به محکومیت آقای سید نقی احمدی به سنگسار می دهند. در این پرونده آقای احمدی متهم به زنای محصنه با خانم پوران.ق بوده است. این حکم در شعبه ۳۳ دیوانعالی کشور ارسال می گردد و حکم تایید شده است.
- بوعلی جانفشانی (۳۳ ساله): زندان ارومیه –دارای یک فرزند. در یک پرونده مشترک با سریمه سجادی هر دو از سوی دادسرای عمومی شهر ارومیه به اتهام زنای محصنه به سنگسار محکوم شده بودند. حکم سنگسار هر دوی آنان در دی ماه ۱۳۸۸ در شعبه ۱۲ دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان غربی تایید شد
- محمد علی نوید خمامی- نام پدر: صفر. زندان رشت. در خرداد ماه ۱۳۸۷ به سنگسار محکوم شد.

چهارشنبه

گزارش سال 2009 سازمان عفو بین الملل در مورد نقض حقوق بشر در ایران

سازمان عفو بین الملل در تازه ترین گزارش سالانه خود از ایران به عنوان یکی از پیشگامان اجرای مجازات اعدام نام برده است. در این گزارش آمده ایران تنها کشوری است که به اعدام مجرمان نوجوان یعنی کسانی که پیش از ۱۸ سالگی به دلیل ارتکاب جرم محکوم شده اند و همچنین اجرای حکم سنگسار ادامه می دهد. سازمان عفو بین الملل در گزارش سالانه خود که روز پنجشنبه ۲۸ ماه مه منتشر شد، اعلام کرد از ابتدای سال ۲۰۰۹ میلادی تا پایان ماه آوریل، این سازمان دست کم ۱۳۹ مورد اعدام در ایران را به ثبت رسانده که دو مورد از آن متهمانی بوده اند که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال سن داشته اند.
***

گزارش سالانه عفو بین‌الملل از وضعیت حقوق بشر در ایران، ۲۰۰۹


عفو بین الملل

ایران ‏
جمهوری اسلامی ایران
رییس كشور: رهبر جمهوری اسلامی ایران: آیت الله سید علی‌خامنه‌ای
رییس دولت: رییس جمهور: دكتر محمود احمدی‌نژاد
مجازات اعدام: برقرار است
جمعیت: ۲/۷۲ میلیون
طول‎ ‎عمر در حد انتظار: ۲/۷۰ سال‏
میزان مرگ و میر زیر ۵ سال (پسر/دختر): ۳۵/۳۴ در ۱۰۰۰‏
سواد بزرگسالان: ۴/۸۲ در صد‏

مقامات به اعمال محدودیت‌های سخت در مورد آزادی ‌بیان، تشکل و ‏تجمع ادامه دادند. آنان فعالان جامعه مدنی، از جمله مدافعان ‏حقوق زنان و حقوق بشری دیگر و مدافعان حقوق اقلیت‌ها را شدیدا ‏تحت فشار قرار دادند.
فعالان را دستگیر، بازداشت و از طریق ‏محاكمات غالباً ناعادلانه مورد تعقیب قرار دادند، مانع سفر آنان ‏به خارج شدند و جلسات آنان را به هم زدند. شكنجه و بدرفتاری ‏با بازداشتیان رواج داشت و همراه با مصونیت از مجازات اعمال ‏می‌شد. احكام شلاق و قطع عضو در گزارش‌ها آمده است. معلوم شده ‏كه دست كم ۳۴۶ نفر اعدام شده‌اند، ولی تعداد حقیقی احتمالا بیشتر ‏است. دو مرد به وسیله سنگسار اعدام شدند. در بین اعدام شده‌‏گان هشت بزهكار نوجوان وجود داشته‌اند.‏

پیش زمینه

ناآرامی در میان اقلیت‌های عمده قومی ایران، به خصوص در جوامع ‏آذربایجانی، بلوچ و كرد، به خاطر احساس رانده شدن به حاشیه و ‏كوتاهی حكومت در تأمین حقوق اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و هم‌چنین ‏حقوق مدنی و سیاسی آنان، ادامه داشت.‏


دولت تغییراتی در قانون مجازات و سایر قوانین پیشنهاد كرده است ‏كه اگر تصویب شود حقوق بشر را بیش از این زایل خواهد كرد.‏


تنش بین‌المللی در باره برنامه غنی‌سازی هسته‌ای ایران استمرار ‏داشت. در ماه مارس، شورای امنیت سازمان ملل رأی داد كه ‏تحریم‌های اقتصادی و سیاسی وضع شده در سال‌های پیشتر‌ را تمدید كند.‏


انتقادهای بین‌المللی از نقض حقوق بشرادامه یافت. بان كی‌مون دبیر ‏كل سازمان ملل در در گزارشی در ماه اكتبر از حكومت ایران خواست ‏كه قوانین كشور را با استانداردهای بین‌المللی منطبق كند و به ‏تبعیض علیه زنان و اقلیت‌های قومی و مذهبی خاتمه دهد. در ماه ‏نوامبر، مجمع عمومی سازمان ملل از حكومت خواست كه به آزار، تهدید ‏و تعقیب مخالفان سیاسی و مدافعان حقوق بشر خاتمه دهد؛ حقوق ‏مربوط به دادرسی عادلانه را تأمین كند؛ و به مصونیت از مجازات در ‏مورد نقض حقوق بشرخاتمه دهد. مجمع عمومی هم‌چنین از حكومت خواست ‏كه دیدار نهادهای حقوق بشری سازمان ملل را تسهیل كند.‏

مدافعان حقوق بشر

مدافعان حقوق بشر تحت آزار و تهدید قرار داشتند ولی هم‌چنان به ‏مبارزه خود برای رعایت بیشتر حقوق زنان و اقلیت‌های قومی و ‏پایان دادن به اعدام بزهكاران نوجوان ادامه دادند. برخی از ‏آنان دستگیر و زندانی شدند و بر اساس اتهامات مبهم مورد تعقیب ‏قرار گرفتند؛ دیگرانی از سفر به خارج منع شدند.‏

• شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل و از اعضای مؤسس كانون ‏مدافعان حقوق بشر مستقر در تهران، با آزار، تهدیدها و ارعاب ‏فزاینده‌ای از سوی ارگان‌های حكومتی مواجه بود. در ۲۹ دسامبر ‏مأمورانی كه ادعا می‌كردند بازرس مالیاتی هستند به دفاتر ‏او حمله كردند و پرونده‌های محرمانه موكلان او را با خود ‏بردند. ‏
• در ماه دسامبر، در فاصله كوتاهی پیش از برگزاری‌ مراسمی برای‌ ‏بزرگداشت شصتمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر، مأموران ‏امنیتی كانون را به زور بستند.‏
• عمادالدین باقی، رییس انجمن دفاع از حقوق زندانیان، پس از ‏گذراندن یك حكم ناعادلانه زندان به اتهام «برهم زدن امنیت ‏ملی» كه به دلیل انتقاد او از كاربرد مجازات اعدام در سال ‏‏۲۰۰۳ صادر شده بود، در ماه اكتبر آزاد شد. حكم در آغاز به ‏حال تعلیق درآمده بود. مقامات زندان معالجات پزشكی ‏فوریت‌دار را به تأخیر انداختند، گرچه به او مرخصی استعلاجی ‏داده شد. او و اعضای خانواده‌اش از سوی دادگاه تجدید نظر ‏از اتهامات دیگر مربوط به فعالیت حقوق بشری‌شان‎ ‎تبرئه شدند، ‏ولی بنا به گزارش، قوه قضائیه پرونده را برای تحقیق به ‏دادگاه دیگری ارجاع كرد. در ماه نوامبر، محاكمه عمادالدین ‏باقی به اتهامات مربوط به فعالیت او در انجمن دفاع از حقوق ‏زندانیان آغاز شد.‏

تبعیض علیه زنان

زنان هم‌چنان با تبعیضات قانونی و عملكردی مواجه بودند، و ‏كسانی كه برای حقوق زنان مبارزه می‌كردند هدف سركوب حكومتی قرار ‏گرفتند. مجلس به بررسی لایحه‌ای پرداخت كه اگر تصویب شود با ‏برقراری قید و بند‌های تازه‌ای مربوط به محل اقامت، دسترسی زنان ‏به دانشگاه مورد گزینه آنان را محدود خواهد كرد. مواد جنجال ‏برانگیز مربوط به ازدواج در پیش‌نویس آن لایحه، زیر فشار ‏پیكارگران حقوق زنان، حذف شد. مقامات مجله «زنان» را بستند، ‏وبسایت‌های حقوق زنان را مسدود كردند و اجتماعات مسالمت‌آمیز ‏فعالان حقوق زنان مانند اعضای «کمپین برای برابری» را، كه ‏خواهان پایان دادن به تبعیض قانونی علیه زنان است، به هم ‏زدند.
‏

در ماه فوریه، گزارشگر سازمان ملل در باره خشونت علیه زنان، ‏علل و عواقب آن، گزارش داد كه حكومت به هیچ مكاتبه‌ای در سال ‏‏۲۰۰۷ پاسخ‌ نداده است. در ماه نوامبر، گزارشگر یادشده ایران را ‏به خاطر سركوب مدافعان حقوق زنان مورد انتقاد قرار داد.‏

ده‌ها پیكارگر حقوق زنان دستگیر و بازجویی شدند و برخی به خاطر ‏فعالیت‌های مسالمت‌آمیز خود تحت محاكمه قرار گرفتند، از جمله حدود ‏ده تن كه در دادگاه‌های‌ پایین‌تر به زندان، و دست كم در دو مورد ‏به شلاق، محكوم شدند.‏
• مریم حسین‌خواه، پروین اردلان، جلوه جواهری و ناهید كشاورز در ‏ماه سپتامبر به شش ماه زندان محكوم شدند. آنان به اتهام ‏‏«تبلیغ علیه نظام» مجرم شناخته شدند، و در انتظار تجدید نظر ‏آزاد مانده‌اند. آنان به خاطر مقالاتی كه برای وبسایت ‏كمپین برای برابری و زنستان نوشته بودند متهم شدند. ‏زنستان یك وبسایت حقوق زنان بود كه در سال ۲۰۰۷ از سوی‌ ‏مقامات بسته شد.‏

آزادی بیان و تشکل

مقامات با محدود كردن دسترسی‌ به اینترنت، توقیف روزنامه‌ها و ‏نشریات دانشجویی، و تعقیب روزنامه‌نگارانی كه گزارش‌های آنان را ‏منتقدانه تشخیص داده‌اند، به سركوب دگراندیشی ادامه دادند. ‏مأموران به آزار و تهدید و دستگیری استادان دانشگاه، فعالان ‏اتحادیه‌های كارگری و دانشجویان خواهان اصلاحات دست زده‌اند. ‏

ده‌ها دانشجو به خاطر حمایت از حقوق دانشجویان اخراج شده ‏وگروه‌های اصلاح‌طلب از دانشگاه اخراج شدند یا تعلیق گردیدند. ‏تعداد دیگری به خاطر شركت در تظاهرات دستگیر و زندانی شدند كه ‏احتمالا زندانی وجدان محسوب می‌شوند.‏

مقامات مردم را به خاطر وضع ظاهری آنان مورد آزار و تهدید قرار ‏دادند. در ماه مارس، با كاربرد رویه تبعیض‌آمیز گزینش، كه ‏برابری فرصت‌ها را از اشخاص خواهان اشتغال در بخش دولتی به دلیل ‏عقاید سیاسی یا وابستگی مذهبی‌شان می‌گیرد ، هزاران نفر از ‏نامزدهای احتمالی از نامزدی در انتخابات مجلس محروم شدند. ‏
• در ماه اوت، مأموران امنیتی از یك اجتماع مسالمت‌آمیز به ‏مناسبت ۲۰امین سالگرد اعدام‌های دستجمعی سال ۱۹۸۸، كه كسی ‏به خاطر آن به پاسخگویی كشانده نشده است، در یك گورستان ‏بی‌ نام و نشان در تهران به زور مانع شدند. به دنبال آن، ‏دست كم سه نفر به خاطر شركت در این مراسم یادبود، یا قصد ‏شركت در آن، به زندان محكوم شدند.‏

تبعیض - سركوب اقلیت‌ها

كاربرد زبان‌های اقلیت هم‌چنان در مدارس و ادارات دولتی ممنوع ‏است. كسانی كه برای مشاركت وسیع‌تر سیاسی یا شناسایی حقوق ‏اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اقلیت‌ها مبارزه می‌كردند با تهدید، ‏دستگیری و زندان روبرو بودند. تحت قانون گزینش، افراد وابسته ‏به اقلیت‌ها از دسترسی به استخدام در بخش دولتی محروم بودند. ‏بسیاری از زنان، هم به عنوان عضوی از یك اقلیت به حاشیه رانده ‏شده قومی یا مذهبی و هم به دلیل موقعیت پایین‌تری كه در این ‏جوامع، مانند جوامع بلوچ و كرد، به زن داده شده است، از ‏محرومیت مضاعف رنج می‌برند.‏

عرب‌ها

افراد وابسته به جامعه عرب اهوازی به اعتراض علیه تبعیض متصور، ‏به ویژه در رابطه با دسترسی به منابع، ادامه دادند.‏

• معصومه كعبی و پنج فرزند او پس از این كه در ماه اكتبر به ‏اجبار از سوریه به ایران بازگردانده شدند، ظاهرا برای ‏اعمال فشار به شوهر او كه یك فعال عرب اهوازی است تا از ‏اروپا به ایران برگردد و خود را به مقامات تسلیم كند، ‏بلافاصله دستگیر شدند. ‏

آذربایجانی‌ها

فعالان به طرح خواسته خود برای كاربرد زبان تركی آذربایجانی در ‏مدارس و ادارات دولتی در مناطقی‌ كه عمدتا ایرانیان آذربایجانی ‏زندگی می‌كنند ادامه دادند. ده‌ها فعال در ماه فوریه در رابطه ‏با تظاهرات در روز بین‌المللی زبان مادری دستگیر شدند.‏

• چهار فعال بین ماه‌های سپتامبر و نوامبر به اتهام «اقدام علیه ‏امنیت كشور» در زندان انفرادی به سر بردند. آنان جزو ۱۸ ‏نفری‌ بودند كه ظاهرا برای جلوگیری از یك تحریم نمادین مدارس و ‏دانشگاه‌ها در اعتراض علیه فقدان آموزش به زبان تركی ‏آذربایجانی، دستگیر شدند. از سرنوشت آنان اطلاعی در دست ‏نیست.‏
• عسگر اكبرزاده به اتهام تشكیل یك حزب سیاسی غیرقانونی؛ تهیه و ‏پخش مطالب «پان تركیست»؛ شركت در اجتماعات مربوط به فرهنگ ‏آذربایجانی و از جمله رقص محلی آذربایجانی و ارسال اطلاعات به ‏ وبسایت‌های حقوق بشری، در ماه دسامبر در دادگاهی در اردبیل ‏به پنج سال زندان در استان سیستان بلوچستان محكوم شد.‏

بلوچ‌ها

در مناطق بلوچ‌نشین، «جنبش مقاومت مردم ایران» كه یك گروه مسلح ‏است و به نام جندالله نیز شناخته می‌شود به طور پراكنده با ‏نیروهای دولتی درگیری داشت. در ماه ژوئن این گروه ۱۵ تا ۱۸ نفر ‏از پاسداران مرزی ایران را زندانی گرفت. یكی از این افراد ‏آزاد شد، ولی گروه نامبرده تا ماه اكتبر بقیه آنان را كشت. ‏مقامات، اقدامات حادی علیه افراد مظنون به عضویت یا هواداری ‏از این گروه اتخاذ كردند.‏

• یعقوب مهرنهاد، یك فعال حقوق فرهنگی و مدنی‌ بلوچ و عضو ‏انجمن جوانان صدای عدالت، پس از یك محاكمه به شدت ناعادلانه ‏در ماه اوت اعدام شد. او پس از انتقاد از مقامات محلی ‏دستگیر شده بود. گزارش شده كه او تحت شكنجه قرار گرفته، از ‏دسترسی به وكیل محروم شده و در دادگاهی در زاهدان به ارتباط ‏با جندالله مجرم شناخته شده بود.‏

كردها

اعضای گروه مسلح حزب حیات آزاد در كردستان كه با حروف اختصاری ‏نام كردیش پژاك شناخته می‌شود، هم‌چنان به حمله به نیروهای ایران ‏ادامه دادند. بسیاری از كردهایی كه بازداشت شدند با اتهام ‏عضویت یا حمایت از پژاك یا گروه‌های دیگر روبرو بودند. برخی، ‏مانند فرزاد كمانگر، معلم، كه این اتهام را منكر شد و تحت شكنجه ‏قرار گرفت، به دنبال محاكمات ناعادلانه به مرگ محكوم شدند.‏

طرفداران شناسایی بیشتر زبان و فرهنگ و سایر حقوق كرد‌ها دستگیر ‏و به دنبال محاكمات ناعادلانه زندانی شدند.‏

علی رغم تداوم بروز موارد بسیار زیادی كه زنان به خاطر خشونت ‏درون خانواده خود را به آتش می‌كشند و غالبا كشته می‌شوند، ‏مقامات در برداشتن گام‌های مناسب برای برخورد به مشكل پایدار ‏حمایت از زنان در مقابل این نوع خشونت، كوتاهی كرده‌اند. ‏

در فاصله ماه‌های اوت و اكتبر، بیش از ۵۰ زندانی در اعتراض به ‏كاربرد مجازات اعدام علیه زندانیان سیاسی كرد، و با خواست ‏رعایت حقوق مدنی زندانیان سیاسی كرد، دست به اعتصاب غذا زدند.‏
‏ ‏
• محمد صدیق كبودوند، مؤسس و رییس سازمان حقوق بشر كردستان، ‏كه از ژوئیه ۲۰۰۷ در بازداشت بود در ماه مه به دنبال یك ‏دادگاه ناعادلانه به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «اقدام علیه ‏امنیت كشور از طریق تأسیس سازمان حقوق بشر كردستان» به ۱۱ ‏سال زندان محكوم شد. یك دادگاه تجدید نظر محكومیت یك ساله ‏زندان برای «تبلیغ علیه نظام» را لغو و محكومیت ۱۰ سال ‏زندان را تأیید نمود. او از ملاقات با خانواده و وكیلش ‏ برای مدت درازی محروم بود، و در معالجات پزشكی‌ مورد نیاز او ‏تأخیر به عمل آمد. ‏

تركمن‌ها

در ماه ژانویه، در جریان تظاهراتی در اعتراض به كشته شدن یك ‏جوان ماهیگیر تركمن به دست نیروهای امنیتی دریایی در اواخر سال ‏‏۲۰۰۷ در نزدیكی بندر تركمن، صدها نفر از اعضای اقلیت تركمن ‏بازداشت شدند.
تا آخر سال از اجرای عدالت در مورد قاتلان خبری‌ ‏نبود. دست كم شش دانش‌آموز زیر ۱۵ سال تا مدت ۱۲ روز بازداشت ‏بودند و بنا به گزارش تحت انواع شكنجه از جمله ضرب و شتم، تجاوز ‏جنسی با یك شیء و شوك الكتریكی قرار گرفته‌اند.‏

اقلیت‌های مذهبی‏

اعضای اقلیت‌های مذهبی هم‌چنان از تبعیض، آزار، دستگیری‌های ‏خودسرانه و صدمه به اماكن جامعه خود رنج می‌بردند. برخی از ‏كسانی‌ كه‏‎ ‎از اسلام به ادیان دیگر گرویده بودند دستگیر شدند. ‏افراد دیگری كه پیش از سال ۲۰۰۸ دستگیر شده بودند با محاكمه ‏روبرو بودند؛ دست كم دو تن از آنان از «ارتداد» تبرئه شدند و ‏سرانجام همه آنان آزاد گردیدند. معتقدان به آیین بهایی هم‌چنان از ‏دسترسی به آموزش عالی محروم ماندند و برخی از اماكنی كه از سوی ‏آنان مقدس شناخته می‌شود تخریب شد. رهبران و سایر اعضای طریقت ‏صوفی‌ گنابادی مورد آزار قرار گرفتند و دستگیر شدند. دست كم سه ‏روحانی سنی در شرایط مشكوكی به قتل رسیدند؛ تعداد دیگری ‏بازداشت شدند و دو تن اعدام گردیدند. یك حوزه علمیه سنی در ‏بلوچستان در ماه اوت تخریب شد. از مدیران مدارس خواسته شده كه ‏حضور افراد وابسته به «فرقه‌های ضاله» مانند بهاییت، علی‌اللهی و ‏اهل حق را در مدرسه خود به ادارات امنیت محل اطلاع دهند.‏
‏ ‏
• در ماه‌های مارس و مه، هفت رهبر جامعه بهایی به وسیله ‏مأموران وزارت اطلاعات دستگیر شدند. در ماه اوت آنان به ‏جرایمی با بیان مبهم در باره امنیت ملی متهم شدند. همه ‏آنان زندانی وجدان بودند.‏
•
• آیت الله حسین كاظمینی ‌بروجردی، یك روحانی مخالف حكومت، هم‌‏چنان در وضعیت بدی از سلامتی در زندان مانده و یك حکم ۱۱ ‏ساله زندان را كه به دنبال محاكمه‌ای ناعادلانه در دادگاه ‏ویژه روحانیت در اوت ۲۰۰۷ صادر شده است می‌گذراند. حكم ‏شامل تبعید داخلی نیز بوده است و او در ماه نوامبر از تهران ‏به یزد منتقل شده است.‏
‏ ‏
نظام قضایی


ده‌ها نفر از منتقدان حكومت دستگیر شدند، آن هم غالبا به وسیله ‏مأموران لباس شخصی كه هیچ مدرکی از هویت خود را نشان ‏نداده‌اند. برخی بدون محاكمه برای مدت‌های طولانی و خارج از كنترل ‏قوه قضائیه بازداشت شدند و گزارش شده كه تحت شكنجه قرار گرفتند ‏یا با آن‌ها بدرفتاری شده و از دسترسی به مراقبت پزشكی، وكیل و ‏خانواده‌هایشان محروم مانده‌اند. افراد دیگری پس از محاكمات ‏ناعادلانه به زندان محكوم شدند یا حکم‌های زندانی را كه در ‏سال‌های پیشتر صادر شده می‌گذراندند.‏

• دو برادر، آرش و كامیار علایی، كه هر دو پزشك و متخصص ‏پیشگیری و مداوای اچ‌آی‌وی و ایدز هستند، احتمالا به دلیل ‏رابطه‌شان با ان‌جی‌اوی‌های مستقر در آمریكا و انتقاداتشان از ‏سیاست دولت در مورد برنامه‌های اچ‌آی‌وی و ایدز، در ماه ژوئن ‏دستگیر و بدون اتهام بازداشت شدند. آنان در ۳۱ دسامبر به ‏اتهام «همكاری» با یك «دولت متخاصم» و تلاش برای سرنگونی ‏حكومت ایران با محاكمه‌ای ناعادلانه روبرو شدند.
در جریان ‏محاكمه، دادستان از شواهد محرمانه دیگری در دادگاه یاد كرد ‏كه چون آن‌ها را ارائه نداد وكیل این دو برادر نتوانست ‏آن‌ها را رد كند. ‏
• منصور اسانلو، رییس سندیكای به رسمیت شناخته نشده كاركنان ‏شركت واحد اتوبوس‌رانی تهران هم‌چنان در حال گذراندن یك حكم ‏پنج ساله زندان بود كه به خاطر فعالیت‌های مسالمت‌آمیز ‏سندیكایی او صادر و از سوی دادگاه تجدید نظر در اكتبر ۲۰۰۷ ‏تأیید شده است. اسانلو یك زندانی‌ وجدان است كه از لحاظ ‏سلامتی در وضع بدی قرار دارد و در معالجات پزشكی لازم او ‏تأخیر می‌شود. ‏

شكنجه و بدرفتاری

شكنجه بازداشتیان و بدرفتاری با آنان رواج دارد، و این امر از ‏طریق بازداشت‌های طولانی پیش از تفهیم اتهام، محرومیت از دسترسی به ‏وكیل و خانواده، و سنت سابقه‌دار مصونیت از مجازات مرتكبان، ‏تسهیل شده است. دست كم چهار مرگ در زندان گزارش شده است. ‏هیچ تحقیق مستقلی از این موارد یا دو موردی‌ كه در سال ۲۰۰۷ رخ ‏داد به اطلاع نرسیده است. ‏

• عبدالرضا رجبی، هوادار سازمان ممنوعه مجاهدین خلق ایران، كه ‏از سال ۲۰۰۱ در زندان به سر می‌برد در ماه اكتبر در زندان ‏درگذشت. گزارش‌هایی وجود داشت حاكی از این كه او ممكن است ‏شكنجه شده باشد.‏

مجازات‌های بی‌رحمانه، ناانسانی و تحقیرآمیز

احكام شلاق و قطع عضو قضایی صادر و به مرحله اجرا درآمد
• بنا به گزارش، امیرعلی ‌محمد لباف یك رهبر صوفی ‌گنابادی در ‏ماه نوامبر به دلیل «نشر اكاذیب» در دادگاهی در قم به پنج ‏سال زندان، شلاق و تبعید به شهر بابك محكوم شده است.‏

مجازات اعدام

دست كم ۳۴۶ نفر اعدام شدند، از جمله دست كم هشت بزهكار نوجوان ‏که به دلیل جنایات ارتكابی در سن كمتر از ۱۸ سالگی محکوم شده ‏بودند. مجموع واقعی احتمالا بیش‌از این‌ها است، چرا كه مقامات ‏خبررسانی در
مورد اعدام‌ها را محدود كرده‌اند. اعدام برای طیف ‏وسیعی از جرایم، از جمله قتل، تجاوز جنسی، قاچاق مواد مخدر و فساد ‏مالی اجرا شده است. دست كم ۱۳۳ بزهكار نوجوان، بر خلاف قوانین ‏بین‌المللی با اعدام روبرو هستند. بسیاری از مدافعان حقوق بشر ‏ایرانی برای پایان دادن به این عملكرد مبارزه كرده‌اند. ‏مقامات سعی ‌كردند كه اعدام در برابر قتل را، با این استدلال كه ‏این امر قصاص بشمار می‌رود و نه اعدام، توجیه كنند - تمایزی كه ‏در قانون حقوق بشر بین‌المللی به رسمیت شناخته نشده است. در ماه ‏ژانویه، قانون جدیدی مجازات اعدام یا شلاق را برای تولید ‏ویدئوهای مستهجن برقرار كرد، و پیشنهادی برای تعیین مجازات ‏اعدام برای « ارتداد» در مجلس مورد بحث قرار گرفت ولی تا آخر سال ‏‏۲۰۰۸ تصویب نشده بود.‏

در ماه ژانویه، رییس قوه قضائیه دستور توقف اعدام‌ در انظار ‏عمومی در بیشتر موارد را صادر كرد، و در ماه اوت مقامات قضائی ‏گفتند كه اعدام به وسیله سنگسار متوقف شده است، گرچه در پایان ‏سال دست كم ۱۰ نفر محكوم به مرگ با سنگسار هنوز در انتظار اجرای ‏حکم اعدام به سر می‌بردند و دو مرد در ماه دسامبر به وسیله ‏سنگساراعدام شدند.‏

در ماه دسامبر، ایران به یك قطعنامه سازمان ملل كه خواهان توقف ‏اعدام در سطح جهان شده بود رأی مخالف داد.‏

پناهندگان و پناهجویان

ایران هم‌چنان مهماندار ۱ میلیون پناهنده بود كه بیشتر آنان ‏افغانی هستند. بنا به اظهارات دولت، در حدود ۱ میلیون نفر ‏دیگر به صورت غیرقانونی در ایران زندگی‌ می‌كنند. ‏
• دست كم ۱۲ تبعه افغان، كه ظاهرا از ایران به افغانستان ‏باز می‌گشتند، در ماه آوریل در شرایط نامشخصی به وسیله ‏پلیس مرزی‌ ایران به ضرب گلوله كشته شدند

دیدارها/گزارش‌های عفو بین‌الملل

• مقامات به بیش از ۵۰ نامه كه عفو بین‌الملل فرستاده است، ‏پاسخ ندادند و از گفتگو در باره امكان دیدار عفو بین‌الملل ‏از كشور سر باز زدند.‏
• ایران: به اعدام از طریق سنگسار خاتمه دهید (‏MDE ۱۳/۰۰۱/۲۰۰۸‎‏)‏
• ایران: مدافعان حقوق زنان با سركوب مبارزه می‌كنند (‏MDE ‎‎۱۳/۰۱۸/۲۰۰۸‎‏)‏
• ایران: تعدیات حقوق بشری علیه اقلیت كرد (‏MDE ۱۳/۰۸۸/۲۰۰۸‎‏)‏

منبع: سایت پژواک ایران


***

گزارش خبری

عفو بین الملل: ایران پیشگام اعدام مجرمان نوجوان

سازمان عفو بین الملل در تازه ترین گزارش سالانه خود از ایران به عنوان یکی از پیشگامان اجرای مجازات اعدام نام برده است.

در این گزارش آمده ایران تنها کشوری است که به اعدام مجرمان نوجوان یعنی کسانی که پیش از ۱۸ سالگی به دلیل ارتکاب جرم محکوم شده اند و همچنین اجرای حکم سنگسار ادامه می دهد.

سازمان عفو بین الملل در گزارش سالانه خود که روز پنجشنبه ۲۸ ماه مه منتشر شد، اعلام کرد از ابتدای سال ۲۰۰۹ میلادی تا پایان ماه آوریل، این سازمان دست کم ۱۳۹ مورد اعدام در ایران را به ثبت رسانده که دو مورد از آن متهمانی بوده اند که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال سن داشته اند.

البته مقام های ایران می گویند تا کنون هیچ نوجوانی را اعدام نکرده اند و این افراد بعد از ۱۸ سالگی اعدام شده اند. این در حالی است که تا ماه آوریل در عربستان سعودی، 28 مورد اعدام به ثبت رسیده است.

دروری دایک، مسئول بخش ایران در سازمان عفو بین الملل، در گفت و گو با بی بی سی فارسی با اشاره به اعدام دل آرا دارابی که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال سن داشت، می گوید ایران در رابطه با اعدام نوجوانانی که زیر سن ۱۸ سالگی مرتکب جرم شده اند، یک کشور استثنایی است.
آقای دایک می گوید: "در این مورد مقام های ایران می دانند که فکر یا ایده قصاص نفس، تحت قوانین بین المللی وجود ندارد. چرا که جامعه بین الملل معتقد است که این دولت است که جان را می گیرد. در حالی که
دولت موظف است قراردادهای بین المللی را که امضا کرده اجرا کند. بنابراین ما می توانیم بگوییم بر اساس قوانین بین الملل در رابطه با حقوق بشر، ایران تنها کشوری است که متاسفانه در سال جاری میلادی دو نفر را که در زمان جرم کمتر از ۱۸ سال سن داشته اند، اعدام کرده است."

دروری دایک حضور پر رنگ فعالان حقوق بشر در ایران به ویژه فعالان آزادی های مدنی را مثبت و امیدوارکننده ارزیابی می کند.

تاثیر بحران اقتصادی
سامان ضیا ظریفی، یکی از مسئولان ایرانی سازمان عفو بین الملل، معتقد است بحران اقتصادی در سال گذشته، بر وضعیت جهانی حقوق بشر تاثیر گذاشته است.

آقای ضیا ظریفی در گفتگو با بی بی سی فارسی گفت:"بحران اقتصادی هم زمان بود با بحران حقوق بشر، که سال هاست ادامه دارد. ما انتظار داریم رهبران جهانی که در حال حاضر با بحران اقتصادی رو به رو هستند و می خواهند سرمایه گذاری اقتصادی کنند، در عین حال برای حقوق مردم هم سرمایه گذاری کنند. باید مردم آزادی بیان داشته و در تصمیم گیری دولت در زندگی شان نقش داشته باشند."

او همچنین می گوید وضعیت حقوق بشر در افغانستان از جنبه های مختلف از جمله آزادی بیان، آزادی فعالیت سیاسی، خشونت علیه زنان، بدتر شده است.

سامان ضیا ظریفی می گوید آمار سالانه کشته شدگان در مناطق جنگ زده در سال ۲۰۰۸ از زمان سقوط طالبان بی سابقه بوده و می افزاید: " تقریبا ۶۰ درصد کشته شدگان توسط طالبان کشته شدند. البته حملات نیروهای خارجی به ویژه نیروهای آمریکایی باعث کشته شدن تعداد زیادی از شهروندان شد که از لحاظ سیاسی هم تاثیر بسیار منفی داشت."

آقای ضیا ظریفی در ادامه سخنانش در باره وضعیت حقوق بشر در تاجیکستان به تاثیر قحطی، خشکسالی و زمستان بسیار سرد و ارسال معادل ۱۰ میلیون دلار مواد غذایی از سوی سازمان ملل متحد اشاره می کند و معتقد است مشکلات اصلی تاجیکستان فعلا در محور اقتصادی و ارسال مایحتاج اولیه مردم به این کشور می چرخد.

او همچنین می گوید:"در بعضی موارد، به عنوان مثال قانونی به وجود آمد که فعالیت مذاهب غیر اسلامی را محدود کرد. این قانون بی دلیلی بود که متاسفانه روی فعالیت مسیحیان نیز تاثیر منفی گذاشت. از سوی دیگر قوه قضائیه تاجیکستان در رابطه با خشونت علیه زنان تا کنون از خود ضعف نشان داده است."

شنبه

اعدام های کردستان


خلخالی این جلاد حکومت خمینی که در معیت ارتش و سپاه برای کشتار انقلابیون به کردستان روانه شده بود، در بامداد روز ۲۸ مرداد ۵۸ در مرحله اول در شهر پاوه ۱۲ نفر را سریعا در یک دادگاه فرمایشی چند دقیقه ای و برای ایجاد فضای رعب و وحشت اعدام میکند. عبداله نوری، هوشنگ عزیزی، محمد عزیزی، یداله محمدی، حسین شیبانی، هرمز گرجی بیاتی، مظفر فتاحی، بهمن عزتی، محمد محمودی، اصغر بهنودی، آذرنوش مهدویان و دکتر قاسم رشوند سرداری.
در مرحله دوم در روز ۲۹ مرداد ۵۸ خلخالی قاتل جوانان مردم، هفت نفر دیگر را به پای جوخه اعدام میفرستد. بدین ترتیب موج اعدامها از پاوه شروع و به مریوان، سنندج، سقز و مهاباد میرسد.
روز سوم شهریور ۵۸ در مریوان ۹ نفر از دستگیر شدگان در یک دادگاه فرمایشی توسط خلخالی اعدام می شوند. امین مصطفی سلطانی، حسین مصطفی سلطانی، جلال نسیمی، حسین پیرخضری، احمد پیرخضری، دکتر احمد احضری، فایق عزیزی، احمد قادرزاده و علی دادستانی.
یک هفته ای از یورش سپاهیان اسلام به کردستان گذشته بود که همچنان در اعتراض به تیراندازی و حضور پاسداران تظاهراتی در سنندج و در اعتراض به کشته شدن یکی از جوانان شهر توسط پاسدارن برگزار میشود. چند نفری در این تظاهرات دستگیر میشوند که تعدادی از آنها را آزاد می کنند.

سپس ۱۱ نفر از جوانان شهر سنندج را که بطرق مختلف و در مکانهای مجزا دستگیر کرده بودند روانه فرودگاه سنندج میکنند. خلخالی این جلاد خمینی در روز ۵ شهریورماه ۵۸ و در دادگاههای ۵ دقیقه ای آنها را به اعدام محکوم و حکم را اجرا میکنند.
احسن ناهید، شهریار ناهید، جمیل یخچالی، مظفر رحیمی، عطا زندی، امجد مبصری، عیسی پیرولی، ناصر نسیمی، مظفر نیازمند، یداله فولادی و سیروس منوچهری. دو نفر از افراد اعدام شده زخمی بودند که یکی از آنها را بر روی برانکار به محل اجرای کشتار منتقل میکنند.
همانوقت انتشار عکس اعدام این ۱۱ انسان شریف و محبوب مردم سنندج در روزنامه های داخل و خارج کشور منتشر و به اطلاع افکار عمومی میرسد. این عمل وحشیانه موجی از تنفر علیه قاتلان را دامن میزند.
در سقز مقاومت مردم و نیروهای سیاسی در مقابل لشکریان و سپاهیان خمینی ادامه داشت تا اینکه جلاد خمینی از سنندج عازم سقز میشود و در آنجا نیز جنایت دیگری خلق میکند. ۱۰ نفر از جوانان شهر و ۱۰ نفر از نظامیانی که در محل خدمت نبودند
( مجموعا ۲۰ نفر) را یک روز بعد از اعدامهای سنندج یعنی در روز ششم شهریور ۵۸ تیرباران میکنند.
احمد سعیدی، قادر بهادر، طاهر خطیبی، محمد بابا میری، ناصر حدادی، رسول امینی،محمد غفاری، ناجی خورشیدی، کریم رضایی، انور اردلان، علی فخرائی، سیف اله فیضی، (۱۴ ساله) عبداله بهرامی، سید حسن احمدی، محمد درویش نقره ای، کریم شیریانی، ابوبکر صمدی، احمد مقدم، جلیل جمال زاده و آذر گشب دارائی ( ۱۲ ساله)

بعد از پاوه، مریوان، سنندج و سقز، تدارک حمله ارتش و سپاه متوجه مهاباد میشود. دوش به دوش پیشروی مزدوران ارتش و سپاه، خلخالی نیز با راه اندازی دادگاههای چند دقیقه ای حکم اعدام علیه دستگیر شدگان را صادر میکند. همزمان با این لشکر کشی و اعدام جوانان توسط دادگاههای ۵ دقیقه ای خلخالی، تظاهرات ها در شهرهای کردستان و در محکومیت این یورش وحشیانه ادامه پیدا میکند.

از سوی دیگر مقاومت و وارد کردن ضربات کاری بر ستونهای نظامی در مناطقی از کردستان توسط نیروهای مسلح سازمانهای سیاسی و برای مقابله با پیشرویهای ارتش و سپاه در جریان است. یکی از این ستونها در محور جاده بانه با دادن تلفات زیادی فلج می شود. در روز نهم شهریور ۵۸ فواد مصطفی سلطانی از بنیانگزاران کومه له و رهبر اتحادیه دهقانان مریوان همراه چند تن از همرزمانش در مسیر جاده مریوان سقز با واحدی مجهز از نیروهای رژیم به فرماندهی چمران روبرو میشوند که در یک جنگ نابرابر او و یکی از همرزمانش جان میبازند.

سه‌شنبه

اعضاي هيئت مرگ در دهه 60


کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال 1367 و تنها چند هفته پس از پایان جنگ هشت ساله انجام گرفت. در این سال  خمینی که بنیاد حکومت خویش را در میان روشنفکران ضعیف میدید، طی نامه ای خواستار تشکیل یک هیات سه نفره (معروف به هیات مرگ) برای سرانجام دادن زندانیان سیاسی شد. کار این هیات پرسش سه سوال کلیدی در خصوص عقیده ی سیاسی زندانیان بود. فعالین سیاسی که بر روی موضع خویش پایداری می کردند به چوبه ی دار سپرده و یا روانه ی میدان تیر می شدند
لذا لازم مي باشد كه نفراول اين جنايت را بايد ((روح الله خميني ))معرفي كردكه در نامه معروف ايشان فرموده بود:
كسانى كه در زندانهاى سراسر كشور بر سرموضع نفاق خود پافشارى كرده و مى‏كنند محارب و محكوم به اعدام مى‏باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با راى اكثريت آقايان حجه‏الاسلام نيرى دامت ‏افاضاته (قاضى شرع) و جناب آقاى اشراقى ) دادستان تهران) و نماينده‏اى از وزارت اطلاعات مى‏باشد، اگر چه احتياط در اجماع است، و همين طور در زندانهاى مراكز استان كشور راى اكثريت آقايان قاضى شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازم‏الاتباع مى‏باشد، رحم بر محاربين ساده‏انديشى است، قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديدناپذير نظام اسلامى است،اميدوارم با خشم و كينه انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت خداوندمتعال را جلب نمائيد، آقايانى كه تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شك و ترديد نكنند و سعى كنند [اشداء على الكفار] باشند. ترديد در مسائل قضائى اسلام انقلابى ناديده ‏گرفتن خون پاك و مطهر شهدا مى‏باشد. والسلام.
کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال 1367 و تنها چند هفته پس از پایان جنگ هشت ساله انجام گرفت. در این سال  خمینی که بنیاد حکومت خویش را در میان روشنفکران ضعیف میدید، طی نامه ای خواستار تشکیل یک هیات سه نفره (معروف به هیات مرگ) برای سرانجام دادن زندانیان سیاسی شد. کار این هیات پرسش سه سوال کلیدی در خصوص عقیده ی سیاسی زندانیان بود. فعالین سیاسی که بر روی موضع خویش پایداری می کردند به چوبه ی دار سپرده و یا روانه ی میدان تیر می شدند
٢: صادق خلخالي
وی که سابقه دستگیری و زندان در سالهای قبل از انقلاب را داشته‌است و از روزهای نخست انقلاب در کنار خمینی بوده در ۲۴ بهمن ۱۳۵۷ (۱۳ فوریه ۱۹۷۹) با حکم خمینی به عنوان حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب منصوب می‌شود.
در این دوره صدها نفر به حکم خلخالی اعدام شدند که بسیاری از آنان وابستگان به حکومت پهلوی بودند. خلخالی در شب پیروزی انقلاب قصد داشت ۲۴ نفر را اعدام کند که در نهایت پس از موافقت خمینی چهار نفر اعدام شدند: مهدی رحیمی، نعمت‌الله نصیری، منوچهر خسروداد و رضا ناجی. خمینی به مهدی عراقی دستور داد که برود و نظارت کند تا آن چهار نفر با خانواده‌هایشان تماس بگیرند و اگر مطالبی دارند بنویسند. اما خلخالی به سرعت از مدرسه علوی به مدرسه رفاه رفت و حاج مهدی عراقی زمانی رسید که اعدام آن چهار نفر صورت گرفته بود. عراقی در خاطراتش می‌نویسد: «وقتی من رسیدم، خلخالی و تیم‌اش مشغول مذاکره برای نوشتن ادعانامه علیه اعدام شدگان بودند. من بسیار عصبانی شدم و بر سر آنها فریاد زدم که شما چه دینی دارید؟ اول می‌کشید بعد می‌خواهید کیفرخواست بنویسید.»
از دیگر محکومین این دادگاه‌ها امیرعباس هویدا نخست وزیر حکومت پهلوی بود. در روز هجده فروردین سال ۵۸، خلخالی با سیزده مأمور فدائی خود وارد زندان قصر تهران شد و تلفن‌های آن را قطع کرد تا از اعمال نفوذها جلوگیری کند و به دنبال محاکمه‌ای کوتاه وی را اعدام کرد.
خلخالی در تابستان ۵۸ بعنوان حاکم شرع راهی کردستان شد که با اعتراض دولت موقت نهایتاً منجر به دخالت هیئت حسن نیت گردید. وی سپس برای سرکوب ناآرامیها راهی گنبد شد و حکم اعدام ۹۴ نفر را در آنجا صادر کرد.
بنا به گزارش سازمان عفو بین‌الملل ۴۳۸ نفر تا اسفند ۱۳۵۸ (طی یکسال) در ایران اعدام شدند.تجاوز جنسی به زندانیان زن و مرد طی بازجویی به منظور گرفتن اعتراف از طرف خلخالی مجاز عنوان شده بود و در این مورد گاهی حتی حامله بودن زن زندانی نیز مانع نمی‌شد.
خلخالی سپس در سال ۱۳۶۰ سرپرست کمیته مبارزه با مواد مخدر شد و به محاکمه و اعدام کسانی که در قاچاق و توزیع مواد مخدر دست داشتند مبادرت ورزید.
اسامي تعدادي ازدست‌اندركاران شكنجه گر و سِمَتِ آنها
اسماعیل شوشتری
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران – اوین
حرفه در قتل‌عام: آخوند، هیأت مرگ
سابقه و پروسه جنایت: اسماعیل شوشتری یکی از اعضای «هیأت مرگ» در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال‌67 در تهران بود. او نقش بسیار تعیین‌کننده در این نسل‌کشی بر‌عهده داشت. شوشتری به‌عنوان رئیس سازمان زندانهای کشور (طی چند‌ سال) مستقیماً مسئول اجرای هزاران اعدام، شکنجه و تجاوز به زندانیان بوده است. او سیاست به‌اصطلاح تربیتی زندانها را تدوین کرد. شیوه نگهداری از قبیل به‌اصطلاح کارآموزی و در واقع بیگاری از زندانیان در زندانها رواج داد.
سوابق شغلی:
قاضی دادستانی کل انقلاب مرکز 1358 تا 1359
نماینده شیروان در مجلس شورا 1360 تا 1367
رئیس سازمان زندانها و اقدامهای تأمینی و ترتیبی کشور 1367 تا 1368
وزیر دادگستری 1368
حسینعلی نیری
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران – اوین
حرفه در قتل‌عام: آخوند، حاکم شرع، قاضی، هیأت مرگ
سایر مشخصات: نام پدر وی شیخ هادی است. وی از شاگردان حوزوی گلپایگانی بود، خمینی برای وادار کردن مراجع در برابر جنایت از شاگردان آنها برای اعمال جنایتکارانه استفاده می‌کرد
سابقه و پروسه جنایت:
حسینعلی نیری متولد ۱۳۳۵، همزمان با پیروزی انقلاب یکی از طلاب مدرسه حقانی بود. پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، علی قدوسی دادستان کل رژیم در سال 1359 به توصیه آخوند بهشتی که در آن زمان رئیس شورای عالی قضایی بود، نیّری را وارد دستگاه قضایی! کرد. به این ترتیب نیّری همزمان با ورود لاجوردی به‌عنوان دادستان انقلاب اسلامی مرکز، به‌عنوان حاکم شرع یکی از شعبات دادگاه! انقلاب اسلامی! وارد اوین شد. هنگام ورود نیّری به اوین ریاست «حکام شرع»! بر عهدهٴ آخوند جنایتکار محمدی‌ گیلانی بود. نیّری از همان ابتدا رابطه بسیار نزدیکی با آخوند جنایتکار گیلانی داشت. گیلانی در سال 1362 به پاس جنایتهایش در کشتار و اعدام بهترین فرزندان خلق و از جمله دو فرزند مجاهدش، ارتقاء درجه یافت و به عضویت شورای نگهبان در‌آمد! با رفتن گیلانی از اوین آخوند نیّری با فرمان شخص خمینی به‌رغم سن کم! به‌ریاست حکام شرع اوین منصوب و جانشین گیلانی گردید.
به‌دلیل کارنامه سراسر جنایت این عنصر پلید خمینی در مرداد 1367 طی حکمی آخوند نیری را به ریاست «هیأت مرگ» منصوب کرد! نیّری از عناصر کلیدی قتل‌عام‌1367 بود و نقش جدی در گسترش و بسط جنایت داشت تا جایی‌که به ‌اعتراض مستقیم منتظری توجهی نکرده و در‌ پی اعدام بیشتر زندانیان بود. در خاطرات منتظری درباره نیری چنین آمده است: ”اول محرم شد، من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده وزارت اطلاعات بود را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه‌دارید، آقای نیری گفت ما تا الآن هفت‌صد و پنجاه نفر را در تهران اعدام کرده‌ایم، دویست‌ نفر را هم به‌عنوان سر موضع از بقیه جدا کرده‌ایم کلک اینها را هم بکنیم، بعد“… وی پس از قتل‌عام در موضع معاون قضایی دیوان عالی کشور ارتقاء مقام یافت. نیری به‌عنوان حاکم شرع و قاضی دادگاههای انقلاب، همواره مسئولیتهای حساس و کلیدی در دادگاهها داشت و طی دو دهه گذشته، دستور اعدام هزاران مخالف و زندانی سیاسی را صادر کرده است.
مرتضی اشراقی
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران – اوین
حرفه در قتل‌عام: دادستان، هیأت مرگ
سایر مشخصات: وی متولد گلپایگان در دانشسرای گلپایگان تحصیل کرد و سپس در رشته حقوق تحصیلات خودش را ادامه داد
سابقه و پروسه جنایت:
مرتضی اشراقی یکی از اعضای هیأت سه‌نفره مرگ در زندان اوین و گوهردشت بود. در اوایل دهه 1360 دادستان اصفهان شد و در سال‌1365 به سمت دادستانی تهران رسید. در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال‌1367 یکی از اعضای هیأت سه نفره مرگ بود، که در حکم خمینی از وی نامبرده شده است. بعد از قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال‌67 او به‌همراه نیری همچنین نماینده وزارت اطلاعات مجاهدانی را که قصد پیوستن به سازمان و خروج از کشور را داشتند در محل کمیته مشترک (ساواک و شهربانی) مستقلاً محاکمه و بعضاً در همان محل اعدام می‌کردند! از جمله این مجاهدان می‌توان از: بهنام مجدآبادی، سیامک طوبایی، حسن افتخارجو، جواد تقوی قهی، غلامرضا پوراقبال، محمود خدابنده‌لویی نام برد
اشراقی بعد از قتل‌عام سال‌67 به‌ریاست شعبه دیوان عالی کشور رسید .
ابراهیم رئیسی
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران – اوین
حرفه در قتل‌عام: آخوند، هیأت مرگ
سابقه و پروسه جنایت:
ابراهیم رئیسی جانشین دادستان تهران، عضو تأثیرگذار هیأت مرگ در زندانهای اوین و گوهردشت و مسئول اعدام دهها هزار زندانی سیاسی است. وی رئیس دادگاه انقلاب تهران برای گروه‌های سیاسی بود. او در دستگیریها، شکنجه و اعدام اعضاء و هواداران گروه‌های سیاسی به‌خصوص مجاهدین بسیار فعال بوده است.
ابراهیم رئیسی از اوایل دهه‌60 جانشین دادستان تهران بوده و در جریان قتل‌عام‌1367 با همین منصب عضو ثابت هیأت مرگ بوده است.
منتظری در خاطرات خود از ابرهیم رئیسی به‌عنوان یکی از اعضاء هیأت مرگ یاد کرده و می‌گوید: ”اول محرم شد، من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده وزارت اطلاعات بود را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه‌دارید“.
مجتبی حلوایی عسگر
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران -اوین
حرفه در قتل‌عام: شکنجه‌گر
سابقه و پروسه جنایت:
مجتبی حلوایی معاونت انتظامی اوین را برعهده داشت. او از نفرات اصلی اجرا کننده اعدامها ابتدای دهه 60 بود. وی از عناصر فعال باند لاجوردی از همان ابتدای سال 60 می‌باشد که در دستگیری شکنجه و اعدام هزاران تن از بهترین فرزندان خلق شرکت فعال داشته است. او از نزدیکان لاجوردی در زندان بود. در جریان قتل‌عام نقش اصلی را در انتخاب زندانیان برای بردن به دادگاه و اعدام داشت و در این زمینه اعمال نفوذ می‌کرد.
مصطفی پورمحمدی
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران -اوین
حرفه در قتل‌عام: نماینده وزارت اطلاعات و عضو هیأت 5نفره مرگ
سایرمشخصات: متولد 1338 در شهر قم
مصطفی پورمحمدی در مدرسه حقانی قم تحصیلات حوزوی خود زیر نظر عقب مانده‌ترین جریانهای ارتجاعی گذراند و اغلب آخوندهای این حوزه جزء جنایتکاران حاکم در ایران شدند. پورمحمدی متاهل و دارای چهار فرزند است.
سابقه و پروسه جنایت:
مصطفی پورمحمدی نمایندهٴ وزارت اطلاعات و یکی از اعضای هیأت مرگ در زندانهای تهران، اوین و گوهردشت بود. وی در سال 1338 در شهرستان قم به دنیا آمد. تحصیلات حوزوی را در قم، مشهد و تهران به پایان رساند. از سال1358 تا 1365 دادستان رسمی دادگاههای انقلاب در استانهای خوزستان، هرمزگان و خراسان بود. او در اوایل دهه 1360 حاکم شرع بندرعباس بود و صدها نفر توسط او به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند. سال 1365 به‌عنوان دادستان نظامی دادگاههای انقلاب در غرب کشور فعالیت کرد.
از 1366 تا 1369 پورمحمدی به‌عنوان مشاور وزارت اطلاعات به‌صورت رسمی مشغول به کار شد. و در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال 67نمایندهٴ وزارت اطلاعات و عضو هیأت 5نفرهٴ مرگ در زندان اوین و گوهردشت بود. منتظری در خاطرات خود از مصطفی پورمحمدی به‌عنوان یکی از اعضاء هیأت مرگ یاد کرده بود وی در این باره می‌گوید: ”اول محرم شد، من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده وزارت اطلاعات بود را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگهدارید“.
پور محمدی سال 1369 در وزارت اطلاعات به سمت جانشین وزیر اطلاعات ارتقا یافت. سال 1370 تا 1378 مسئول امور خارجی وزارت بدنام اطلاعات شد. سال 1381 به ریاست امور سیاسی – اجتماعی دفتر خامنه‌ای منصوب شد. پاسدار احمدی‌نژاد در مرداد 1384 پورمحمدی را وزیر کشور کابینه خود کرد. وی در اردیبهشت 1387 از این پست برکنار شد.
مجید ملاجعفر (مجید قدوسی)
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران – اوین
حرفه در قتل‌عام: شکنجه‌گر
رد و آدرس: تهران، میدان خراسان، خیابان شهباز، سرآسیاب دولاب، خیابان ری، کوچه آب منگل
سایرمشخصات: وی متولد سال 1337 در سرآسیاب دولاب بوده است
سابقه و پروسه جنایت:
مجید ملا جعفر (معروف به مجید قدوسی) از جنایتکاران زندان اوین در دهه 60 بود. او متولد تهران و ساکن سرآسیاب دولاب بود. ملاجعفر در یک محیط مذهبی سنتی بزرگ شده و به همین دلیل از همان روزهای اول بعد از سرنگونی رژیم شاه از طریق محمد کچویی که یکی از آشنایان محلی او بود؛ پایش به جوخه‌های اعدام سران رژیم سابق باز شد. به این ترتیب مجید ملاجعفر در همکاری تنگاتنگ با باند حاکم بر زندان اوین یعنی باند مؤتلفه و دارو دستهٴ لاجوردی قرار گرفت.
مجید ملا جعفر در سال 1359 ریاست بندهای 325 و 311 زندان اوین را برعهده داشت، در همان زمان مجاهد قهرمان سیدمحمدرضا سعادتی در این بند زندانی بود. ملاجعفردر سال 1360 رئیس بندهای موسوم به ”آموزشگاه“ اوین شد. وی در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال 67 از عناصر فعال در این جنایت بزرگ بود. به گفته شاهدان او در قتل‌عام زندانیان سیاسی در زندان اوین نقش تعیین‌کننده داشته و در بسیاری موارد به هیأت مرگ در این زمینه مشورت می‌داده است.
محمد مقیسه‌ای (ناصریان)
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران – اوین
حرفه در قتل‌عام: دادیار و جانشین رئیس زندان گوهردشت
رد و آدرس: در سالهای 1370-1375 حوالی میدان امام حسین تهران سکونت داشت
سابقه و پروسه جنایت: در سالهای‌1360- 1362 بازجوی شعبه 3 اوین بود. در سالهای‌1365 – 1367 در موضع دادیار زندان گوهردشت منصوب شد. او در این دوران در غیاب رئیس زندان در سال1367 به همراه داوود لشکری اداره زندان گوهردشت را برعهده داشت.
در خلال قتل‌عام نقش تعیین‌کننده در انتخاب هیأت مرگ برعهده داشت. به‌دلیل کینه‌توزی عمیق او نسبت به زندانیان خودش در حلق‌آویز آنها شرکت می‌کرد او در راهروی مرگ به زندانیانی که در صف اعدام بودند گفته بود‌: ”خودم لگد آخر را می‌زنم ” (منظور هل دادن از روی صندلی زیر چوبه‌دار) وی همچنین به زندانیان گفته بود: ”برای این‌که سریعتر همه شما را بکشم خودم به پاهایتان آویزان می‌شوم“ او بود که اسامی اعدامیها را در راهروی مرگ با صدای بلند می‌خواند و آنها را به حسینیه! برای اجرای حکم اعدام می‌برد.
جملاتی از ناصریان در جریان قتل‌عام خطاب به زندانیان می‌گفت:
لگد آخر را خودم به سینه‌ات خواهم زد
کاری می‌کنیم که دیگر نیاز به دارو و درمان نداشته باشید.
بلند شو خبیث، ویزایت صادر شد
وی در راهروی مرگ مرتب این شعار را تکرار می‌کرد: خمینی عزیزم! بگو تا خون بریزم!
اگر نظر من باشد باید همه‌ی شما را به “درک” واصل می‌کردیم؛ برای این‌که در این هفت ‌سال مار خورده و افعی شده‌اید او در مقابل سؤال بچه‌ها که پرسیده بودند: آخر به چه جرمی می‌خواهی ما را اعدام کنی؟ خندیده بود و اذعان کرده بود: مگر دوستان‌تان را که اعدام کردیم، جرمی مرتکب شده بودند؟
آن اوایل که ما شما را دستگیر کردیم، خیلی‌هایتان هیچ‌کاره بودید. ما به شما حکم‌های “کیلویی”، ۱۰، ۱۵، ۲۰ سال دادیم برای این‌که نمی‌دانستیم فردا چه می‌شود. هدف ما این بود که شما در زندان بمانید تا ما بتوانیم ضد‌ انقلاب را از بین برده و شما را تعیین تکلیف کنیم.
در سال 1370 در دادستانی تهران خیابان معلم مشغول به‌کار شده بود و احتمالاً به‌عنوان حاکم شرع رژیم کار می‌کرد.
علی مبشری
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران – اوین
حرفه در قتل‌عام: آخوند، قاضی، عضو ثابت هیأت مرگ
سابقه و پروسه جنایت:
مبشری از حکام شرع اصلی و قدیمی در اوین بوده است. او در ابتدای دهه 60 قاضی شعبه سوم بیدادگاه اوین بود. در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال 67 عضو ثابت این هیأت و جانشین رئیس هیأت حسینعلی نیری بود.
اکبر کبیری آرانی (فکور) 
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران – زندان اوین و زندان گوهردشت
حرفه در قتل‌عام: شرکت در کشتار و دارزدن زندانیان
سابقه و پروسه جنایت: اکبر کبیری ارانی با نام مستعار “فکور” یا اکبر کبابی سربازجوی هار و هرزه شعبه بدنام 7 اوین بود. فکور از عوامل اصلی شکنجه و اعدام و تجاوز به زندانیان می‌باشد.
در سال 1362 – 1363 تحت هیأت اعزامی از تهران، زندانیان استان همدان را در زندان همدان مورد شکنجه و بازجویی قرار داد.
در سال 1364 مدت کوتاهی رئیس زندان گوهردشت بود. از زمستان 1364 تا خرداد 1365 رئیس زندان اوین بود.
وی هرازگاهی با کینه حیوانی و نیت شیطانی به قصد تعدی و تعرض به جسم و جان مجروح “آزاده طبیب” در نیمه‌های شب وارد سلول انفرادی او می‌شده…
وی در قتل‌عام زندانیان سیاسی نقش فعالی داشت و شخصاً در حلق‌آویز کردن زندانیان شرکت داشته است.
داوود لشکری
استان: کرج
شهر و زندان فعالیت: تهران و کرج -زندانهای اوین و گوهردشت
حرفه در قتل‌عام: جانشین رئیس زندان گوهردشت و عضو مشورتی هیأت مرگ در این زندان بوده است
سایرمشخصات: در یکی از اسناد موجود داوود لشکری با نام تقی عادلی خوانده و اسم داوود لشکری را با نام مستعار او عنوان کرده است.
سابقه و پروسه جنایت:
قتل‌عام 67
پاسدار بندهای زندان گوهردشت در سالهای 1361 – 1363
رئیس امنیت داخلی زندان گوهردشت از سال 1364 – 1367
نماینده رئیس زندان و عضو حاضر در هیأت مرگ در جریان قتل‌عام 1367
جملات داوود لشکری خطاب به زندانیان:
داوود لشگری: ما هرگز به شما حرامزاده‌ها اجازه نمی‌دهیم به کلاس‌های درس نزدیک بشوید
داوود لشگری: وصیت نامه‌ها یادتان نرود، نترسید وصیت کنید!
توضیحات:
داوود لشکری با مجاهد شهید حسین محبوبی، که در جریان قتل‌عام در زندان گوهردشت حلق‌آویز شد، ساکن یک محله در غرب تهران بود و یکدیگر را از قبل از انقلاب ضدسلطنتی می‌شناختند.
محمد سلیمی
استان: همدان
شهر و زندان فعالیت: همدان، کردستان
حرفه در قتل‌عام: آخوند، حاکم شرع، هیأت مرگ
رد و آدرس: در سالهای 1370-1375 حوالی میدان امام حسین تهران سکونت داشت.
سایرمشخصات: وی متولد 1333 در روستایی از توابع همدان، تحصیلات حوزوی در مدرسه حقانی (منتظریه) قم
سابقه و پروسه جنایت:
یکی از اعضاء هیأت مرگ قتل‌عام 1367 در زندان همدان و استانهای مرزی. در سال 1384 دادستان دادگاه ویژه روحانیت شد.
محسنی اژه ای
آخوند محسنی اژه‌ای، از جمله شکنجه‌گران و عضو کمیسیون مرگ در دوران قتل‌عام زندانیان سیاسی بود.
محمد محمدی گیلانی
برخی اظهارات آخوند گیلانی: «در کنار دیوار همانجا آنها را گلوله بزنید. بدن مجروح این گونه افراد یاغی نباید به بیمارستان برده شود، بلکه باید تمام کشته شوند… کشتن به شدیدترین وجه، حلق آویز کردن به فضاحت بارترین حالت ممکن و دست راست و پای چپ آنها بریده شود»
اسدالله لاجوردی
اسدالله لاجوردی و آخوند محمدی گیلانی که حکم اعدام برای دو پسر مجاهد خود داد از اولین دژخیمانی هستند که به اشاره خمینی، احکام شکنجه و اعدام برای جوانان و نوجوانان 13، 14ساله تا پدران و مادران سالخورده و زنان بار دارد صادر کردند.
لاجوردي، سردژخيم پليد اوين،بارها گفته بود:
«تصور نكنيد روزي سازمان خواهد آمد و در سلولها را به روي شما باز خواهد كرد. قبل از چنين اتفاقي همگي شماها مرده‌ايد. براي هر سلولي چند نارنجك در نظر گرفته‌ايم».
قبل از ذكر اسامي شماري از دست‌اندركاران و شكنجه‌گران و عاملان اعدامها در جريان قتل‌عام ضرورتا‌ً بايستي اشاره كنيم كه اسامي حاضر تنها بخش كوچكي از دست‌اندركاران و حاضران رويت شده در صحنه‌ها توسط شماري از زندانيان باقيمانده است.
همچنين طبق مدارك وشواهدي كه از همبستگي ملي گرفته شده است مي توان اسامي تعدادي ازدست‌اندركاران و شكنجه‌گران در جريان قتل‌عام
كه  توسط همبستگي ملي  جمع آوري ونوشته شده است عرض كردازجمله:
اسناد و مدارك قتل عام زندانيان سياسي در سال 67
مسئولان و آمران اصلي قتل‌عام زندانيان در اوين و گوهر‌دشت
1ـ آخوندجعفر‌نيري: رئيس دادگاههاي انقلاب اسلامي تهران و رئيس هيئت كميسيون مرگ
2ـ مرتضي اشراقي:دادستان ضدانقلاب تهران، از اعضاي اصلي كميسيون مرگ
3ـ آخوند‌ابراهيم‌رئيسي: معاون دادستان تهران و از اعضاي اصلي كميسيون مرگ
4ـ آخوند اسماعيل شوشتري: رئيس سازمان زندانها و از اعضاي اصلي كميسيون مرگ وي به‌طور مستقيم در تصميم‌گيري اعدام زندانيان نقش داشت و به پاس اين خدمات،‌رفسنجاني وي را وزير دادگستري كابينه خود در سال68 نمود و هم اكنون نيز با همين سمت در كابينه‌ٌ خاتمي مي‌باشد.
5‌ـ آخوند محمد ريشهري: وزير اطلاعات و از مسئولان و آمران اصلي قتل‌عام
6‌ـ حسن حبيبي:وزير دادگستري و از مسئولان و آمران اصلي قتل‌عام
7ـ محمد موسوي‌خوئينيها: دادستان انقلاب كل كشور، يكي از بالاترين آمران قتل‌عام، خميني جلاد حكم قتل‌عام زندانيان سياسي را به همين شخص ابلاغ كرده بود.وي مديرمسئول روزنامهٌٌ سلام بود.
8ـ عباس عبدي:معاون دادستان انقلاب كل كشور،‌ سخنگوي دانشجويان «خط امام» در جريان گروگانگيري ديپلوماتهاي آمريكايي در تهران. وي از سال69 سردبير روزنامهٌٌ سلام و در سال70 سردبير هفته‌نامهٌ بهار شد.
9ـ موسي واعظي: از مسئولان وزارت اطلاعات در زندان اوين ـ با نام مستعار زماني (حاجي زماني)، از فعالترين عناصر در قتل‌عام زندانيان در سال67 بود. وي از مقامات بالاي وزارت اطلاعات مي‌باشد و از سال68 به بعد با حفظ سمت در وزارت اطلاعات رئيس اوين شد.
10ـ آخوند سيدحسين مرتضوي: رئيس زندان اوين ـ از عوامل اصلي در سركوب شكنجه و اعدام زندانيان تا بعد از قتل‌عامها، وي كانديداي نمايندگي مجلس از زنجان بود.
11ـ شيخ محمد مغيثه‌اي: رئيس زندان گوهردشت ـ وي با نام مستعار ناصريان در ابتدا بازجوي سابق شعبه 3 اوين بود. از سال 64 داديار قزلحصار وسپس گوهردشت شد. سال66رئيس زندان گوهردشت بود. وي فعالترين عنصر در قتل‌عامهاي گوهردشت در سال67 بود. از سال69 بازپرس در دادستاني انقلاب اسلامي( واقع در خيابان معلم) بوده است.
12ـ مبشري: از حكام شرع اصلي و قديمي اوين.در زمان قتل عامها در بعضي از دادگاهها كه بنا به دلايلي نيري نمي توانست شركت كند به جاي او شركت مي‌كرد.
13 ـ احمد پورمحمدي: از مسئولان اصلي و مهم وزارت اطلاعات رژيم ـ وي از مسئولان اصلي هيأت مرگ بود. پورمحمدي سابقهٌ طولاني در سركوب و شكنجه زندانيان سياسي داشته و از قساوت زيادي برخوردار است.
14ـ محمد شريف‌زاده: معروف به محمدي، مسئول حفاظت دادستاني و مسئول تيم ضربت در بند209 زندان اوين ـ وي مديركل معاونت امنيت داخلي وزارت اطلاعات كابينهٌ خاتمي، يكي از جاني‌ترين عناصر رژيم آخوندي است كه در قتل‌عامهاي سال67 مستقيما شركت داشت.
15ـ مجتبي‌حلوايي: معاونت انتظامي اوين ـ از نفرات اصلي‌اجراكننده اعدامها بود. وي از پاسداران و شكنجه گران قديمي اوين مي باشد كه در كنار لاجوردي جنايات بسياري عليه زندانيان مرتكب شده است.حلوايي سپس مسئول انتظامي و امنيتي زندان شد و در جريان قتل‌عامها نقش اصلي را در انتخاب زندانيان براي بردن به دادگاه و اعدام داشت.
16ـمحمد توانا: سربازجوي وزارت اطلاعات ـ از زماني كه به كميتهٌ مشترك رفت نامش به «34» تغيير كرد.
17ـ فاتحي: مسئول اطلاعات كرج ـ سر شكنجه گر كرج مستقر در زندان گوهردشت عضو هيأت قتل‌عام براي متهمين دادستاني كرج كه نقش فعالي در قتل‌عام زندانيان محكوم كرج داشت.
18 ـ نادري: دادستان وقت كرج. امضاكنندهٌ حكم اعدام كرجيها در قتل‌عام زندانيان گوهردشت
19ـ مرتضي‌صالحي: با نام مستعار صبحي از سال61 تا 64 رئيس زندان گوهردشت بود. مبتكر انواع شكنجه‌هاي ضد انساني كه اغلب منجر به مرگ و يا ديوانگي زنداني مي شد. از عوامل اصلي تجاوز به زندانيان زن در گوهر دشت بود. صبحي مدتي بركنار شد ولي در سال 68 دوباره به رياست زندان گوهردشت رسيد. وي از نزديكان لاجوردي مي‌باشد.
20ـ پيشوا (نام مستعار): سربازجوي شعبهٌ يك اوين ـ از عوامل اصلي شكنجه، اعدام و تجاوز به زندانيان است. پيشوا در ابتدا سربازجوي شعبه يك اوين بود. اما از سال68 رئيس زندان اوين شد. او يكي از كثيف‌ترين بازجوياني است كه داراي پرونده‌هاي متعدد غير اخلاقي مي‌باشد. پيشوا از نزديكان لاجوردي بود.
21ـ فكور: از بازجويان اصلي شعبهٌ 7اوين. در سال64 مدتي رئيس زندان اوين بود. فكور از عوامل اصلي شكنجه و اعدام و تجاوز به زندانيان مي‌باشد.
22ـ فروتن: از مسئولان زندان اوين و گوهردشت ـ در سالهاي64 و 65 مدتي رئيس زندانهاي اوين و گوهردشت بود.
23ـ ميثم: از مسئولان زندان اوين ـ وي مدتي مسئول زندان عادل آباد شيرازبود. از سال63 تا 65 مسئول زندان قزلحصار شد، در اواخر سال 65 به رياست زندان اوين رسيد. وي از عوامل سركوب و شكنجه در تهران و شيراز بوده است.
24ـ اسلامي:سربازجو شعبهٌ7 اوين ـ از شكنجه گران اصلي اوين، مسئول شكنجه، كشتار و تجاوز به زندانيان بود. زندانيان زيادي را در زير شكنجه به قتل رسانده است.
25ـراوندي: از حكام شرع دادگاههاي اوين ـ وي از عناصر اصلي در دادن احكام اعدام و شكنجه زندانيان بود.
26ـ حسين زاده: مدير داخلي زندان اوين ـ وي از عناصر مرتجع در زمان شاه و از همان سالها جزو دارودستهٌ لاجوردي بود. ازسال60 مدير داخلي زندان شد و از عناصر فعال در جريان قتل‌عامها در اوين بود.
27ـ سيد مجيدضيايي: داديار زندان اوين ـ از بازجويان قديمي اوين و ازعاملين شكنجه و اعدام و تجاوز مي باشد. او در زمان قتل‌عامها داديار زندان بود و بعد از قتل‌عام دوباره بازجو شد. سيد مجيد مسئول بازجويي ازكساني است كه در ارتباط با سازمان دستگير مي‌شوند. هم چنين مديريت ساختمان دادستاني در قسمت آسايشگاه اوين را داشت. وي بازجوي مجاهد شهيد مهرداد كلاني، هنگامي كه به خاطر ديدار با گاليندوپل دستگير شد، بوده است. مهرداد در نامه اش به كاپيتورن به او اشاره كرده است.
28ـ جوهري فرد: از مسئولان زندان ـ با نام مستعار مهدوي. او تا آخر سال64 رياست زندانهاي دادستاني در تهران را به عهده داشت وي از تجار بازار مي باشد و از نزديكان لاجوردي مي‌باشد. از سال68 رئيس زندان قصر بود.
29ـ محمد خاموشي: از مسئولان سركوب و شكنجه. وي در گذشته مسئول واحد يك زندان قزل حصار و معاون زندان بود. در همان زمان مسئوليت «قبر»هاي قزلحصار را به عهده داشت. افراد زيادي در آن جا به ناراحتيهاي رواني دچارشدند. وي بعدا از مسئولان گمرك مهر آباد شد.
30ـ مجيد قدوسي: از مسئولان سركوب و شكنجه. از پاسداران قديمي اوين واز عوامل شكنجه و اعدام و تجاوز به زندانيان مي باشد. وي از سال63 تا 65 مسئول آموزشگاه اوين بود و سپس حكم دادياري گرفت. مجيد قدوسي مدتي مسئول گرفتن مصاحبه از زندانيان بود. او در سال68 مسئوليت استاديوم آزادي را بعد ازشورش مردم دراين استاديوم به عهده گرفت.
اسامي برخي پاسداران و شكنجه‌گران و دست‌اندر‌كاران قتل‌عام درزندان اوين
31ـ قاسم كبيري:معاون رئيس زندان اوين ـ وي از پاسداران قديمي اوين، مدتي معاونت آموزشگاه و مدتي نيز در بند 325قديم مشغول به كار بود. در سال67 وي معاون رئيس زندان اوين بود. قاسم كبيري از جمله در سال 71 يك زنداني عادي را زير ضربات مشت و لگد خود كشت.
32ـ ابراهيمي: رئيس كارگاه اوين
33ـ حاج مهدي:مسئول آموزشگاه اوين ـ وي از مسئولان سركوب و ضرب وشتم زندانيان بود. وي از سال60 نقش مستقيمي در سركوب و شكنجه زندانيان داشت.حاج مهدي همچنين در مراسم حج سال66 كه منجر به كشته شدن صدها نفر در مكه شد نقش مستقيمي داشت و از عناصر تحريك كننده به وجود آمدن آن فاجعه بود.
34ـ حميد كريمي:از پاسداران قديمي اوين، مدتي در آنجا بازجويان را در شكنجه زندانيان ياري مي كرد. در سال 61 معاونت آموزشگاه اوين را عهده داشت. در سال68 مسئول ورزش در اوين شد و با حفظ سمت مسئول استاديوم امجديه نيز بود.
35ـ قاسمي: معاون آموزشگاه در زندان اوين ـ وي معروف به مهندس بود.
36ـ محمد صادقي: از مديران زندان اوين ـ معاون آموزشگاه اوين تا سال65 و بعد از آن در مديريت اوين نقش فعال داشت.
37ـ رحيمي: پاسدار زن، مسئول كل بندهاي زنان زندان اوين ـ وي نظردهنده در مورد اعدامهاي اوين بود.رحيمي يك پاسدار زن 45 ساله در بند زنان اوين بود. او به دليل خوش‌خدمتيهايش از پاسداري درسالن ملاقات ارتقاء پيدا كرد و مسئول كل بندهاي زنان شد. در كنار او پاسداران ديگري چون فاطمه جباري، نجفي، محمدي، نظري، عليان و زينتي بودند كه در برخورد تند و كينه يي كردن مثل رحيمي بودند.
38ـ مجيد فرلنگ: بازجوي شكنجه‌گر زندان اوين بند خواهران
39ـ اكبري:‌پاسدار زن، مسئول آسايشگاه بند انفرادي بند زنان ـ وي نظردهنده در مورد اعدامهاي اوين بود
40ـ حاج كربلايي: مسئول ملاقات زندان اوين ـ وي يكي از نزديكان لاجوردي بود. وي از تجار بازار و از شركاي كارگاه اوين است. در آن جا در ازاي مزد بسيار ناچيزي به زندانيان كار بسياري از آنان مي‌كشيدند و از اين طريق پولهاي هنگفتي به جيب مي‌زدند. وي فشارهاي زيادي بر خانواده هاي زندانيان سياسي و حتي عادي مي آورد.
41ـ حاج ناصر: مسئول بندها و انتقال زندانيان.
42ـ حسني: داديار و از شكنجه‌گران اوين.
43ـ حداد: داديار زندان و از شكنجه گران و عوامل سركوب در اوين.
44ـ حاج شيريني: از مسئولان كارگاه اوين.
45ـ ناصر آقايي: از مسئولان كارگاه اوين.
46ـ حاج مراد: از مسئولان كارگاه اوين.
47ـعباس تيموري: از مسئولان كارگاه اوين.
48ـ عباس شيرازي: از گروه ضربت دادسراي انقلاب ـ از عوامل اصلي اجراكننده اعدامها
49ـ عباس فتوت: از پاسداران قديمي اوين كه بعدها افسر نگهبان شد. وي نقش فعالي در قتل‌عام زندانيان در سال67 داشت.
50ـ عباس خزايي: از پاسداران اوين. وي از جمله پاسداران شقاوت‌پيشه در سركوب و شكنجه زندانيان بود و در جريان قتل‌عامها نقش فعالي را داشت.
51ـ رمضاني: از پاسداران قديمي اوين در قسمت آموزشگاه. وي نقش فعالي در سركوب زندانيان داشت و در قتل‌عام زندانيان در سال67 نيز فعال بود.
52ـ مجيدسرلك: از پاسداران قديمي اوين، مدتي در ميدان تير زندان به زدن تير خلاص و حمل جنازه اشتغال داشت. وي معتاد به مواد مخدر است.
53ـ شريفي منش: از پاسداران فعال اوين و عامل اجرايي اعدامها.
54ـ زرين‌گل: از پاسداران فعال اوين و عامل اجرايي اعدامها از بند209 زندان اوين كه متعلق به وزارت اطلاعات بود.
55ـ محمد الله‌بخشي: از پاسداران فعال اوين و عامل اجرايي اعدامها.
56ـ محمود:از پاسداران فعال اوين و عامل اجرايي اعدامها.
57ـ حمزه لاوندي: از پاسداران فعال اوين و عامل اجرايي اعدامها.
58ـ جهانگير اسماعيلي: از پاسداران اوين و از عوامل فعال در جريان قتل‌عام.
59ـ محمد الهي: از پاسداران اوين كه در بسياري از اعدامهاي قتل‌عام حضور داشت.
60ـ پاسدار هاشم ايلخاني: از پاسداران با سابقهٌ اوين است.
61ـ پاسدار موسوي: از پاسداران قديمي و از عوامل سركوب زندانيان دراوين در قسمت آسايشگاه.
62ـ صابري: يكي از پاسدارن زن اوين و كسي كه زندانيان را شلاق مي‌زد.
63ـحاج رضايي: از پاسداران فعال اوين.
64ـ حاج امجد: از پاسداران فعال اوين.
65ـ علي رضواني (جيحوني): از بند 209 زندان اوين ـ از عوامل اصلي اجراكننده اعدامها
66ـ عباس خضرائي: پاسدار در آموزشگاه اوين و عوامل اجرايي قتل‌عام
67ـ عطاء فروغي: مسئول بهداري زندان اوين ـ اجساد زندانيان قتل‌عام شده را معاينه و شهادت آنها را تأييد مي‌كرد
68ـ دكتر ميرزايي: مسئول دفتر لاجوردي ـ اجساد زندانيان قتل‌عام شده را معاينه و شهادت آنها را تأييد مي‌كرد
69ـ سيد عباس ابطحي: رانندهٌ نيري حاكم شرع اوين و از عوامل اصلي شكنجه و اعدام و تجاوز.وي معروف به سيد، سابقاً پاسدار محافظ لاجوردي بود. او خواهرش را صيغهٌ لاجوردي كرده بود تا هرچه بيشتر به وي نزديك بشود.
اسامي برخي شكنجه‌گران و پاسداران و دست‌اندر‌‌كاران قتل‌ عام در گوهردشت
70ـ عرب: داديار ناظر زندان گوهردشت                                            
71ـ داوود لشكري: مسؤل انتظامي و امنيتي گوهردشت ـ وي مدتي نيزسرپرست زندان بود. از شكنجه گران اصلي گوهردشت كه در جريان قتل‌عامها نقش فعال و مهمي را داشت.
72ـ حميد عباسي: وي از پاسداران سالن6 اوين بود كه نقش اساسي در سركوب زندانيان داشت. به همين خاطر ارتقا يافته و داديار اوين شد. وي يكي از عناصر فعال در قتل‌عامها در گوهر دشت بود.از سال68 نيز دوباره داديار اوين شده است.
73ـ مجيد تبريزي: معروف به مجيد لره پاسدار گوهردشت بود در اثر خوش‌خدمتيهايش در سركوب و شكنجه زندانيان به مديريت داخلي زندان ارتقاء يافت و در سال 66به آسايشگاه اوين انتقال يافت.
74ـ خاكي: مسئول ملاقات گوهردشت، مسئول بسيار فعال صحنهٌ اعدام در جريان قتل‌عامها.
75ـ بيات: مسئول بهداري گوهردشت ـ ازعناصر فعال در قتل‌عامها بود. در اعدام مجاهد شهيد ناصر منصوري كه دچار قطع نخاع شده بود، نقش فعال داشت و او را به همراه چند پاسدار از بهداري با برانكارد به محل اعدام بردند.
76ـ مرتضي رؤيايي (فرج): از پاسداران قديمي گوهر دشت كه به سمت افسر نگهباني ارتقاء يافت از عناصر اصلي در قتل‌عام زندانيان در گوهردشت بود.
77ـ علي جاسم: پاسدار گوهر دشت از عوامل اصلي در قتل‌عامها درگوهردشت. او به سمت افسر نگهباني ارتقاء يافت.
78ـ عادل: مسئول فروشگاه در زندان گوهردشت. مسئول بردن زندانيان به محل اعدام در جريان قتل‌عامها بود.
79 ـ مصيب‌سرلك: از پاسداران فعال در جريان قتل‌عام زندانيان گوهردشت
80ـحاج خاني: از پاسداران گوهردشت و از عوامل فعال در جريان قتل‌عام.
81ـ غلامي: از پاسداران گوهردشت و از عوامل فعال در جريان قتل‌عام.
82ـ جواد: معروف به شش انگشتي، از شكنجه گران قديمي زندان گوهردشت كه در زمان قتل‌عامها كارهاي حقوقي قبل از اعدام را انجام مي داد.
83ـ عباس كولي وند: از پاسداران قديمي اوين و گوهر دشت، در زمان قتل‌عامها نقش فعالي داشت.
84 ـ شيرازي: از پاسداران فعال گوهردشت و عامل اجرايي حكم اعدامها
85ـ داوود: از پاسداران فعال گوهردشت.
86ـ رضا:‌از پاسداران فعال گوهر دشت.
87ـ محمد: معروف به «گير محمد» از پاسداران فعال در گوهر دشت.
88 ـ ابوالفضل: ازپاسداران فعال گوهردشت.
مختصري درباره سران ديگر نظام جمهوري اسلامي ايران
علاوه بر مزدوراني كه مستقيما در قتل‌عام سال67 دست داشتند،‌گزارشهاي زيادي از زندانيان در دست است كه مقامهاي رژيم در سالهاي قبل و بعد آن نيز شخصا درشكنجهٌ زندانيان دست داشته‌اند. گزارشهاي متعدد حاكي از شركت مستقيم هادي غفاري نمايندهٌ اسبق مجلس ارتجاع در شكنجه و به‌خصوص تجاوز به زنان زنداني مي‌باشد.
زندانيان متعددي در بيان مشاهدات خود به هادي خامنه‌اي (برادرخامنه‌اي و نمايندهٌ مجلس و صاحب روزنامهٌ جهان اسلام) و مجيد قدوسي فرزند دادستان اسبق كل انقلاب رژيم اشاره مي‌كنند.
درميان گزارشهاي اسامي بسياري از مقامهاي جمهوري اسلامي ، حتي اعضاي كابينهٌ محمد خاتمي رئيس جمهور پيشين مشاهده مي‌شود.
به تعدادي از آنان اشاره مي‌كنيم :
1- محمد داوود‌آبادي با نام مستعار محمد مهر‌آئين: نايب رئيس كميته ملي المپيك، رئيس فدراسيون ورزشهاي رزمي، رئيس فدراسيون جودو و رئيس فدراسيون جانبازان و معلولين، مسئول لجستيك وزارت سپاه. او مسئول شعبهٌ 7اوين و از شكنجه‌گران اصلي آن جا بود. لاجوردي چندين بار گفته بود كه وي ستون دادستاني مي‌باشد.
2- فاضل: عضو هيأت علمي دانشگاه ملي (بهشتي). سربازجوي شعبهٌ 7اوين مسئول شكنجهٌ افراد تيمهاي عملياتي، بازجوي منيره رجوي و همسرش.هم چنان كه ملاحظه مي‌كنيد در ميان اين عده از امام جمعه گرفته تا وزير و وكيل و استاندار و رئيس آموزش و پرورش و نايب رئيس كميتهٌ المپيك و عضو هيأت به اصطلاح علمي دانشگاه ديده مي‌شود. يعني در سيســـتم خمـــيني شــــرط اول قدم اثبـــات وفــاداري به او، شليك بر مغــــز و قلب مجاهدين است. و صد البته كه اين تعداد فقط نمونه‌هايي از اين دستگاه جهنمي شقاوت و سفاكي است
3 ـ آخوند اسماعيل شوشتري، وزير دادگستري رفسنجاني و خاتمي                 
4- مهاجراني، معاون پارلماني رفسنجاني، وزير ارشاد و سخنگوي دولت خاتمي 
5 ـ شمخاني، قائم مقام سپاه و وزير دفاع دولت خاتمي
6 ـ احمد توكلي، وزير سابق كار
7 ـ ابوالقاسم سرحدي‌زاده، وزير سابق كار
8 – جواد منصوري، معاون سابق وزارت خارجه
9 ـ حسين شهاب الدين، معاون سابق وزارت نفت
10- فخرالدين حجازي، نمايندهٌ سابق مجلس
11ـ پاسدار سيف اللهي، فرمانده سابق نيروي انتظامي
12-ـآخوند قرائتي، رئيس سازمان مبارزه با بيسوادي
13 ـ آخوند ابوالحسن شيرازي، امام جمعهٌ مشهد
14 ـ يكتا، نمايندهٌ وقت خميني در صومعه سرا
15 ـ صفري، فرمانده وقت سپاه در منطقه جنوب
16- آخوند واعظ طبسي، نمايندهٌ خميني و خامنه‌اي در مشهد
17 ـ رحماني، استاندار وقت باختران
18- شادنوش، استاندار وقت چهارمحال بختياري
19 ـ شيخ عطار، استاندار سابق آذربايجان غربي
20 ـ بهزادي، رئيس آموزش و پرورش وقت استان گيلان
21 ـ‌ حسين شريعتمداري: سرپرست روزنامهٌ كيهان و نمايندهٌ خامنه اي در اين مؤسسه. ازمسئولان زندان قزلحصار در سال64.